درباره ما
آخرین مطالب
دیگر موارد
 
یه بعد از ظهر دلنشین آفتابی رو چند میخری؟

قیمت یه روز بارانی چنده؟

حاضری برای بو کردن یه بنفشه وحشی توی یه صبح بهاری یک چک پول بدی؟

پوستر تمام رخ ماه قیمتش چنده؟

اگه نصف روز هم بنشینی وبه نیلوفری که کنار جاده در اومده نگاه کنی بوته اش ازت پولی نمیگیره

چرا وقتی رعد و برق میزنه فرار میکنی؟

میترسی برق بگیردت؟

نه! اون میخواد ابهتش رو نشونت بده آخه بعضی وقتا یادمون میره که چرا بارون میاد این جوری میخواد بگه منم هستم هیچ وقت شده بگی دستت درد نکنه؟شده از خودت بپرسی چرا تموم وجودش و روی سر ما گریه میکنه؟

هیچ وقت شده از خورشید بپرسی که وقتی ذره ذره وجودش رو انرژی میکنه و به موجودات میبخشه ماهانه ازشون چند میگیره؟

چرا نیلوفر صبح باز میشه وظهر بسته میشه؟و آیا بابت این کارش حقوق میگیره؟

تا حالا شده به خاطر اینکه زیر یه درخت بشینی وبه آواز بلبل گوش کنی  پول بلیت بدی؟

قشنگ ترین سمفونی طبیعت رومیتونی یه شب مهتابی کنار رودخونه گوش کنی...قیمت بلیتش دل تومنه!

تو که قیمت همه چیز رو با پول میسنجی تا حالا شده از خدا بپرسی قیمت یه دست سالم چنده؟چقدر باید بابت اشرف مخلوقات بودنم بایدپرداخت کنم؟وخیلی پرسش ها مثل این...که شاید به ذهن هیچکدممون نرسه..

اون وقت تو موجود خاکی اگه یه روز یکی از دارایی هات رو ازت بگیرن زمین و زمان رابه بد وبیراه میگیری..پشت قباله ات که ننوشته اند!

اینا همه لطفه!اگه صاحبش بخوادمیتونه همه رو آنی ازت بگیره.

اگه یه روز فهمیدی قیمت یه لیتر بارون چنده؟قیمت یه ساعت روشنایی خورشید چنده؟چقدربایدبابت مکالمه روزانه مون با خدا پول بدیم؟و...

اونوقت میفهمی چرا توی این دنیایی...

خدایا شکرت



:: موضوعات مرتبط: قیمت لحظه ها
     

بيمه چيست ؟

بر اساس ماده يك قانون بيمه در ايران « بيمه عقدي است كه به موجب آن يك طرف تعهد مي كند در ازاي پرداخت وجه يا وجوهي از طرف ديگر در صورت وقوع يا بروز حادثه ؛ خسارت وارده بر او را جبران نموده و يا وجه معيني را بپردازند » قانون گذار در ماده يك قانون بيمه ضمن اينكه بيمه را عقد مي شناسد تصريح قطعي و كلي بر وظايف بيمه گزار و ‹ بيمه گر› دارد . بيمه گر متعهد مي باشد در ازاي دريافت وجهي در صورت بروز يا وقوع حادثه از پرداخت كننده وجه حمايت مالي بنمايد وبيمه گزار وظيفه دارد وجه خريد تأمين و پوشش بيمه اي را به بيمه گر پرداخت بنمايد . لذا عقد بيمه ، عقدي است معوض كه طرفين عقد نسبت به هم الزامات و تعهداتي دارند . همچنين بيمه عقدي است لازم و عقد لازم آن است كه هيچ يك از طرفين حق فسخ آن را ندارند مگر در موارد معينه خاصي كه قانون گذار معين و مشخص كرده است و لذا نتيجه اصل حاكميت اداره آن است كه پس از انعقاد قرارداد طرفين ملزم به رعايت آن و انجام تعهدات خود هستند . البته اين نوع عقد در خصوص بيمه هاي زندگي كه نسبت به بيمه گر لازم ولي نسبت به بيمه شده جايز است داراي استثناء مي باشد و بيمه شده مي تواند هر وقت بخواهد با امتناع از پرداخت حق بيمه قرارداد را و نمايد و ذخيره رياضي بيمه نامه را بر اساس شرايط و مقررات مندرج در بيمه نمه دريافت دارد .

 تاریخچه بیمه

بيمه در دنيا تاريخچه نسبتا طولاني دارد اقوام و مليت هاي مختلف ، بنوعي با مفاهيم بيمه و اشکالي از آن سر و کار داشته اند . اشکال اوليه بيمه بصورت همکاري و همياري در تقسيم زيان و وام هاي دريايي در بين دريانوردان فنيقي ، يونانيان ، هنديها و روميان مشاهده شده است. شکل مکتوب ورسمي بيمه از چه زماني متداول شده بدرستي معلوم نيست اما در سال 1393 در يک دفتر رسمي در ژنو 80 فقره قرارداد بيمه اي ثبت شده که نشانگر قدمت بيمه گري مکتوب در اروپا ميباشد.
سير روند قواعد حاکم بر کار بيمه با گسترش روزافزون بويژه بعد از انقلاب صنعتي منجر به تهيه و تنظيم مقررات بين المللي در زمينه هاي مختلف حمل و نقل و بيمه هاي دريايي گرديد . اما بي ترديد انگلستان بيشترين نقش را در ايجاد و تکامل قوانين بيمه در جهان دارد شايد شما اسم بيمه لويدز را شنيده باشيد اين غول بيمه اي از يک قهوه خانه متولد شده است . درطول سالهاي قرن هفدهم قهوه خانه هاي اين کشور پاتوق بسياري از انديشمندان روشنفکران و تجار بود و در هر قهوه خانه افراد خاصي با طبقه اجتماعي و فرهنگي مخصوص بخود مراودت داشتند . در قهوه خانه ادوارد لويدز نيز تجار ، دلالان ، بيمه گران ، صرافان و از اين طيف حضور داشتند و اين محل کانون اخباربيمه و تجارت بود. سپس لويدز با انتشار روزنامه تخصصي بيمه اي ابتکار عمل جالبي را بخرج داد تا بيمه گران در جريان انتشار آخرين اخبار و وقايع تجارت و بيمه قرار بگيرند. پس از آن قهوه خانه لويدز اعتبار صد چنداني پيدا کرد به نحوي که بعد ها با انتقال به ساختمان مخصوصي بهمان نام رسما به مرکز بورس بيمه اي تبديل شد اعتباري که تا به امروز ادامه دارد . بيمه لويدز اينک در جهان قدرت بيمه اي محسوب ميگردد .


ضرورت بيمه :

آقاي هيمارد دركتاب « تئوري و عمل در بيمه هاي غيردريائي » د رمورد بيمه تعريفي به شرح زير دارد :

« بيمه عملي است كه به موجب آن يك طرف كه بيمه گزار ناميده مي شود تعهدي از طرف ديگر كه بيمه گر ناميده مي شود ، به دست آورد مبني بر اينكه جبران زيان وارده به او و يا شخص ثالث ديگري را به عهده گيرد . مبلغي كه بيمه گزار در مقابل اين خدمت مي پردازد ، حق بيمه نام دارد . بيمه گر مجموعه اي از ريسكها را پذيرفته و بر اساس قوانين آماري زيانهاي وارده به آنها را مي پردازد . »

انسان و اموال تحت تملكش ، د ر زندگي روزمره با حوادث بيشماري مواجه هستند .

اين حوادث غير قابل پيش بيني بوده و كسي زمان وقوع و ميزان زيان ناشي از آنها را نمي تواند پيش بيني و برآورد كند . از جمله اين حوادث مي توان به موارد زير اشاره كرد .

خسارتهاي فاجعه آميز و طبيعي ‹ خسارتهاي مالي › ارقام به ميليون دلار آمريكا
 

 مبلغ كل خسارت

مبلغ بيمه شده

شرح حادثه

سال

مشخص نشده مشخص نشده زلزله سانفراسيسكو 1906
60 20 غرق كشتي آندريادوريا 1957
1400 700 طوفان بتسي ، آمريكا 1965
مشخص نشده 230 طوفان كميل ، آمريكا 1969
مشخص نشده 300 طوفان سليا ، امريكا 1970
50 50 آتشسوزي در ليند آلمان غربي 1971
700 100 زلزله ماناكوآ 1972
مشخص نشده 140 طوفان در اروپاي شمالي 1972
مشخص نشده مشخص نشده طوفان در اروپاي جنوبي 1973
400 24 طوفان در تريس دروين استرليا 1974
مشخص نشده 65 آتشسوزي در فيكس بروق انگلستان 1974
40 40 سقوط جت بوئيگ 727 شركت هواپيمائي ايسترن 1975
مشخص نشده 400 طوفان در اروپاي شمالي 1976
750 75 زلزله در گواتمالا 1976
120 120 سقوط بوئينگ 747 پان آمريكن و كي ال ام 1977

توضيح : لازم به يادآوري است كه آمار فوق فقط به عنوان نمونه هائي كه در كتاب بود ذكر گرديد و خوانندگان خود مستحضر هستند كه حوادث ديگري چه در كشور خودمان وجه در ساير كشورهاي جهان به وقوع پيوسته است از جمله : زلزله طبس ، زلزله گيلان و زنجان سقوط جت بوئينگ هواپيمائي جمهوري اسلامي ايران درلشكرگ ، سال 1358 و يا سيل سال 1365 در استان هاي جنوبي كشور و سيل شمال تهران و يا سقوط هواپيماي هندي در اقيانوس آرام ، آتشسوزي بزرگ پيونگ بانگ در كره شمالي و همچنين طوفان كره شمالي ، آتشسوزي نفت شمال بنام piperaalfa طوفان ايالت كارولينا و زلزله سانفرانسيسكو طوفان اروپاي غربي ، طوفان ژاپن و طوفان اندروي آمريكا . ‹ مترجم ›

با آگاهي از وجوه اين ريسكها با توجه به نيازهاي خاصي كه دارد بهترين گزينه در جهت حفظ سرمايه هاي خود را در واژه مفهوم « بيمه » جستجو نموده است .  
                                                       



:: موضوعات مرتبط: تاریخچه بیمه

 

  بانکداری در جهان زمانی آغاز شد که داد و ستد و مبادله کالا( غیر از مبادلات جنس به جنس ) بین مردم شروع و حتی با گسترش تجارت پیش از آنکه پول به مفهوم جدید مورد استفاده قرار گیرد نیاز به خدمت موسسات بانکی محسوس تر گشت و احتیاج به یک وسیله پرداخت سنجش ارزش ها و به ویژه وصول مطالبات از مشتریان دور و نزدیک با وجود خطرات ناشی از نقل و انتقال پول ایجاب می کرد که این فعل و انفعال توسط موسساتی بنام بانک انجام گیرد .
کلمه بانک اصطلاحی است قدیمی که از واژه آلمانی bank به معنای نوعی شرکت اخذ و رواج یافته و شاید هم از کلمه banco که یک لغت ایتالیایی و به معنای نیمکت صرافان بکار برده می شد اشتقاق یافته است . در هر حال بانک یا همان موسسات صرافی آن روز با همان نام و روش کهن به تدریج سازمان یافته و مرکز کلیه فعالیت های پولی و اعتباری بانک های امروزی شده اند.

 

1- بانکداری در دوره قدیم
الف_ بابل: در امپراطوری بابل معاملات به شیوه ابتدائی آن رواج داشت و حتی در قوانین حمورایی مقرراتی برای دادن وام و قبول سپرده های تجاری ذکر و دستوراتی درباره سرمایه گذاری آمده است.
در شهر بابل  تجارتخانه ها و بانک های بزرگی وجود داشت که دادن  حواله ، برات و نیز گرفتن ربح معمول بود و میزان ربح 20% بوده و درمواردی به صدی چهل تا چهل و سه می رسید .

معابد این شهر در حدود 2000 سال قبل از میلاد مسیح به عملیات بانکی محدودی مبادرت می ورزیدند و  در مقابل و ثیقه اموال غیر منقول پول به عاریت می دادند .

ب _ یونان: در کشور خدایان و ارباب علاوه بر بانک های خصوصی بعضی از معابد هم به کار صرافی اشتغال داشتند . سپرده های مردم را پذیرفته و به اشخاص یا شهرها وام اعطا می کردند .  از جمله معبد دلفی  بود در شهر افسن و بعلت جنگ های مداوم داخلی ، معابد مطمئن ترین محل برای نگاهداری و حفاظت اموال گرانبها و پرارزش به شمار می آمد.

پ _ایران :قبل از دوره هخامنشی ، بانکداری به طرز ابتدائی مرسوم ولی در انحصار معابد و شاهزادگان بود و در زمان هخامنشیان بازرگانی رونق یافت  و پول مسکوک رواج یافت .  معروفترین این بانک ها  اجیبی بود که به  مهاجرین یهودی مقیم بابل تعلق داشت و کلیه امور بانکی از قبیل سپرده ، اعطای وام ورهن گرفتن املاک می پرداخت و سرمایه آن برای خرید و فروش منازل ، احشام ، غلامان کشتی های حامل کالا بکار می افتاد.

ت_رم : در اوایل تاسیس دولت رم که وصول مالیات ها به شکل مقاطعه به اشخاص واگذار می شد مامورین غالبا" به شهر ها و موسسات دولتی وام می دادند . در واقع  به نوعی بانکداری مبادرت می ورزیدند . بانکدارهای رومی گذشته از تبدیل پول های خارجی به پول های کشور و تعیین عیار آن ها و قبول سپرده و دادن  وام ، کار صندوق داری را هم برای مشتریان خود انجام می دادند.
عملیات بانکی بانکداران رومی از بیشتر جهات شبیه به بانکداری کنونی و عبارت بود از افتتاح حساب جاری و مد ت دار به نفع افراد، پرداخت بهره به سپرده های مدت دار ، دادن قرضه بانکی اعم از مصرفی و تجارتی با بهره های متفاوت،رهن و صدور اعتبار نامه نجاری و غیره .

ث _چین : در چین نیز حدود قرن ششم قبل از میلاد بانکداری رواج داشته و اختراع کاغذ ( در حدود 105 سال قبل از میلاد ) در چین از نظر استفاده در عملیات بانکداری اهمیتی بسزا یافت زیرا همین کشف بود که برای اولین بار تهیه اسناد بانکی ، تنظیم محاسبات و نگهداری حساب ها و نقل و انتقال اسناد را به صورتی ارزان و ساده مقدور ساخت .


2- بانکداری در قرون وسطی ( از قرن پنجم تا پانزدهم میلادی)

در قرون وسطی بانکداری و تجارت به مفهوم آنچه در یونان و امپراطوری روم وجود داشت عملا از بین رفت و پس از سقوط رم یک سیری قهقرائی در عملیات بانکی و سایر مظاهر تمدن بشری پیدا شد . عرف بانکداری با انجام برخی عملیات بانکی توسط اقوام مختل بخصوص یهودی ها که با استعداد طبیعی این قوم که بیشتر به  فعالیت های بانکی پرداخته بودند، حیات تازه ای یافت ولی با مخالفت و تعصب شدید مقامات کلیسا علیه دریافت ربح از افراد و منع مشروط آن درقوم مذهب یهود  قرار گرفت. در مذهب یهود منع دریافت بهره منحصرا" به منع دریافت ان از هم کیشان یهودی تعبیر شده، بنابراین عملیات صرافی و بخصوص دریافت بهره در مقابل دادن قرضه از افرد غیر یهود بالامانع رواج یافت .


3- بانکداری در دوره جدید( از قرن پانزدهم به بعد )
دوره جدید با پیشرفت تدریجی تجارت و داد ستد در سواحل دریای مدیترانه بخصوص در شهر های ونیز و فلورانس شروع شد و کشف امریکا و راههای دریائی جدید و استقرار روابط بازرگانی بین شرق و غرب کم کم دامنه فعالیت اقتصادی از سواحل دریای مدیترانه به کشور های سواحل اقیانوس اطلس مانند فرانسه _ اسپانیا_ پرتقال و انگلیس گسترش پیدا کرد . این پیشرفت توام با استفاده روز افزون از خدمات بانکی و نتیجتا" ازدیاد حرفه بانکداری بویژه در شهر ونیز بود .با ورود طلا و نقره فراوان از آمریکا و آثار پولی در کشور های مختلف اروپائی از یک طرف و رفع ممنوعیت دریافت بهره در آئین مسیح بر اثر فتوای جان کالون رهبر پروتستانها از طرف دیگر ونیز افزایش فعالیت های بانکی و تکامل آن در فلزات قیمتی و نقل و انتقال وجوه از نقطه ای به نقطه ای دیگر و تسعیر پولهای خارجی بود با نشر اسکناس تبدیل پذیر به فلز ( طلا و نقره ) بصورت صد در صد باعث رونق بانکداری گردید و محلی برای قبول سپرده های نقدی مردم  و دولت شد پراخت وام و اعطای اعتبار توسعه پیدا کرد و چک ( پول بانکی ) کم کم جز پول های در گردش شد . فعالیت  و قدرت پولی این بانکداران به قدری توسعه پیدا کرد که حتی به پادشاهان ( حکام ) قرض می دادند و همین توسع فعالیت و استفاده بیش از حد اعتبارات بانکی به ورشکستگی های متعددی در نیمه دوم قرن هفدهم میلادی منتهی شد و بالاخره منجر به وضع مقررات قانونی دایر به نفع عملیات بانکداران خصوصی در نشر اسکناس و ایجاد بانک های عمومی ( بانک های مرکزی ) در این آزمون گردید .


4- تشکیل بانک مرکزی
در پی گذشت زمان و رشد بی رویه بانک های ناشر اسکناس و عدم نظارت قانونی دولت بر عملیات بانکی موجب گردید تا بانک ها از موازین لازم برای ایجاد تسهیلات اعتباری و پرداخت وام تجاوز کرده و حتی حمایت مالی شرکت های سهامی را بدون محدودیت و بی توجه به عواقب آن در سیستم بانکی پذیرا شوند.
تندروی در اعطای اعتبارات و زیاده روی در پرداخت وام سرانجام موجب توقف و ورشکستگی بانک ها یکی پس از دیگری گردید بطوریکه دخالت  نظارت دولت را مستقیم در کار بانکداری الزاما" عملی گردانید .

نیاز جوامع به برپائی بانک های تخصصی که معلول رشد صنعت و پیشرفت اقتصاد کشور ها بود سبب شد که در راستای نظارت دولت بر عملیات بانکی ، انتشار اسکناس را هم بطور انحصاری با تاسیس ( بانک ناشر اسکناس ، بانک مرکزی) بر عهده بگیرد  و نظارت مستقیمی هم از طرف قانونگذار بر بانک های ناشر اسکناس نیز اعمال گردد. با این روش قانونی تعدد بانک های ناشر اسکناس سیر وحدت را طی کرد .

بعد از جنگ جهانی اول بحرانهای پولی در کشور های مختلف موجب اعتقاد بیشتر به لزوم حفظ ارزش پول از راه نظارت در نشر اسکناس شد .از اوائل قرن بیستم کشورها پذیرفتندکه وجود بانک ناشر اسکناس  یا بانک مرکزی در هر کشوری می تواند با حفظ ارزش پول و تنظیم حجم اعتبارات و اعمال سیاست های پولی و نظارت بر عملیات کلیه بانک های تجاری و تخصصی از بروز بحران های پولی جلوگیری کرده و نقش اساسی را در رشد با توسعه اقتصادی کشور ایفاد نمایند.

 

بانکداری در ایران

1- صرافی

 

  احتیاج روزانه مردم به تعیین وزن و عیار مسکوکات که در ادوار مختلف تاریخ در مبادلات رایج بوده بعلاوه رواج پولهای مختلف بدون آشنائی افراد به کسانی که در خصوصیات مسکوکات( عیار و بار ) و مسائل مربوط به آن بصیر بوده و وقت خود را به این کار اختصاص دهند ضروری می نمود . در دوره های صلح و آرامش توسعه روابط تجاری میان شرق و غرب و امنیت صرافی از حیث کیفیت و کمیت راه تکامل را پیمود و عده شاغلین به این حرفه و سرمایه گذری آنان مرتبا" افزایش میافت تا جائی که در اغلب شهر های ایران چه خود چه نمایندگان آنان فعالیت داشته و حتی بعضی از صرافان که از قدرت مالی و معروفیت بیشتری برخوردار بودند با گشایش حساب در بانکهای بزرگ خارجی با تعیین کارگزار در خارج و فرستادن نماینده به مراکز عمده تجارت ، دایره عملیات خود را در بازرهای بین المللی بیش از گذشتگان خود توسعه دادند . از مرکز عمده تجارت در آن ایام که موجب فعالیت صرافی گردید می توان به ترتیب درجه اهمیت شهر های تبریز، مشهد ، تهران ، اصفهان شیراز و بوشهر را نام برد.

 

عملیات صرافی
عمده ترین عملیات صرافی عبارت بود از تسعییر پول ها و معاملات بروات و رواج بیجک ( اینگونه اسناد با همان مشخصه که بعد ها در قانون تجارت ایران تعریف و تحدید شده در آن زمان رواج داشته است )

بیجک ( کلمه ای است هندی ) سندی بوده که صرافان ضمن صدور آن وصول مبلغی را اعلام داشته اند که در کوتاه مدت با عند المطالبه تعهد پرداخت وجه آن را می نمودند. قدرت رواج آن بر حسب میزان معروفیت و اعتبار طرف صادر کننده ( متعهد ) بوده است .

رواج بیجک در صرافی بخاطر توسعه و رونق بازرگانی و عدم نشر اسکناس بود زیرا تا سال 1266 که در ایران اسکناس انتشار نیافته بود مسکوکات فلزی تنها وسیله مبادله وفعل و انفعال پولی بوده است  بنابراین بیجک علاوه بر آنکه سود سرشاری عاید صرافان می کرد وسیله ای برای رفع مضیقه پولی بازار نیز بوده است .


2- بانکداری
1-2 اولین بانکی که در ایران تاسیس شد « بانک جدید شرق » بود که مرکزش در لندن و حوزه عملیاتیش مناطق جنوبی آسیا بود این بانک بدون تحصیل هیچگونه امتیازی در سال 1266 شمسی (1888 میلادی ) در شمال شرقی میدان توپخانه در محل بانک بازرگانی ( تجارت فعلی ) شروع به فعالیت کرد و برای جلب مشتریان در شروع فعالیت به حسابجاری معادل 2/5% و به حساب سپرده های ثابت به مدت 6ماه 4% و یکسال 6% سود می داد.بانک با این اقدام خود در بازار پولی 12% از نرخ بهره را پایین آورد و برای اولین بار اقدام به انتشار نوعی پول کاغذی به صورت حواله عهده خرانه بانک برای مبالغ بیش از 5 قران و قابل پرداخت در وجه حامل نمود و در سال 1267 در مقابل دریافت 20000 لیره انگلیسی کلیه شعب و اثاثیه بانک را به بانک شاهی واگذار نمود .
2-2 بانک شاهی ایران : صرافی ایران در مقام مقابله و رقابت با عملیات بانک جدید شرق برخاستند ولی قبل از آنکه نتیجه قطعی و نهائی این رقابت حاصل شود حریفی زورمند جای بانک جدید شرق را گرفت و این حریف بانک شاهی ایران بود که مبتکر آن پاول جولیوس رویتر در مقابل پرداخت 40000 لیره امتیاز بزرگی برای مدت 70 سال جهت کشیدن راه آهن ، حق انحصاری بهره برداری از کلیه معادن ( جز طلا و نقره و سنگ های قیمیتی ) ، تاسیس بانک و غیره از دولت ایران گرفت ( 25 ژوئیه 1872 برابر با 10 مرداد 1251 شمسی ) و این امتیاز بعدا" لغو و امتیاز دیگری که اساس آن تاسیس بانک شاهی ایران بود  به مدت 60سال جایگزین آن گردید  یکی از مواد قراداد چنین بود:

« در صورتی که دولت علیه ایران بعد از این مصمم بشود که امتیاز بانک را یا امتیاز یک دستگاه اعتباری را از هر قبیل که باشد بدهد، آن امتیاز از امروز به حکم این قرارنامه محفوظ و ممهور و مخصوص است از برای این کمپانی که بر جمیع اشخاص و کمپانیهای دیگر حق رجحان خواهد داشت .


یکی از عملیات عمده این بانک حق انحصاری نشر اسکناس و رواج مشروط آن در ایران بود .


( این بانک بر طبق قراراداد تا بهمن ماه سال 1327 شمسی فعالیت داشت )
2-3 بانک استقراضی ایران: پس از واگذاری امتیاز تاسیس بانک شاهی ایران به رویتر یکی از اتباع روسیه به نام  ژاک بولیاکوف پیشنهاد تاسیس بانک استقراضی ایران را داد در سال 1269 شمسی با این شخص موافقت گردید که اجازه تاسیس انجمن استقراضی ایران به مدت 75 سال با حق انحصاری حراج عمومی به او داده شود و ضمنا" از پرداخت هرگونه مالیاتی معاف گردید جزآنکه 10% عواید حاصله را به خزانه دولت بپردازد. بعدها انجمن استقراضی ایران تبدیل به بانک استقراضی ایران گردید.


بانک مزبور برخلاف بانک شاهی فقط قسمت های شمالی ایران را حوزه فعالیت خود قرارداه بود و کمتر  به امور بانکی در جنوب می پرداخت (د ر تاریخ 22 مرداد ماه سال 131 شمسی این بانک به دولت ایران واگذار شد )


2-4 بانک سپه : بانک سپه اولین بانک ایرانی است در چهاردهم اردیبهشت ماه سال 1304 در چند دکه واقع در گذر تقی خان با سرمایه اولیه آن به مبلغ 3883950 ریال موجودی صندوق بازنشستگی درجه داران ارتشی بود تشکیل و شروع به فعالیت نمود .


3- اقدامات نخستین برای تشکیل بانک ملی ایران
فکر تشکیل بانک ملی با روش جدید بانکداری در ایران با فکر تشکیل یک بانک دولتی تواما"  ظاهر شد . ده سال قبل از تشکیل بانک شاهی ایران ( 1258 شمسی ) حاج محمد حسین امین دارالضرب یکی از صرافان بزرگ و روشن بین پیشنهادی تقدیم حکومت وقت برای ایجاد یک بانک ایرانی نمود که متاسفانه این پیشنهاد قبول نشد .

در پنجم آذرماه سال 1285 نمایندگان مجلس شورای ملی ضمن مخالفت با استقراض خارجی تاسیس یک بانک ملی را خواستار شدند و حتی جمعی از بازرگانان و صرافان تعهد مشارکت کردند تا این که اجازه تشکیل بانک صادر شدو اعلان آن چهار روز بعد انتشار یافت ولی عملا" اقدام مثبتی در جهت تشکیل آن به به عمل نیامد.


بطور خلاصه تا سال 1307 صرافی در ایران از زمان پیدایش بانک های خارجی بعلت رقابت رونق سابق را از دست داد و کلیه امور بانکی و اعتباری در اختیار بانک های خارجی در آمد. بازار پول و اقتصاد ایران تحت سلطه آنها قرارگرفت به طوریکه رقابت این موسسات با یکدیگر موجب تشنج و اختلال در اقتصاذ و تجارت کشور می گردید و همکاری آنها سبب بحران و تزلزل وضع موسسات داخلی می شد . منطقه جنوب تابع سیاست بانک شاهی ایران و منطقه شمال دستخوش تمایلات بانک استقراض بود و سیستم بانکی کشور به هیچ وجه برای مساعدت و یاری موسسات صنعتی مردم ایران که رد شرایط بسیار نامساعد مالی قرار داشتند آماده نبود .


در سال1306 شمسی دولت پس از مطالعات لازم لایحه قانون اجاره تاسیس بانک ملی ایران را در جلسه چهاردهم اردبیبهشت ماه برای تصویب، تقدیم دور هشتم قانونگذاری نمود . به این ترتیب بانک ملی ایران با سرمایه ای معادل 20000000 ریال که فقط 8000000 ریال آن پرداخت شده بود از روز هفدهم شهریور ماه 1307 شروع به کار نمود . عملیات بانک ملی ایران در ابتدای تاسیس عبارت بود از قبول سپرده های دیداری و مدت دار و پذیرش اسناد تجارتی داخلی و خارجی و دادن وام و اعتبار .


یکی از اقدامات مهم و اساسی بانک ملی برای خارج ساختن اقتصاد پولی ایران از دست بانک های خارجی تحصیل امتیاز نشر اسکناس در ازاء پرداخت مبلغ 200000 لیره انگلیسی به بانک شاهی ایران بود با این عمل حق امتیاز انتشار اسکناس از بانک مذکور سلب و مقرر شد تا کیله اسکناس های بانک شاهی تا پایان خرداد ماه سال 1310 از جریان خارج شود . بانک ملی ایران به موجب ماده پنج قانون اصلاح « قانون واحد و مقیاس پول » حق انحصاری انتشار اسکناس را برای مدت دو سال در اختیار گرفت . حدود فعالیت و ماهیت عملیات بانک ملی ایران پس از خرید انتشار اسکناس تغییر کلی یافت و به سرعت رو به توسعه نهاد .


بانک ملی ایران قبل از سال 1329 نقش بسیار حساس را در ایجاد و تکامل خدمات بانکی در ایران به عهده داشت و تا پایان جنگ جهانی دوم این موسسه تنها بانک عمده دولتی بود که به تشکیل شرکت ها و سازمانهای تجارتی اعم از دولت و غیر دولتی کمک های قابل توجهی نمود .. از سال 1329 به بعد بانک های خصوصی ایران با استفاده از مقررات قانون تجارت و به صورت شرکت سهامی تاسیس و شروع به فعالیت بانکی نمودند.با لایحه قانونی بانک ها مصوب سال 1333بانک های دیگری در ایران ، بخصوص بانک های مختلط ایرانی و خارجی تاسیس شدند و تعداد بانک ها در سال 1340 بالغ بر 28 بانک دولتی و خصوصی و مختلط گردید افزایش تعداد بانک ها در این دوره موجب ازدیاد رقابت بین بانک های قدیمی و جدیدالتاسیس شد.


عملیات و فعایلت های بانک ملی بر اساس وظایف و مسئولیت هایی که بر عهده داشت به نظر برخی بخصوص بانک های تجاری خصوصی نه تنها غیر منطقی ، بلکه غیر عادلانه بود . زیرا بانک مزبور از یک طرف بعنوان یکی از مجهزترین بانک های تجارتی در انجام کلیه عملیات انتفاعی بانکی با سایر بانکها رقابت داشت و از طرف دیگر با تنظیم  و اجرای سیاست پولی و دستورالعمل بانکی فعالیت بانک های دیگر را تحت کنترل و نظارت قرار می داد .


بر اثر وجود این تضاد در انجام  فعالیت های انتفاعی و غیر انتفاعی بانک ملی و سایر شرائط موجود بخصوص توسعه دامنه فعالیت های بانکی در کشور در سال1339 الزاما" وظائف و مسئولیت های بانک ملی ایران تجزیه گردید . به این معنا که به موجب قانون بانکی و پولی کشور فعالیت های غیر انتفاعی بانک ملی از قبیل نشر اسکناس ، صندوقداری دولت و نگهداری جواهرات ملی و نظارت بر عملیات بانکها و حفظ ارزش پول در سازمان مستقل دیگری بنام « بانک مرکزی ایران » متمرکز شد.


4- تشکیل بانک مرکزی ایران
بانک مرکزی ایران : فکر تدوین قانون جامع پولی و بانکی کشور و تاسیس بانک مرکزی ایران بمنظور تنظیم حجم پول و اعتبار و حفظ ارزش پول و اجرای سیاست پولی و نظارت بر سیستم بانکی مورد توجه مقامات اقتصادی کشور قرارگرفت تا پس از گذشت 74 سال از شرع فعالیت های بانکی در ایران بانک مرکزی با سرمایه ای معادل 3/6 میلیارد ریال در هجدهم مرداد ماه سال 1339 تشکیل شد .


5- اهداف و وظایف بانک
در آغاز فعالیت بانکها چهار وظیفه اساسی داشتند :
1- تشکیل انواع پول ها متعلق به کشور های مختلف جهان در سیستم فلزی ( طلا و نقره )
2-تعیین وزن و عیار هر پول
3-تعیین نسبت برابری پول ها برای مبادله
4-نگهداری پول های فلزی اشخاص ( طلا و نقره ) در محل های امن


بانکداری قدیمی علاوه بر وظائف فوق در ابتدای کار، خود را موظف می دیدند که در برار قبول سپرده اشخاص رسید صادر نمایند. صدور برگهای رسید مقدمه نقل و انتقال پول در کشور سپس بین کشورها شد و با گذشت زمان تحول دیگری در تکامل عملیات بانکداری پدیدی آمد زیرا در طی سال های فعالیت بانکی ، بانکداران متوجه شدند که کلیه صاحبان امانات و سپرده ها که در نزد بانک ها بصورت امانت گذارده اند در یک زمان معین برای دریافت آن به بانک ها مراجعه نمی کنند و همیشه مقدار قابل توجهی از مجموع سپرده ها ( طلا و نقره ) در خزانه بانک باقی میماند بنابراین بانکدارها توانستند سپرده های راکد مردم را در اختیار متقاضیان پول قراردهند و این قدرت پولی با دریافت بهره برای اشخاصی که از اعتبار نسبی نزد بانک برخوردار بودند قراردهند . برای تائید و توسعه عملیات خود سهمی از بهره دریافتی را نیز بصاحبان سپرده پرداختند . ( رویه امروزی بانک ها )


تحول دیگری که در ایجاد بانک ها رخ داد تاسیس بانک بصورت شرکت سهامی بود که صاحبان این اندیشه با عرضه سهام در بازار به جمع آوری سرمایه پرداختند و ارزش سهام بانک به امید افزایش بازدهی آن در بازار عرضه سهام هر چندی افزوده می گشت واین مقدمه ای برای افزایش نرخ بهره بانکی بود که دولت ها با ملی کردن اینگونه بانک ها مانع گسترش آن شدند.


اگر پیشرفت سریع و افزایش مالی بانک ها و بالنتیجه تسلط شان بر بازار های پولی جهان حاصل بسط اقتصادی و توسعه روابط بین المللی به خاطر رفع نیاز های مادی فزاینده جامعه امروزی باشد، تفکیک بانک ها با بانک مرکزی و بانک های تجاری و تخصصی ( صنعتی ، معدنی، کشاورزی و مسکن ) خود موید لزوم این تقسیم و تعیین اهداف گوناگونی است که انجام آن بعهده بانکهای مختلف محول شده است بنابراین وظائف عمده بانکهای مرکزی عبارتند از :


1- حفظ ارزش پول
2- ایجاد تعادل در موازنه پرداخت ها و ردیافت ها
3- تسهیلات مبادلات بازرگانی
4- انتشار اسکناس و سکه های فلزی رایج در کشور
5- تنظیم و کنترل و هدایت گردش پول و اعتبار
6- انجام کلیه عملیات بانکی ارزی و پول رایج کشور
7- تعهد یا تضمین پرداخت های ارزی دولت
8- نظارت بر معاملات طلا و ارز
9 – نظارت بر صدور پول رایج و ارز
10 – اعمال سیاست های پولی و اعتباری
11- عملیات بانکی مربوط به آن قسمت از برنامه های اقتصادی
12- انجام عملیات مربوط به اوراق و اسناد بهادار
13- نگاهداری و اداره ذخائر ارزی و طلای کشور
14- نگاهداری وجوه موسسات پولی و مالی بین المللی
15- انعقاد موافقت نامه پرداخت در اجرای قراردادهای پولی و بازرگانی و ترانزیتی


وظائف و خدمات بانک های تجاری ( خصوصی یا دولتی ) باستثنا بانکهای تخصصی بصورت ساده بقرار زیر است :


1-  قبول سپرده ( دیداری _ مدت دار ) یا تجهیز منابع پولی
2- ایجاد تسهیلات ( وام _ اعتبار )
3- خرید و فروش فلزات قیمیتی
4- اجاره صندوق امانات
5- نقل و انتقال پول در داخل یا خارج از کشور
6- نگاهداری و انجام امور مربوط به اوراق و اسناد بهادار
7- انجام عملیات بورس
8- صدور ضمانت نامه بانکی
9- تنزیل اوراق تجارتی
10- انجام معاملات ارزی( خرید و فروش )
11- خرید و فروش سهام و اوراق قرضه و اسناد خزانه ( عملیات برس)
12- گشایش اعتبارات اسنادی و انجام عملیات دادوستد بین المللی
13- سرمایه گذاری بانک ها در صنایع کشور
و بالاخره خدمات امانی که عبارتند از : قبول قیومیت، وصایت و وکالت.


 درتطبیق این وظایف با توجه به مبانی سیاست پولی و بانکی در نظام بانکداری جمهوری اسلامی که ماهم از آیات قران و متاثر از فقه اسلامی است قانون عملیات بانکی بدون ربا به شرح پیوست (1) تدوین و پس از تصویب مجلس اسلامی ( 8/6/1362)  و تائید شورای نگهبان ( 10/6/1362) از آغاز سال 1363 به مرحله اجرا گذارده شده است .

تحول بانکداری در ایران


ملی شدن بانک ها

مقدمه:
در آستانه پیروزی انقلاب ، نظام بانکی ایران به کلی مضمحل و از هم پاشیده شد . عواملی نظیرانتقال سرمایه به خارج توسط سرمایه داران وابسته که خود موسس بانک های خصوصی و یا سهامدار عمده آنها بودند.


سلب اعتماد مردم نسبت به بانک ها و هجوم آنان برای باز پس گرفتن سپرده های خود .
لاوصول ماندن مطالبات بانک ها بعلت فقدان اسناد و نامشخص بودن وضع بدهکاران عمده و رکورد در عملیات بانکی موجب توقف بسیاری از فعالیت های اقتصادی گردید . و بالاخره کاهش ارزش دارائیها اغلب بانکهای  خصوصی را در وضعی قرارداده بود که علیرغم کمکهای بانک مرکزی عملیاتشان متوقف شده و با خطر ورشکستگی روبرو شده بودند. به طوری که حتی قادر به پرداخت وجه چک های صادره با مبالغ جزئی هم نبودند .
در تاریخ هفده خرداد ماه 1358  طبق مصوبه شورای انقلاب برای حفظ حقوق صاحبان سپرده و سرمایه های ملی و بکار انداختن چرخهای تولیدی کشور و تضمین بازپرداخت سپرده ها و پس اندازهای مردم در بانکها، بانکهای ایران ملی اعلام شد.

ملی کردن بانکها شاید یکی از اقدامات اساسی دولت بود که گروهی از مردم یاران خواستار آن بودند. در آن زمان این اقدام گام موثری در جهت حصول به استقلال اقتصادی و سیاسی و قطع وابستگی به سرمایه های خارجی بود. چه نفوذ سرمایه های خارجی از طریق مشارکت در سرمایه بانکها و همچنین تاسیس بانکهای متعدد بصورت شرکتهای سهامی توسط سرمایه داران بزرگ داخلی عملا منجر هب اعمال نوفذ شدید خارجیان و ایادی داخلی در تصمیم گیریهای بنیانی در رشته های مختلف تولیدی و اقتصاد کشور گردید و ترکیب نامتجانسی به شکل کلی و اساسی در اقتصاد کشور پدید آورد.

همزمان با اجرای طرح ملی کردن بانکها در سیستم بانکی کشور جمعا 28 بانک مشمول این قانون شد. از این تعدا، در 13 بانک سرمایه گذاران خارجی سهیم بودند و 15 بانک بقیه متعلق به سرمایه گذاران ایرانی بود.


ملی شدن بانکها
هدف دولت از ملی کردن بانکها، بعهده گرفتن اداره امور بانکها تحت ضرورتهای اجتماعی و اقتصادی و حفظ منافع و مصالح جامعه و کشور بوده است. لذا لازم بود ملی کردن بانکهای مذکور مبتنی بر ضوبابط باشد که مجددا شرایط نامساعد پولی گذشته بانکها بر مردم تحمیل نشود و ضمن تضمین بازپرداخت سپرده های مردم منتهی به استقرار یک روش صحیح بانکداری در کشور گردد تا این روش نوین بتواند بانکها را از جنبه صرافی و بهره کشی مطلق خارج ساخته و در راه پیشبرد هدفهای اقتصادی و اجتماعی قرار گیرد.
با توجه به شرایط فوق، لایحه ملی شدن بانکها در تاریخ 17 خرداد ماه 1358 توسط شورای انقلاب اسلامی تصویب گردید. براساس لایحه مذکور 28 بانک و 16 شرکت پس انداز و وام مسکن و 2 شرکت سرمایه گذاری ملی اعلام شد و مالکیت آنها از بخش خصوصی سلب و متعلق به دولت گردید.


قانون ملی شدن بانک
ماده 1- برای حفظ حقوق و سرمایه های ملی و بکار انداخت چرهای تولیدی کشور و تضمین سپرده ها و پس اندازهای مردم در بانکه، من قبول اصل مالکیت مشورع مشروط و با توجه به:

- نحوه تحصیل درآمد بانکها و انتقال سرمایه ها به خارج
- نقش اساسی بانکها در اقتصاد کشور و ارتباط طبیعی اقتصاد کشور با موسسات بانکی
- مدیون بودن بانکها به دولت و احتیاج آنها به سرپرستی دولت
- لزوم هماهنگی فعالیت بانکها با سایر سازمانهای کشور
- لزوم سوق دادن فعالیت بانکها در جهت اداری و انتفاعی اسلامی
از تاریخ تصویب این قانون، کلیه بانکها ملی اعلام می گردد و دولت مکلف است بلافاصله نسبت به تعیین مدیران بانکها اقدام نماید.
ماده 2- از این تاریخ تنها امضای مدیرانی که از طرف دولت برای بانکها معین میگردند، دارای اعتبار قانونی می باشد.


اداره امور بانکها
در پی ملی شدن بانکها، تجدید نظر در
ارکان بانکها مطرح گردید. لذا لایحه قانونی اداره بانکها در تاریخ سوم مهرماه 1358 به تصویب شورای انقلاب اسلامی رسید که به موجب این لایحه ارکان بانکها به شرح ذیل مشخص گردید:
1- مجمع عمومی بانکها
2- شورایعالی بانکها
3- هیات مدیره هر بانک
4- مدیر عامل هر بانک
5- بازرسان قانونی هر بانک


1- مجمع عمومی بانکها

مجمع عمومی بانکها از وزیر امور اقتصادی و دارایی، وزیر صنایع، وزیر بازرگانی، وزیر معادن و فلزات، وزیر کشاورزی و عمران روستایی، وزیر مسکن و شهرسازی، وزیر جهاد، وزیر مشاور و رئیس سازمان برنامه و بودجه تشکیل می شود. ریاست مجمع عمومی بانکها با وزیر امور اقتصادی و دارایی و در غیاب وی با وزیر بازرگانی است. مجمع عمومی بانکها به دو صورت عادی و فوق العاده تشکیل می گردد.

وظایف مجمع عمومی عادی بانکها بشرح ذیل است:
1- استماع گزارش سالانه هر بانک و رسیدگی به ترازنامه و حساب سود و زیان سال مالی قبل و صورت دارائی و دیون و صورتحساب دوره عمل سالانه و تصویب ترازنامه و بودجه آن.
2- رسیدگی و اتخاذ تصمیم درباره اندوخته هر یک از بانکها و تصویب سود ویژه.
3- انتخاب اعضای هیات مدیره بانکها بنا به پینهاد شواریعالی بانکها.
4- انتخاب مدیران عامل بانکها تخصصی به پیشنهاد وزیر مربوط و انتخاب مدیران عامل بانکهای تجاری به پیشنهاد وزیر بازرگانی با نظر مشورتی شورایعالی بانکها.
5- احکام مدیران عامل و اعضای هیات مدیره بانکها به امضای وزیر امور اقتصادی و دارایی صادر خواهد شد.
6- انتخاب بازرسان قانونی هر یک از بانکها.
7- تصویب اساسنامه هر یک از بانکها.
8- تصویب آیین نامه های استخدامی، مالی، اداری و معاملاتی.
9- اتخاذ تصمیم نسبت به هرگونه مسائل دیگر مربوط به عملیات بانکی که از طرف شورایعالی بانکها به مجمع عمومی پیشنهاد می شود.

جلسات مجمع عمومی عادی بانکها حداقل سالی یک مرتبه تا پایان تیرماه هر سال تشکیل خواهد شد.
وظایف مجمع عمومی فوق العاده که هر گونه تغیر در مواد اساسنامه، کاهش یا افزایش سرمایه هر یک از بانکها، تاسیس، انحلال یا ادغام آنها می شود. درزمان مقتضی تشکیل و اتخاذ تصمیم می نماید.


هیات مدیره هر بانک

هیات مدیره هر بانک از نظر تعداد اعضا و وظایف آنان طبق اساسنامه هر بانک انتخاب می گردند.


مدیر عامل هر بانک

مدیر عامل بالاترین مقام اجرایی و اداری بانک است که بر حسب پیشنهاد شورایعالی بانک واز طرف مجمع عمومی بانکها انتخاب می شود.


بازرسان قانونی هر بانک

تعداد اعضاء و وظایف و نحوه بازرسان قانونی طبق اساسنامه هر بانک خواهد بود

                                                                                  
شورای پول و اعتبار
 

وظایف شورای پول و اعتبار
شورای پول و اعتبار عالی ترین مرجع در سیستم بانکی بوده و به موجب ماده 18 قانون پاولی و بانکی کشور عهده دار وظایف ذیل می باشد:
1- رسیدگی و تصویب سازمان و بودجه و مقررات استخدامی و آئین نامه های داخلی بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران.
2- رسیدگی و اظهار نظر نسبت به ترازنامه بانک مرکزی جمهوری اسلامی برای طرح در مجمع عمومی.
3- رسیدگی و تصویب آئین نامه های مذکور در این قانون
4- اظهار نظر در مسائل بانکی و پولی و اعتباری کشور و همچنین اظهار نظر نسبت به لوایح مربوط به وام یا تضمین اعتبار و هر موضوع دیگری که از طرف دولت به شورا ارجاع می شود.
5- دادن نظر مشورتی و توصیه به دولت در مسائل بانکی و پولی و اعتباری کشور که به نظر شورا در وضع اقتصادی و بخصوص در سیاست اعتباری کشور موثر خواهد بود.
6- اظهار نظر درباره هر موضوعی که از طرف رئیس کل بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران در حدود این قانون به شورا عرضه می گردد.


اعضا شورا پول و اعتبار
ترکیب اعضاء شورای پول و اعتبار براساس تصویب نامه آبان ماه سال 1378 مجلس شورای اسلامی به شرح زیر می باشد:
1- رئیس کل بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران
2- وزیر امور اقتصادی و دارایی
3- رئیس سازمان برنامه و بودجه یا معاون وی
4- دو تن از وزیران به انتخاب هیات وزیران
5- وزیر بازرگانی
6- دو نفر کارشناس و متخصص پولی و بانکی به پیشنهاد رئیس کل بانک مرکزی و تایید ریاست جمهور
7- دادستان کل کشور یا معاون وی
8- رئیس اتاق بازرگانی و صنایع و معادن
9- رئیی اتاق تعاون و یک نماینده از هر یک از کمیسیون های برنامه  و بودجه و امور اقتصادی و دارایی و تعاون مجلس (بعنوان ناظر)
ریاست شورای پول و اعتبار به عهده وزیر امور اقتصادی و دارایی و در غیاب او رئیس کل بانک مرکزی است

 

ادغام بانکها
در سالهای گذشته نظام بانکی ایران همواره با رونق فعالیت اقتصادی غیر منطقی عملیات و تشکیلات خود را گسترش داد، لکن این گسترش متناسب با نیازهای واقعی الگوی توسعه اقتصادی کشور نبود و بیشتر درجهت تامین مقاصد سودجویانه سرمایه گذاران وابسته قدم برمی داشت.

هدف از ملی کردن بانکها دخالت و نظارت دولت در عملیاتی بود که می توانست موجبات نیل به استقلال اقتصادی و مالی را فراهم آورد. زیرا با قطع ایادی سرمایه گذاران وابسته از اداره نظام بانکی امکان برقراری یک سیستم پولی و اعتباری مستقل ملی بوجود آمد و با از بین بردن انگیزه های فردی در فعالیتهای بانکی و جایگزین نمودن فعالیتهای صحیح اقتصادی و تحصیل رفاه اجتماعی، زمینه مناسبی برای هدایت منابع حاصل از پس اندازها در مسیر اجرای برنامه های ملی جهت توسعه اقتصادی فراهم گردید. بدیهی است که انتقال مالکیت بانکهای خصوصی به دولت به تنهایی برای تجهیز نظام بانکی کشور و سوق آن در هت تامین هدفهای اقتصادی ملی کافی نبوده و برای جلوگیزی از تشتت تصمیمات به محدود کردن تعداد مدیران و افزایش نظارت دولت بر عملیات بانکی پس از ملی کردن بانکها و موسسات اعتباری ادغام بانکها ضرورت یافت.
در اجرای ماده 17 لایحه قانونی اداره بانکها مصوب 3/7/1385 شورای انقلاب اسلامی پیشنهاد ادغام 9 بانک به شرح زیر به تصویب مجمع عمومی بانکها رسید:
بانکهای تجاری کشور به شرح زیر میباشند:
1- بانک ملی
2- بانک سپه
3- بانک رفاه کارگران: این بانک مجاز به انجام کلیه عملیات بانکهای تجاری می باشد و تلاش گذشته این بانک در حمایت از گروه گارگران کشور به ویژه در مناطق کارگری بوده و اکنون نیز با تغییراتی که در نظر است انجام شود امید می رود اسم بانک بیش از پیش با محتوی گردد.
4- بانک تجارت: این بانک از ادغام بانکهای ایران و انگلیس، اعتبارات ایران، ایران و خاورمیانه، ایران و هلند، بازرگانی ایران، ایرانشهر، صنایع ایران، شهریار، ایرانیان، کار، بین المللی ایران و ژاپن و بالاخره بانک روس و ایران.
5- بانک ملت: از ادغام بانکهای تهران، پارس، داریوش، اعتبارات، تعاونی و توزیع، ایران و عرب، بین المللی تهران، عمران، بیمه ایران، تجارت خارجی ایران و بانک فرهنگیان. به منظور حصول به یکنواختی در ضوابط اعطای تسهیلات اجرای سیاست واحد پولی و پیشبرد فعالیتهای تخصصی در زمینه مسکن، کشاورزی و صنعت و معدن، بانکهای تخصصی ملی شده نیز در بانکهای مشابه دولتی در رشته مربوطه به ترتیب زیر ادغام شدند:
6- بانک صادرات، بانک صادرات فعالتی خود را مانند گذشته در تهران ادامه داده و در خارج از مرکز تحت عنوان بانک استان فعالیت دارد.
بانکهای استان با استفاده از کلیه شعب بانک صادرات در هر استان و به منظور حصول به اهداف زیر تشکیل گردیدند:
الف) جلب پس اندازهای افراد و هدایت آنها به سمت سرمایه گذاری های مولد در رشته های صنایع کوچک و متوسط، حرف و مشاغل، کشاورزی و بازرگانی.
ب) کمک به سیاست عدم تمرکز و جلب حمایت و همکاری شوراها و مردم استان در توسعه اقتصادی.
ج) جلوگیری از مراجعه مکرر سرمایه گذاران و بازرگانان و کسبه به تهران.
د) کمک به سرمایه گذاران محلی توسعه اطلاعات در سرمایه گذاریهای مولد.
تبصره 1- بانکهای استانی علاوه بر تجهیز پس اندازهای محلی، از اعتبارات ارزان قیمت بانک مرکزی و نیز کمک های بودجه عمومی دولت (به صورت پرداخت قسمتی از هزینه وامهای تخصصی در جهت سیاست دولت) برخوردار خواهند بود.
تبصره 2- بانکهای گسترش خزر، آذربایجان و خوزستان به ترتیب در بانکهای استانی مربوطه ادغام و کارکنان آن حتی المقدور در کلیه استانها تقسیم خواهند شد.
بانکهای استان در ابتدای فعالیت از هر لحاظ مستقل بود ولی در جلسه مجمع عمومی بانکها در تاریخ 24/12/1368 موافقت شد که: کلیه سهام بانکهای استان متعلق به بانک صادرات بوده و عزل و نصب مدیر عامل و هیات مدیره بانکهای استان جزء وظایف و مسئولیت ها و اختیارات بانک صادرات (که بوسیله مدیر عامل و هیات مدیره انجام می شود) قرار گیرد. بنابراین مجمع بانک استان متشکل از پنج نفر می باشد که از بین کارکنان بانک صادرات ایران و مطلعین و صاحب نظران اقتصادی محلی و مردمی توسط مدیر عامل بانک صادرات ایران انتخاب می گردد.
7- بانک صنعت و معدن: این بانک از ادغام بانکهای اعتبارات صنعتی، توسعه و صنعتی و معدنی ایران، توسعه و سرمایه گذاری ایران، شرکت سرمایه گذاران بانکهای ایران، صندوق ضمانت صنعتی و صندوق معدن تشکیل شده است، این بانک فعالیتهای صنعتی کوچک در شهرستانها را به بانکهای استان واگذار خواهد نمود.
8- بانک مسکن: این بانک از ادغام بانکای رهنی ایران، ساختمان، شرکت سرمایه گذاری ساختمانی بانکهای ایران و شرکت پس انداز و وام مسکن کورش ، اکباتان، پاسارگاد و در شهرستانها شرکتهای پس انداز وام مسکن مشهد، تبریز، شیراز، اصفهان، اهواز، گیلان ، همدان، کرمانشاه، مازندران، گرگان ، سمنان و آبادان تشکیل شده است.
9- بانک کشاورزی: این بانک ادغام بانک توسعه کشاورزی ایران، بانک تعاون کشاورزی ایران و کلیه موسسات اعتباری وابسته به وزارت کشاورزی و عمران روستایی به وجود آمده است. ضنما اساسنامه و تشکیل بانک توسعه صادرات با سرمایه ای معادل پنجاه میلیارد ریال در تاریخ 19/4/1370 با هدف زیر به تصویب رسید:
هدف: کمک به توسعه صادرات کشور و گسترش مبادلات تجاری و اقتصادی با دیگر کشورها.
بانک توسعه صادرات برای دستیابی به هدف خاص خود فعالیت های زیر را در نظر گرفت:
1- اعطای تسهیلات و اعتبارات کوتاه مدت، میان مدت، بلند مدت صادراتی و انجام هر گونه معاملات ارزی.
2- اعطای تسهیلات سرمایه گذاری برای پروژه های صادراتی در داخل و خارج از کشور.
3- اعطای اعتبارات وارداتی به واردکنندگان داخلی برای تامین مواد اولیه و کالاهای تبدیلی جهت صادرات و همچنین ماشین آلات و تجهیزات مورد نیاز
4- فراهم نمودن تسهیلات جهت صدور بیمه نامه های صادرات حمایت و پیشبرد صنعت حمل و نقل و توریسم
5- اعطای تسهیلات به منظور توسعه و گسترش صنایع دستی برای صادرات و نیز به موسسات و مراکز علمی و تحقیقاتی به جهت تشویق امر تحقیق در توسعه صادرات
6- افتتاح و نگهداری حسابهای بانکی، خرید و فروش اوراق بهادار و اسناد معتبر تجاری، تضمین اوراق و اسناد بازرگانی، چک، برات، بروات ارزی، قبول پرداخت های بانکی و حواله های تلگرافی، خرید و فروش ارز و مسکوکات طلا و نقره...

 

بانکداری اسلامی در ایران

نخستین گام در جهت اسلامی کردن سیستم بانکی
به دنبال پیروزی انقلاب اسلامی و برقراری جمهوری اسلامی، لزوم استقرار نظام اقتصاد اسلامی به عنوان یکی از ضرورتهای اساسی کشور مطرح شد. مهمترین اقدام عملی در این جهت می توانست ریشه کن کردن ربا از سیستم بانکی کشور باشد تا بدینوسیله بنیان یک اقتصاد توحیدی مبتنی بر قسط و عدل گذارده شود. بهمین منظور پس از انقلاب در سال 1358 اقداماتی در جهت اسلامی کردن نظام بانکی به عمل آمد، که این اقدامات را می توان در کوششهای اولیه برای حذف بهره و برقراری کارمزد در سیستم بانکی و تاسیس بانک اسلامی و توسعه صندوقهای قرض الحسنه خلاصه نمود.
 

حذف بهره و برقراری کارمزد
بطور کلی یکی از ضرورتهای اساسی برای حذف بهره و ربا از اقتصاد کشور و مطابقت دادن آن با اصول اقتصاد اسلامی برقراری سیستمی است که ضمن آن، سرمایه گذاریها براساس نیازهای واقعی اجتماعی و نه برپایه حداکثر نمودن سود سهامداران انجام پذیرد. در این نظام طبعا لازم است منابع مادی و معنوی جامعه با اتخاذ تدابیر دیگری غیر از توسل به نرخ بهره بسوی رفع نیازهای اساسی جامعه سوق داده شود.
بدین منظور شورای پول و اعتبار در سیصد و نود و دومین جلسه خود مورخ سوم دیماه 1358 تغییراتی در ساختار نرخ بهره بانکی به تصویب رسانید که از ابتدای سال 1359 بشرح زیر به مورد اجرا گذارده شد:
1- حداقل  سود تضمین شده برای سپرده ها:
2- در این روش بانکها در جذب سپرده های غیر دیداری (پس انداز – سرمایه گذاری کوتاه مدت) اختیار پرداخت حداقل 7 درصد سود تضمین شده و برای سپرده های مدت دار حداقل 8/5 درصد سود تضمین شده در سال را دارند. ضمنا مقرر شد در صورتیکه بانکها علاوه بر عملکرد خود چنانچه سود اضافی داشته باشند، از اول سال 1358 به صاحبان سپرده های غیر دیداری اضافه برحداقل سود تضمین شده نسبت به میزان سپرده های در پایان هر سال تقسمی نمایند بهمین جهت تا مدتها سود تضمین شده علی الحساب پرداخت می شد.
3- کارمزد و حداقل سود تضمین شده برای وامها و سایر تسهیلات اعتباری با توجه به اینکه از اول سال 1359 احتساب و دریافت بهره از انواع اعتبارات و وامها حذف گردید، قرار شد برای جبران هزینه های بانکی کارمزد و سهم سود تضمین شده بر حسب انواع فعالیتهای اقتصادی تعیین و دریافت شود.
بطوریکه ملاحظه می شود، پس از پیروزی انقلاب، گرچه سعی شده اقداماتی در جهت حذف بهره انجام گیرد، لکن ماهیتا این اقدام نتوانست تغییر اساسی در سیستم گذشته بدهد، بطوریکه ناگزیر مقدار بهره ای که به سپرده ها پرداخت می شد با درصد کمتری با عنوان جدید «حداقل سود تضمین شده» همچنان پرداخت گردید.
همچنین دریافت کارمزد و حداقل سود تضمین شده در مورد وامها و اعتبارات پرداختی و سپرده های دریافتی بانکها نیز نشان دهند عدم تغییر اساسی در نظامر ربوی گذشته بود. بدیهی است برای حذف کامل بهره از سیستم بانکی باید اقدامات اساسی و اصولی دیگری در کلیه زمینه های اقتصادی انجام پذیرد تا همگام با سیستم بانکی، زمینه لازم و ضروری را در اقتصاد کشور در جهت حذف بهره فراهم آورد. بدین منظور در سال 1361 ، لایحه عملیات بانکی بدون ربا (بهره) در جهت حذف بهره و انطباق عملیات بانکی با موازین اسلامی تقدیم مجلس شورای اسلامی گردید که نهایتا در تاریخ 8/6/1363 به تصویب رسید. براساس این قانون مقرر شد که هدف نظام بانکی عبارت باشد از استقرار نظام پولی و اعتباری برم بنای عدالت که با تنظیم گردش صحیح پول و اعتبار به ویژه حفظ ارزش پول و ایجاد تعادل در موازنه پرداختها و تسهیل مبادلات بازرگانی و ارائه خدماتی که قانونا بر عهده بانکها محول شده است.
براین مبنا برای دو وظیفه اصلی بانکها که یکی جمع آوری پول (تجهیز منابع پولی) و دیگری توزیع پول (تسهیلات اعطایی) باشد با تلاش مدیریت بانکها و همکاری همکاران بانکی در این طریق گامهای موثری برداشته شده است که نیاز به بررسی بیشتر و مطالعه عمیق تر در بازده روشهای متخذه در توسعه اقتصادی کشور دارد. مضافا اینکه وظیفه بانک مرکزی از آنچه در گذشته داشته فراتر رفته و تعیین رشته های مختلف سرمایه گذاری و مشارکت بانکها در فعالیت اقتصادی در حدود سیاستهای اقتصادی مصوب و همچنین تعیین حداقل نرخ سود احتمالی برای اولویت دادن به طرحهای سرمایه گذاری و مشارکت نیز بر عهده بانک مرکزی قرار گرفته است.
آنچه در این نوشته مختصر لازم است یادآور شود این است که در قانون عملیات بانکی بدون ربا نقش بانکها را در توسعه اقتصادی بیشتر از گذشته و آنها را سهیم در این پیشرفت دانسته مشروط بر آنکه بانک مرکزی ایران در پی هدایت بانکها در این راستا گام بردارد.
در قانون جدید برای تحکیم عملیات بانکی و تایید برگشت سرمایه گذاری در ارتباط با اعطای تسهیلات بانکی کلیه قراردادهای منعقده بین بانک و مشتریان بانک را در حکم اسناد لازم اجرا و تابع آیین نامه اجرایی اسناد رسمی شناخته است.
چون عملیات بانکی (تسهیلات اعطایی) با تخصیص منابع در کتاب بانکداری داخلی (2) به طور مشروح بیان شده لذا در اینجا فقط به نوشتن نام تسهیلات اعطایی اکتفا می گردد:
1- قرض الحسنه 2- مضاربه 3- مشارکت مدنی 4- مشارکت حقوقی 5- سرمایه گذاری مستقیم 6- فروش اقساطی 7- اجاره به شرط تملیک 8- سلف 9- جعاله 10- مزارعه 11- مساقات 12- خرید دین 13- ضمان

 

 بانک های خصوصی

بانک پارسیان :
بانک پارسیان به صورت شرکت سهامی عام و با مالکیت اشخاص غیر دولتی و به استناد قانون اجاره تاسیس بانک های غیر دولتی مصوب فروردین ماه 1379 ، ماده (98) قانون برنامه سوم توسعه اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی جمهوری اسلامی ایران و ضوابط تاسیس بانک غیر دولتی مصوب نهصد و چهل و هشتمین جلسه مورخ 20/9/1379 شورای پول و اعتبار تاسیس یافته و در چارچوب قانون پولی و بانکی کشور مصوب سال 1351،قانون عملیات بانکی بدون ربا، قانون تجارت و مقررات اساسنامه بانک ، در مرداد ماه 1380 ، نسبت به انجام پذیره نویسی سهام اقدام و پس از انجام تشریفات و ثبت رسمی بانک ، در شهریور ماه 1380 مجوز اغاز فعالیت را از بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران دریافت نمود و از اسفند ماه سال 1380 شروع بکار کرد. در حال حاضر سرمایه بانک پنج هزار میلیارد ریال می باشد .

بانک کار آفرین :
بانک کارآفرین فعالیت خود را در ابتدا به موسسه اعتباری غیر بانکی با مشارکت اعضا انجمن های  مدیران صنایع ، شرکت های ساختمانی ، تاسیساتی و تجهیزاتی ، جامعه مهندسان مشائر ایران ، مهندسان مشاور معمار و شهر ساز و گروهی از کارشناسان بانکی و مالی با نام شرکت اعتباری غیر بانکی کار آفرینان ثبت وآغاز کرد.
با تحقق افزایش سرمایه طی دو مرحله از سی میلیارد ریال به دویست میلیارد ریال و با اخذ مجوز تاسیس بانک خصوصی از بانک مرکزی ، موسسه اعتباری کار آفرینان به بانک کار آفرین تغییرکرد. فعالیت رسمی بانک کارآفرین از تاریخ  دی ماه 1380 آغاز گرید.

 

بانک سامان :
بانک سامان به عنوان بانک خصوصی کشور و اولین عضو گروه مالی سامان ، تحت نظارت بانک مرکزی ، مرداد ماه 1381 با پیشینه اولین موسسه مالی و. اعتباری کشور و با سرمایه اولیه 200 میلیارد ریال آغاز به کار کرد و در حال حاضر سرمایه این بانک 900 میلیارد ریال می باشد .
 

بانک اقتصاد نوین :
بانک اقتصاد نوین در تاریخ 18/4/80 بر اساس مجوز بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران جهت پذیره نویسی سهام اقدام نمود و در مرداد ماه 1380 با تشکیل مجمع موسس با سرمایه 250 میلیارد ریال تلسیس و به عنوان اولین بانک خصوصی جمهوری اسلامی ایران به ثبت رسید .
سرمایه اولیه بانک 250 میلیارد ریال بوده که طی سه مرحله به رقم 2000 میلیارد ریال لفزایش یافته است و طبق مصوبه مجمع عمومی فوق العاده بانک اختیار افزایش تا مبلغ 2500 ریال به هیات مدیره بانک تفویض گردیده است .


بانک پاسارگاد :

بانک پاسارگاد پس از دریافت مجوز بانک مرکزی جمهوری اسلامی در شهر یور ماه 1386،با سرمایه 3500 میلیارد  ریال که تماما" پرداخت شده است ، فعالیت خود را آغاز نمود که از این رقم 2000 میلیارد ریال به وسیله موسسان پرداخت شده  و 1500 میلیارد ریال با پذیره نویسی همگانی به وسیله افراد عادی خریداری شده است . پذیره نویسی بانک در مرداد ماه 1384 انجام و مجوز فعالیت بانک در شهریور 1384 دریافت شده است .


بانک سرمایه :
بانک سرمایه ششمین بانک غیر دولتی و دومین بانک خصوصی از نظر سرمایه می باشد که با 3535 میلیارد ریال سرمایه بر اساس مجوز اخذ شده از بانک مرکزی جمهوری اسلامی در دی ماه 1384 فعالیت کاری خود را آغاز نمود .
در حال حاضر کلیه خدما بانکی قابل ارائه در بانک های دولتی در بانک های خصوصی نیز ارائه می شود .

 


:: موضوعات مرتبط: تاریخچه بانکداری
ملا احمد شلماشی

خورشیدی ـ ۱۳۴۷ـ۳۵ سال زندگی کرد ه است1312

ملا احمد فرزند ملا محمد امین هموندی شلماشی سال ۱۳۱۲ شمسی در روستای شلماش حو مه سردشت دیده به جهان گشود قران مجید و کتا بهای ناگهانی و اسماعیل نامه و کتاب های متداول فارسی را نزد پدرش اموخت انگاه تحصیلات علوم عربی را در روستای خود ادامه داد سپس برای فراگیری بیشتر به روستای ( اوایی ) نزد ملا صا لح بیژ وه رفت ایشان نیز در راه فراگیری علم متحمل مشقات فراوانی شد ان مرحوم در زمینه های سیاسی فرهنگی و تاریخی و شعر نیز علاقه وافری در خود کشف نموده بود بر همین اساس از همان اغاز علیه رژ یم طا غوتی شاه و خوانین منطقه به مبارزه بر خواست ایشان همیشه تحت تعقیب نیرو های دولتی بودند تا بالا خره بعد از مبارزه بسیاری به تاریخ ۹ شهریور ۱۳۴۷ شمسی طی یک اقدام غیر انسانانه دستگیر و در انظار مردم سردشت اعدام شد .

در جریان شورش مردم کرد عراق علیه حکومت عبدالکریم قاسم به شهر سلیما نیه عراق رفت و در انجا با توجه به افکار بلند و عمیق ملا اواره همراه برادران کرد علیه ظلم و ستم جنگید وی در سال ۱۳۴۳ شمسی به کردستان ایران بازگشت و با چند تن از کادر حزب دمکرات کردستان ایران شروع به فعالیت سیاسی در منا طق الان ـ باسک کو له سه ـ سویسنی علیه حکومت درباری کرد او علاوه بر مبارزه مسلحانه در زمینه شهر و ادب نیز تا ان زمان توانسته بود با تسلط بر زبان فارسی کردی عربی تجربیات زیادی بدست او رد . در کارهای کشاورزی به کشاورزان کمک می کرد در سال ۱۳۴۵ شمسی به کردستان عراق بازگشت ( تبعیدشد) در انجا با انقلابیونی چون سلیمان معین(فایق) اسماعیل شریف پور و عبدا لله معین اقدام به چاپ روزنامه (ارگان روز) کرد که برای بدست اوردن ازادی علیه شاه در ان مطالب چاپ می شد .

۲۲ شهریور ۱۳۴۵ با افراد نامبرده در منطقه الان کمیته مرکزی تشکیل دادند . در سال ۱۳۴۷ شمسی دوستان وی هر کدام به یکی از مناطق کردستان رفتند و اواره به تنهایی شروع به فعالیت سیاسی نمود بعد از مدت ۲۰ نفر از عوام به وی یوستند و مسئو لیت وی را سنگین تر کردند . تابستان سال ۱۳۴۷ شمسی چند تن از خود فروشان روستای (دیوالان) از منطقه سویسنی سردشت جهت حل اختلاف از ملا اواره دعوت می کنند که به روستای انان بیایید ملا اواره به همراه دو تن از یارانش( رحمان حه مه دی ـوه تمان چاوشین و ملا که چه (محمد احمدی)به روستای دیوالان می روند که مزدوران رژیم مواد بیهوشی در غذایی انها ریختند و انها را دستگیر می کنند خبر به یاران ملا اواره میرسد که انها نیز به معاصره ده می پردازند اما بعد از چند ساعت در گیری عقب نشینی میکنند ملا اواره و دوستانش را به (جلدیان) می فرستند و سر انجام در ۹ مرداد ۱۳۴۷ در شهر به همراه یارانش مام رحمان ملا که چه به شهادت می رسد و مزار این سه شهید در دامنه کوه گرده سور سردشت دفن شدند (( محل اعدام خری کانی ساردی))

اشعار ملا اواره:

۰ هاواری توتنه وانیکی نا و چه سردشت ۱۰۲ بیت

۰بخو ینه وه و ئالان بناسه ۵۰ بیت

۰مو و چه کانی بیژ وه ۴۱ بیت

۰کوردم و کوردستانم ده وی ۵۲ بیت

۰لایی لایی دایکیکی دلسوز بو کورپه ساوایه که ی۲۵ بیت

۰ رهش بگیری۶۹ بیت

۰ نمونه ای از اشعار ملا اواره رحمتی:

تو و تنه وانیکی هژارم           بی خانو و زهوی و زارم

بی پول و باغ و بزن ومه ر       دورم له خیر نزدیک له شه ر

منا لم روت و برسیه            ژیانم پر مه ترسیه

قه رزارم و ده رده دارم          شهر مه نده ی خه لکی دی و شارم

روم نیه بچمه نیو خه لک       بی به رگ و پیلاو و بی که لک

خه لکی پی وایه ته مبه لم      بی که سپ و کارو چه په لم

به لام چبکه م چاره رشم         خه ر ما نم  زوره و بی به شم

هه ر کات گوتیان سه ری ساله     واده ی جوت و کشت و کاله

خوم و خیزانم گوره و بچو ک         راده په رین وه ک هه لو ک

هه ل ده به زین لیره و له وی       به لکوو کاریکمان ده س که وی

یا قوره کاری خشت برین           یا جوته و زه وی  هه لدرین

نمونه ای دیگر از اشعار ماموستا ملا اواره:برای فرزندش.

روله کورپه که م ئارامی گیانم      خونچهی گولزاری باغچه ژیانم

جگه ر گو شه که م به رهه می ژینم     سه ر و ه ت و مالم ئایین و دینم

هیزو ته و ژ مم بینای چاوانم       هاو ده نگی به زمی روژ و شه وانم

روله گیان مه گری مه گره به هانه    بنو دره نگه به ری بی یانه

                              هه ی لا یه لایه کورپه ی ساوایه

                              کویر بی  ئه و چاوه ی به تو هه لنایه

                                       

 هه ر چه ن تو دگری جه ر گم که با به            من بو تو چونم توش بو من وابه

تو شا گولی جوان من پاسه وا نم                  نازت ده کیشم هه تا ده توانم

دایک ئه و کاته ی دلی ده سره وی          که کورپه ی ساوای بی خه م وه ر که وی

یان به بزه ی لیو به خه نده ی زاری         ئا لو گوریان کا  گریان و زاری

                                 هه ی لا یه لا یه کورپه ی ساوایه

                                 قه ضات له گیانم تا قا نه ی دایه

هه تا ئیستا که مندالی و ر دی               خه لف و نه مامی بیستانی کوردی

شلکی.ناسکی نه ت داوه بای بالی          ده رت نه کردوه پرو خه ت و خال

بی زمان.بی بیر.بیهوش و طاقه ت            خه مبارم ده که ی به  گریه و زاقه ت

به لام به هیوای دواروژم ساده ی              نه که ی رو له گیان ره نجم به سا ده ی

                                   هی لایه لایه کورپه ی سا وایه

                                   دایه ت ماندو ه بوچ خه وت نایه

هیو ام زور پیته وه ک باب و کاکت          ببیه سر ر بازی نه ته وه و خاکت

به خیوت ئه که م به گیان و به دل           نه که ی بترسی و له هیچ بکه ی سل

زانا و خوینده وار چاوو دل تیربی             روژی ته نگانه پلنگ و شیر بی

لا ویکی گورج  و خا وه ن هوش و بیر      نه ترسی له به ند له کوت و زنجیر

                                    هه ی لایه لایه  روله لای لایه

                                    کور په م دواروژ  لاوی ئازایه

به م چه شنه ده ریان په راندم               به رهه می سالیان فراندم

به دزی خاوه ن قرض و ئه رباب               بی پول قا وه چی و که باب

ملم بونا   به  لا ر ه وه                          ده ر که و تم له ناو شاره وه

بو چاوی پر    گریانه وه                         به دلیکی زور بریانه وه

ها تمه وه ناو خاوو خه یزان                   وه ک بارانی گه لا ریزان

فرمیسکی روتی و هه ژاری                  له چاوی گشتمان ده باری    

 
 


:: موضوعات مرتبط: شعر وشاعر ( کوردستان)

مرحوم ماموستا هیمن

سرگذشت:

محمدامین شیخ‌الاسلامی مُکری ملقب به‌ هیمن (به‌ معنی متین) و یا هیمن موکریانی (زاده‌ بهاروی در روستای شیلان آباد از توابع مهاباد در شمال غرب) ایران دیده‌ به‌ جهان گشود. پس از به پایان رساندن آموختن در خانقاه شیخ برهان در شرفکند، هیمن در سال 1942 همراه با دوست خود هژار به‌ جمعیت احیای کرد (کومه‌لهٔ ژیانه‌وهٔ کورد) پیوست. در جمهوری مهاباد (ژانویه تا دسامبر ۱۹۴۶) به‌ عنوان شاعر ملی جمهوری کردستان ملقب شد و منشی حاجی بابا شیخ، نخست وزیر آن جمهوری گشت.

پس از سقوط جمهوری، هیمن به‌ شهر سلیمانیه در کردستان عراق پناهنده‌ شد و در آنجا اقامت گزید. در آنجا دستگیر شد ولی مخفیانه به لاچین بازگشت. پس از قرارداد آشتی ۱۱ مارس ۱۹۷۰ میان مبارزه‌گران کرد و حکومت عراق، هیمن به بغداد رفته و در آنجا اقامت گزید و عضو فعال فرهنگستان علوم کرد شد.

هیمن پس از سرنگونی پادشاهی پهلوی (۱۹۷۹) به‌ صفوف پیشمرگان حزب دموکرات کردستان ایران پیوست و تا کنگره‌ چهار در حزب باقی ماند و بعد از آن خود را به حکومت جمهوری اسلامی ایران تسلیم کرد و در ایران یک انتشاراتی کردی به نام انتشارات صلاح‌الدین ایوبی در شهر ارومیه برپا کرد. آن انتشاراتی از بهار ۱۹۸۵ یک فصلنامه فرهنگی به نام سروه (نسیم) به چاپ می‌رساند که هیمن تا زمان درگذشتش مسئول آن فصلنامه بود.او قبل از انقلاب مردم ایران در سال 1357 هیمن در روزنامه کردستان که در تهران منتشر می‌شد، همکاری می‌کرد.

آثار هیمن

  • "تاریک‌ و‌ روون"، مجموعه‌ اشعار 1974
  • "نالهٔ جودایی"، مجموعه‌ اشعار 1979
  • "پاشه‌روکی ماموستا هیمن"، مجموعه‌ مقالات، مهاباد 1983
  • "چه پكيك گول و چه پكيك نيرگز"

هیمن در روزنامه‌های کوردستان، هه‌واری کورد (فریاد کرد)، هه‌واری نیشتمان (فریاد میهن)، گروگالی مندالان (قیل‌وقال کودکان)، آگر (آتش) و هه‌لاله (لاله) نیز می‌نوشت.



:: موضوعات مرتبط: شعر وشاعر ( کوردستان)
ماموستا هژار - هه ژار - عبدالرحمن شرفکندی
بزرگان کرد




وی عبدالرحمن شرفکندی متخلص و مشهور به هژار در ششم شعبان ۱۳۳۹ قمری در قریه شرفکند مهاباد در یک خانواده روحانی پا به حرصه وجود نهاد و چون پدرش روحانی بود از ۵ سالگی پسر را به تحصیل ترغیب کرد و در نتیجه استعداد ذاتی فراوان او کتب مقدماتی را بزودی اموخت و توانست بخواند و بنویسد بعدا بر اثر تشویق پدرش به مسجد محل که دارای طلبه و مدرس بود وارد شده به تحصیل عربی پرداخت وبه اصطلاح به کتابت پرداخت و نزد یکی از طلاب مستعد به اموختن صرف و نحو و فقه و غیره مشغول شد و به قول خودش یگانه ارزویش این بود که راه نیاکان خود را دنبال کند و ملا شود این تقدیر با تدبیر موافق نبود و سرنوشت راه دیگری را فراروی او گسترد وی پدرش را در سن ۱۷ سالگی از دست داد و لذا خود مسئول و سرپرست عائله گردید و از تحصیل دست کشید و برای امرار معاش خود و خانواده به انجام کارهای سخت مانند کارگری چوبداری و دست فروشی مشغول گردید در همین اثنا بر اثر برخورد با بعضی میهن پرستان که ان هنگام در تشکیلاتی به نام کومه له ژیانه و ه کردستان (ژک) به رهبری قاضی محمد بر علیه رژیم پهلوی سازماندهی شده بود شرکت کرد و فعالانه به انان پیوست در این گیرودار با ادیبی همچون هیمن اشنا گردید که بعدها با همیاری یکدیگر توانستند به دو نفر از بزرگان و بزرگترین شعرای اذادیخواه قوم کرد تبدیل شوند و عرض اندام کنند پس از حمله ارتش شاه و شکست جمهوری دمکرات مهاباد قاضی محمدوچند تن از یارانش بر سر دار رفتند و عده ای نیز دستگیر شدند وعده ای نیز متواری شدند هژارهم پس از دربدری وتحمل مصائب زیادموفق شد که به خارج از وطن فرار کرده و به بغداد برود و در انجا نیز برای امرار معاش به کارهای طاقت فرسا دست زد که بر اثر بدی شرایط محیط و عدم بهداشت و غذای کافی به بیماری سل دچار گردید و مدتی بعد به وسیله کسانی که از طریق اشعار پر مغز و با محتوای بلندش با وی اشنا شده بودند تسهیلاتی برایش فراهم نمودند و در بیمارستان مسلولین واقع در جبل لبنان بستری گردید و دو سال و اندی در بیمارستان ماند تا رفته رفته حالش رو به بهبودی گذاشت و هر روز از کتابخانه ای که در بیمارستان قرار داشت استفاده می کرد و انقدر کتب تاریخی و ادبی و سیر گذشتگان و عربی خواند که بعداز مراجعت به بغداد وی را در سلک عربی دانان مهم جای دهد و بعد از بیمارستان در یک عکاسی مشغول به کار شد اما بعد از مدتی پلیس عراق وی را مجبور به ترک این کشور کرد و ناگذیر به سوریه رفت و طی ۳ سال اقامت در سوریه با اکراد کرد ترکیه اشنا شد و بعدا" باز وارد بغداد شد .
در حالیکه از لحاظ زندگی سخت در عسرت بود در سال ۱۹۵۸ که مجاهد و وطنخواه و خداپرست و بزرگوار قوم کرد ملا مصطفی بارزانی پس از ۱۳ سال اقامت در شوروی به کردستان عراق بازگشت و هژار جزو اولین کسانی بود که به پیشمرگی وی درامد و تفنگ بر دوش گذاشت در این دوران با سرودن اشعار مردم کرد را تشویق و تاثیرات زیادی بر ملت کرد گذاشت پس از قرارداد الجزایر و توطئه مشترک امریکا و شوروی و عوامل انها یعنی ایران و عراق ان زمان نهضت ۱۷ ساله کردستان به شکست انجامید و هژار و چندین هزار پیشمرگ و زن و کودک عراقی اواره گردیدند و به واسطه سفارش اکید ملا مصطفی بارزانی رژیم وقت ایران او را بخشید و همانند فردی از اوارگان در کرج اسکان یافت مدتی با نوشتن مقالات تحقیقی کردی و ترجمه کتب عربی به فارسی یا کردی در رادیو ایران به کار مشغول بود.

اثار وی:
ئاله کوک.منتشر از سوی انجمن فرهنگی شوروی
مه م و زین خانی از کرمانجی به مکریانی را ترجمه کرده است (شعر)
منظومه سه ر مه به تقلید سگ و مهتاب چاپ سوریه ۱۹۵۷ م
ترجمه رباعیات حکیم عمر خیام به کردی (شعر)
بو کردستان(شعر)کردی
ترجمه قانون ابن سینا از عربی به فارسی
ترجمه تاریخ سلیمانیه از عربی به فارسی
ترجمه روابط فرهنگی مصر و ایران از عربی به کردی
ترجمه یک در کنار صفرهای بی پایان تالیف دکتر شریعتی از فارسی به کردی
ترجمه پدر و مادر ما متهمیم تالیف دکتر شریعتی از فارسی به کردی
ترجمه عرفان در برابر ازادی از فارسی به کردی نوشته دکتر شریعتی
ترجمه اری اینچنین بود از فارسی به کردی نوشته دکتر شریعتی
شرح دیوان ملا جزیری به شیوه سورانی
فرهنگ فارسی به کردی
فرهنگ کردی به فارسی
تاریخ اردلان به کردی.


:: موضوعات مرتبط: شعر وشاعر ( کوردستان)

زستان له شيعري ماموستا هيمن

ريبه ندان؛
شاعير مال شيواو بو دژ داماوي
گيژي ، خه والووي ، شيتي خه رفاوي ؟
بؤچي تؤ ئاگات له دنيا نيه ؟
بؤچي نازاني ده نگ وباس چيه ؟
بؤ به من دهٌ ليي قسه ي سوير وتاٌل ؟
بؤ چي نازاني بي خه به ر! ئه وسال
زريانم هيناي بؤ كورد ئازادي
شه مالم هيناي بو ئيوه شادي
مژي من هات ومژي هه ژاري
ره واند يه كجاري له كورده واري
شاعير؛
گياني شاعيرت ده كم به قوربان
وا هاتووي ئه وسال مانگي ريبه ندان !
ده ك به خير هاتي قه ده مت پيروز
به قوربانت بي جيژنه كه بي نه وروز
روژي توجيژني گه وره ي كوردانه
ناوت ده رماني ژان و در دانه
ئه وسال به هار بوئيمه زستان
بمري دوژمني كورد و كوردستان
(( هيمن ))


:: موضوعات مرتبط: شعر وشاعر ( کوردستان)
عبدالله په شیو
كه وفدی
ده جیته شوینى
بو سه ر گورى سه ربازى ون
تاجه گولینه یك دینى
ئه گه ر سبه ى
وةفدیك بیته ولاتى من
لیم بپرسى
كوانى گورى سه ربازى ون؟
ده لیم گه ور ه م

له كه نارى هه ر جوگه یى
له سه ر سه كوى هه ر
مزگه وتى
له به ر ده رگاى هه ر مالى
هه ر كلیسه یى
هه ر ئه شكه وتى
له سه ر به ردى هه ر شاخى
له سه ر دره ختى هه ر باخى
له م ولاته
له سه ر هه ر بسته زمینى
له ژیر هه ر گه زه ئاسمانى
مه ترسه !

كه میك سه ر داخه و
تاجه گولینه كه ت دانى

عبدالله په شیو

عبدلله په شیو در سال 1945 در روستای بهکرا ( بیرکت ) از توابع شهرستان اربیل واقع در شمال کردستان عراق دیده به جهان گشود .تا دهه 1970 در کشورهای روسیه ، لیبی و سویس به دور از وطن سپری کرد. او درجه دکترای خود را در رشته زبان و ادبیات کردی از دانشگاه مسکو دریافت کرد .

په شیو اگر نگوئیم محبوبترین اما یکی از محبوبترین شاعران کرد در  کردستان است .

شیوایی کلام و تسلط په شیو بر زبان کردی ، با وجود استفاده وی از قالبهای نوین شعری ،

سرودههای وی را چنان در میان مردم کرد محبوب کرده است که بسیاری از اکراد حداقل شعری از وی را در حافظه خویش دارند .

از وی چندین جلد کتاب شعر به زبان کردی منتشر شده است .

وی همچنین صاحب کرسی استادی ادبیات در دانشگاه " الفاتح " لیبی بوده است.

چند نمونه از شعرهای په شیو که بوسیله آوات به فارسی برگردانده شده اند در زیر آورده شده اند .

 اگر چه آن حال و هوای زبان اصلی را ندارند ولی باز هم سعی شده که آن سادگی و شورو حالی که خاص شعرهای په شیو است تا حد امکان حفظ شود.

 
چه ند ده ترسم

چه ند ده ترسم
که دیِمه وه
هه والیکی تالت پی بی

چه ند ده ترسم
که باوه شِت پیدا ده که م
بونی نا مویه که ت لی بی .

چه ند ده ترسم
که دیمه وه
گرامه ری زمانی چاو
رینویسی هجات گورا بی

چه ند ده ترسم
چله یِس گه رمی چه نجه کانت
وه ک به جیم هیشت وا نه ما بی

له مه ش زیاتر،
چه ند ده ترسم، که سم، هاوریم،
که دیمه وه،
تو وه ک خوت بیت، من بگوریم!!


 

------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

دوینی و ئه مرو

دوینی ویستم
بیمه به رده مت، چوک داده ام
په رده له سه ر چاوی شین ئه وین لاده م
نه فسی به رزم ریگه ی نه دام
ترسام بلیی
"ئارام بگره، .. هیشتا زوو...،
که چی، ئه مرو
له کاتیکدا تو خوت هاتووی
کز گوراوه:
قازو قورینگ
قه تاره یان بو لایه کی تر به ستووه
دی منیش
رووه و عه رشی شوخیکی تر
سه ری ماندووی داخستووه

 

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

له م جیهانه هه ر که س له شتیک توقیوه:

کونده بو له ئاوه دانی.

دز له سه گ و کوکه ی بیدار.

که ر له هه وراز.

دیوار له سینگ.

دار له بزمار

که له کیوی له خره ی به رد له خشپه ی دار.

منیش زراوم رژاوه.

ده ترسم له سه ره مه رگا سییه کانم بزرکینن بو توسقالیک هه وای ولات.

ده ترسم

بمنینه خاکیک نه من ئاشنای بونی ئه و بم

نه زمانم ئه و تیی بگات...



:: موضوعات مرتبط: شعر وشاعر ( کوردستان)
 شیرکو بیکه س از شاعران برجسته ی کردستان عراق که در سال ۱۹۴۰ میلادی در شهر سلیمانیه به دنیا آمد . در سال ۱۹۶۸ اولین مجموعه شعر خود را به نام ) مهتاب شعر ( به چاپ رسانید .او جزو شاعران نسل دوم کردستان عراق و از هم نسلان عبدالله په شیو ،لطیف هلمت و رفیق صابر است. شیركو بی‌كس فرزند «فایق بی‌كس» كه پدرش یكی از شاعران بزرگ و ملی كرد می باشد. شیركو بیكس‌ در سال 1940 میلادی (1319) شمسی در شهر سلیمانیه به دنیا آمد و در دامن مادری فرهنگ دوست و پدری دانا بزرگ شد.

او بعد از استاد عبدالله گوران، یكی از شارحان و معماران پیشرو شعر آزاد كوردی است. شیركو بی‌كس پر كار و خستگی ناپذیر كه بیشتر به مفهوم ادبی جهانی در اذهان اهل فن جایی گرفته است و با آنكه در نقد ، داستان و ترجمه تواناییهایی در خور و شایسته می باشد، اما كار شعر ، سرنوشت محوری قلم او را رقم می زند . استاد شیركو بی‌كس هر چند وابستگی به احزاب و گروههای فعال سیاسی كورد را داشت اما از راه ادبیات و سرودن شعر به مبارزه علیه ظلم و زور روا شده به ملت كورد پرداخت و سالها در این زمینه به فعالیت پرداخت كه می توان به مبارزات او در این مهم بر علیه رژیم فاسد و اشغالگر بعثی صدام حسین و سرودن شعر برای شخصیتهای مبارز كورد و شهیدان این راه اشاره كرد.

سخت كوشی و پیگیری این شاعر جهانی در سیطره فرهنگ، ادبیات و شعر كوردی ، به او شخصیتی غول آسا و عاصی بخشیده است. شاعر چیره دست فارس زبان روزگارمان سید علی صالحی سالها پیش شیركو بی‌كس را امپراتور شعر دنیا نامیده است .

شیركو بی‌كس در جامعه فرهنگی كورد، هم وزن احمد شاملو در پهنای ادبیات معاصر فارس می باشد. آثار شیركو غنی و بسیارند، در سال 1968 میلادی اولین مجموعه‌ی شعر وی با عنوان «درخشندگی شعر» منتشر شد و صاحب آثاری چون: آئینه‌های كوچك «شعر» ، بامداد «شعر»، من عطشم را با آتش فرو می نشانم «شعر»، كاوه‌ی آهنگر «نمایشنامه منظوم»، سپیده دم «شعر»، پیرمرد و دریا «همینگوی – ترجمه»، دو سرود كوهی «شعر»، رودخانه‌ها «مجموعه داستان»، عقاب «شعر»، كجاوه گریه‌ها«شعر»، صلیب و مار و روزشمار شاعر «شعر بلند» و... مجموعه مقالات ، ترجمه‌ها و ... می باشد. شیركو بی‌كس در سال 88-1987 میلادی از دست «انگوار كارلسن» نخست وزیر سوئد جایزه جهانی «توخولسكی» مدال افتخار در ادبیات را دریافت كرد و همچنین در فلورانس ایتالیا، بزرگترین انجمن مدنی به او لقب «همشهری» داده است.

اشعار شیركو تاكنون به زبانهای آلمانی، فرانسه، ایتالیایی، سوئدی، نروژی، عربی، فارسی و... ترجمه شده است و بعضی از اشعار او انتخاب شده و در كتابهای درسی چند كشور برای تدریس گنجانده شده است.

” دو سرو كوهی “ ،”‌عقاب“ ، ” رود“ ، ”سپیده دم “ ، ” آفات “ ، ” كركس “ ، ” عطشم را شعله فرو می نشاند “‌ ، ” دره پروانه ها “ ، ” صلیب ، مار و روز شمار یك شاعر “،” سایه “‌و ”آزادی، این واژه ی بی آبرو “  از جمله دفتر های شعر این شاعر كرد است كه به زبان های فرانسوی ، ایتالیایی ، سوئدی ، عربی و... ترجمه وچاپ شده اند . در  ایران نیز در سالهای اخیر، مجموعه هایی از او همچون منظومه بلند ” دره پروانه “ و ” آزادی ، این واژه ی بی آبرو “ با همت "محمد رئوف مرادی” ترجمه وبه چاپ رسیده است .
مهمترین شاخصه كارهای شیر كو بیكس ، غربتی است كه بن مایه اصلی آثار اوست. غربتی كه هم درونی است وهم بیرونی. بدین معنا كه شعوری كه شعر به شاعر هدیه می كند موجب غربت درونی اوست كه این فصل مشترك تمامی شاعران اصیل است . دیگر غربتی است بیرونی؛ كه از دور دست های تاریخ ملتش سر چشمه می گیرد و تا دوران پر آشوب معاصر همواره این غربت در صورت ها و صورتك های بی شمار مكرر شده است .

شیركو بی‌كس بی‌شك مانند حلقه‌ای گره خورده در زنجیره‌ی خدایگان تاریخ ادبیات دنیا چفت شده است، خدایگانی مانند: لوركا، محمود درویش، نرودا، ریتسوس، داستایوسكی، شاملو، جبران خلیل و... كه چنان بتی ستودنی در معابر استوره‌ای ملل دنیا جاودانه خواهند ماند.


یکی از بهترین شعرهای استاد شیرکو بی که س

ورته ورتی

 

ئیواره بوو

حه مه بچکولی بو یاخچی ،سه ری ما ندووی دا خست بوو

 له سووچیکی گوره پانه گه وره که

 له نا وه ندی دلی شاما

له سه ر کورسییه نزمه که ی دا نیشت بوو

په یتا په یتا

وه کوو فلچه ی نیوان ده ستی

 جه سته ی له ری را ئه ژه نی

حه مه بچکولی ئاواره

له به ر خو وه به ورته ورت ئه مه ی ئه وت:

تو بازه رگان قاچت دا نی

 تو پاریزه ر قاچت دانی

 تو ما موستا قاچت دانی

 ئه فسه ر ،سه رباز  ، جاسوس ، جه للاد

کوری باش و هه رچی و په رچی

 هه ر هه مووتان یه ک له دوای یه ک قاچتان دانین

که س نه ماوه هه ر خوا ماوه

دلنیام له و دنیاش ئه و یش ئه نیری به شوین کوردیکا

پیلاوه کانی بو بو یاخ کا

ره نگه  ئه و کورده ش هه ر من بم

ئای دایه گیان ،

 ئه وه ئه بی پیلاوی خوا چه ن گه وره بی

ژماره چه ن له پی بکا

ئه ی بو پاره دایه گیان خوا چه ن ئه دا

ئه بی چه ن با



:: موضوعات مرتبط: شعر وشاعر ( کوردستان)

به ديگران واقعا علاقمند شويد!


تبسم را فراموش نكنيد! لبخند بي هزينه شما گرانبهاترين هديه است!


به خاطر داشته باشيد نام يك شخص براي او شيرين ترين و مهم ترين صدا در كليه زبانهاست.


شنونده خوبي باشيد و ديگران را تشويق كنيد تا از خودشان صحبت كنند.


درباره آنچه مورد علاقه طرف است صحبت كنيد.


كاري كنيد كه طرف مقابل خود را مهم احساس كند و اين كار را هم صميمانه انجام دهيد!


بهترين راه پيروزي در مباحثات خودداري از وارد شدن در بحث است.


براي عقايد ديگران احترام قايل شويد و تا حد ممكن سعي كنيد از اشتباه آنها بگذريد و هر گز به كسي نگوييد كه اشتباه مي كند.


در صورت اشتباه و خطا بدون طفره رفتن به آن اعتراف كنيد!


با ملايمت سخن آغاز كنيد.


كاري كنيد كه طرف بي وقفه به شما پاسخ بله بدهد.


اجازه بدهيد آنها زيادتر حرف بزنند.


اجازه بدهيد طرف تصور كند كه انديشه ي راضي كننده از خود اوست. (خود اين نتيجه را درك كرده باشد)


صميمانه بكوشيد خود را به جاي ديگران قرار دهيدواز ديد گاه آنها به مسايل بنگريد.


با افكار و عقايد ديگران ابراز همدردي كنيد.


به شريفترين انگيزه هاي آنها متوسل شويد.


عقايد و مطالب مورد نظر خود را به گونه اي زيبا و دلنشين براي آنها به تصوير بكشيد و در صورت امكان به صورت نمايش جلب توجه كننده به ديگران عرضه كنيد.


بكوشيد تا حس رقابت را در افراد مورد نظر خود تحريك كنيد.


اول با تحسين و ستا يش واقعي بحث را شروع كنيد و در نهايت طرف را وادار كنيد براي حفظ ارزشهايش تلاش كند.


خطاي ديگران را غير مستقيم بهآانها گوشزد كنيد و مراقب باشيد احساس برتري و تفاخر در حرفهايتان نباشد!


قبل از طرح انتقادهاي خود از ديگران، ابتدا پاي اشتباهات خودتان را به ميان بكشيد و از آنها سخن بگوييد.


به جاي دستور دادن مستقيم خواسته هاي خود را به صورت پيشنهاد و سوال مطرح كنيد.


بگذاريد طرف حيثيثت و آبرويش را حفظ كند . جريحه دار كردن احساسات ديگران كار انسانهاي بزرگ نيست.


از پيشرفتهاي كوچك ديگران از ته دل تعريف كنيد و در ستايش استعدادهاي آنها صميميت نشان بده!


تلاش كنيد تا ديگران را به خوش نامي معروف كنيد تا تا آنها در عوض بكوشند تا خود را لايق نام نيكي
كه شما براي انها فراهم آورده يد بسازند.در اين صورت هر دو به مقصود رسيده ايد.


با تشويق ديگران وانمود كنيد كه برطرف كردن عيبهايشان ساده است. كاري كنيد كه خواسته شما براي طرف آسان جلوه كند و خودش را در مقابل يك غير ممكن نبيند.


براي انجام كارهايي كه به ديگران پيشنهاد مي كنيد طوري رفتار نماييد كه انها خود را مهم احساس كنند و با خوشحالي به خواسته شما عمل كنند .



:: موضوعات مرتبط: دوستی-عشق و ازدواج
چگونه دوست خوب پیدا کنیم؟

چگونه دوست خوب پیدا کنیم؟

براي دوستي خود وقت بگذاريد.
- شنونده خوبي باشيد. وقتي طرف مقابل مشغول صحبت است تنها به صحبت‌هاي او گوش دهيد و به پاسخ خودتان نينديشيد.
- با گوش جان صحبت‌هاي طرف مقابل را بشنويد. گاه افراد در گفته‌هايشان احساسي را بيان مي‌كنند كه تنها با گوش شنيده نمي‌شود و بايستي قلب خود را براي حس كردن آن به كار بگيريد.
- سؤال كنيد. اگر احساس مي‌‌كنيد نكته‌اي را از گفته‌هاي طرف مقابل متوجه نشده‌ايد از او بخواهيد تكرار كند، علاقه‌مندي خود را به شنيدن مطلب نشان دهيد.
- تبادل اطلاعات كنيد. مطالعات نشان مي‌دهد تبادل اطلاعات براي شروع ارتباط مفيد است. در بيان خود و اطلاعاتتان راحت باشيد ولي متوجه باشيد كه در آغاز طرف مقابل را با انبوهي از مطالب دچار سردرگمي نكنيد. يك رابطه سالم، گفت‌وگويي سالم را مي‌طلبد.
بسياري از ما سعي مي‌كنيم افراد و موقعيت‌ها را تابع خواسته‌هاي خويش سازيم و طبيعي است وقتي آنها به شيوه خود عمل مي‌كنند ما آمادگي نداشته و احساس نگراني، غم و حتي خشم مي‌كنيم. در يك رابطه سالم رشد و تغييرات هر يك از طرفين مجاز مي‌باشد.
رضايت خودتان را در يك رابطه ناديده  نگيريد. رابطه سالم دو جانبه است و هر دو نفر بايستي از آن احساس رضايت كنند.
چنانچه مسئوليتي را مي‌پذيريد، آن را به طور كامل به پايان برسانيد. در يك رابطه سالم مسئوليت‌پذيري از شرط‌هاي اساسي به شمار مي‌آيد.
بسياري از ارتباطات تعارضاتي را نيز به همراه دارد. اين بدين معنا نيست كه شما به عقايد يكديگر احترام نمي‌گذاريد بلكه بدين معناست كه مسئله‌اي داريد   :
- براي گفت‌وگو و مذاكره درباره مسئله موجود وقت مناسبي را تعيين كنيد.
توجه داشته باشيد گفت‌وگوهاي دشوار را زماني كه خسته يا عصباني هستيد آغاز نكنيد. با توافق طرف مقابل زمان مناسبي را براي گفت‌وگو درباره مسئله موجود انتخاب كنيد. يك رابطه سالم بر مبناي احترام متقابل پايه‌ريزي شده است.
ايراد نگيريد و سرزنش نكنيد. به موضوع حمله ببريد نه به شخص. يك گفت‌وگوي ملايم را به شكلي قاطعانه و با گفتن كلمه �من� آغاز كنيد. چگونگي ناراحتي خود را از مسئله بيان نماييد و هرگز كلمه تو يا شما را به منظور سرزنش و تحقير طرف مقابل به كار نبريد. در يك رابطه سالم سرزنش جايي ندارد    .
- به احساسات منفي و غير قابل كنترل خود اجازه بروز ندهيد. به ديگران فرصت دهيد درباره خودشان صحبت كنند .           
- از موضوع بحث خارج نشويد. حول يك موضوع مشخص بحث و  گفت‌وگو كنيد و هر موضوعي كه شما را آزرده ساخته و ارتباطي به موضوع فعلي ندارد را پيش نكشيد. يك رابطه سالم اشتباهات را مي‌پذيرد.
- با مفروضات خود نتيجه‌گيري نكنيد. وقتي با كسي صميمي مي‌شويد هرگز بر پايه فرضيه‌هاي پيش‌ساخته خود نتيجه‌گيري نكنيد. شما احساسات و افكار طرف مقابل را به خوبي نمي‌شناسيد. يك رابطه سالم همه جوانب را مي‌سنجد.
- اگر احساس كرديد به كمك فرد ديگري احتياج داريد، از  وي  كمك  بگيريد .
در صورتي كه نتوانستيد مسائل خود را با طرف مقابل  به شيوه‌اي صحيح حل نماييد حتماً از فردي مثل مشاور، والدين، افراد باتجربه ديگر و افراد قابل اعتماد كمك بخواهيد. يك رابطه سالم از تقاضاي كمك نمي‌هراسد .
- نسبت به ديگران خرده‌گير نباشيد. البته شما نمي‌توانيد هر چيز و هر كس را بپذيريد ولي در عين حال خرده‌گير هم نباشيد. اين كار از انرژي‌هاي شما مي‌كاهد. مطالعات نشان مي‌دهد هر چه بيشتر خوبي‌هاي ديگران را ببينيد و كشف كنيد، روابط سالم به حال مي‌انديشد، نه اميدواري نسبت به يك ايده‌آل عالي در آينده    .
صميميت، نقش مهمي در ارتباطات بين فردي دارد. يك رابطه سالم احساسات صميمانه و دوستانه‌اي را مي‌طلبد.
در همه امور تعادل خود را حفظ كنيد و به هر يك از افراد و مسائل زندگي خود سهم مناسبي را اختصاص دهيد. يك رابطه سالم وابستگي‌هاي شديد و عادت‌گونه را نمي‌پذيرد.
دوست شدن و ايجاد يك رابطه سالم يك‌باره اتفاق نمي‌افتد، بخصوص وقتي در محيطي جديد مثل دانشگاه و خوابگاه قرار مي‌گيريد. نزديك شدن به افراد جديد كمي دشوار به نظر مي‌رسد ولي به خاطر بسپاريد آشنا شدن با افراد كمي طول مي‌كشد، ايجاد يك رابطه سالم نياز به زمان دارد.
اگر بتوانيد در برخوردهايتان خودتان باشيد و نقش بازي نكنيد، بسيار دلچسب‌تر و مقبول‌تر خواهيد بود. چنانچه خود را زير نقاب پنهان كنيد بالاخره دير يا زود خود واقعي‌تان آشكار خواهد شد و به روابط شما لطمه خواهد زد. يك رابطه سالم با انسان‌هاي واقعي ساخته مي‌شود نه با تصورات. 



:: موضوعات مرتبط: دوستی-عشق و ازدواج
علل ناپایداری ازدواج چیست ؟

علل ناپایداری ازدواج چیست ؟

از جمله عواملي که سلامت خانواده را تهديد مي کنند عبارت اند از :
1: عدم شناخت و آگاهي به اصول زندگي مشترک
« توانايي» در« دانايي » است . براي ازدواج و زندگي مشترک موفق ، کسب دانايي هايي لازم است و مانند هر امر ديگري بايد مهارت هاي مربوط به آن را کسب کرد و در فرآيند زندگي مشترک به کاربرد . در برخي از خانواده ها به علت عدم شناخت زن و شوهر نسبت به يکديگر، عدم آگاهي نسبت به اهداف و انگيزه هاي ازدواج ، بي انصافي ها، پيش داوري ها، فريبکاري ها ، عدم احساس مسئوليت و بي توجهي به اصول اخلاقي ، بنياد خانواده متزلزل مي شود.مهمترين عاملي که موجب آسيب پذيري خانواده مي شود، عدم شناخت و انحراف از هدف هاي ازدواج است. زن و شوهري که هدف هاي ازدواج و تشکيل خانواده را نشناخته اند و يا فراموش کرده اند، در کدام مسير حرکت مي کنند؟ کدام روش و وسيله را براي نيل به کدام هدف انتخاب مي کنند؟ هنگامي که راجع به خانواده صحبت مي شود، معمولا زن ها و شوهرها به گونه اي برخورد مي کنند که گويا همه چيز را درباره خانواده مي دانند. هرکس به خود اجازه مي دهد راجع به خانواده اظهار نظر کند و چون هرکس در خانواده رشد کرده ، تصور مي کند دانش و آگاهي لازم را دارد. در حالي که اين طور نيست و براي انجام هر کاري و ايفاي هر نقشي به آموزش ، کارآموزي و مهارت آموزي نياز است. براي ايفاي نقش يک همسر موفق و توانا بايد مهارت ها و آگاهي هاي لازم را کسب کرد . از اين رو توصيه مي شود با شرکت در جلسه هاي آموزشي و مطالعه کتاب هاي مربوط به تعليم و تربيت ، روان شناسي و جامعه شناسي خانواده ، آيين همسرداري و نظاير آن ، به دانش و مهارت خود بيفزاييد و از اين طريق تعادل و سلامت خانواده را حفظ کنيد.
2: سست شدن باورهاي مذهبي
شايد مهمترين عاملي که بنياد خانواده را تهديد مي کند، سست شدن باورهاي مذهبي و اصول اخلاقي و فقدان معنويت باشد. هرگاه زن و شوهر در روابط خود، خدا را فراموش کنند و در حضور و غياب يکديگر به گونه اي برخورد کنند که خدا غايب است، با دست خود کانون خانواده را به سوي تزلزل و نابودي سوق داده اند .
يکي از رسم هاي پسنديده هنگام عقد ازدواج، گذاشتن قرآن بر سر سفره عقد است. به نظر مي رسد اين رسم به معني آن است که زن و شوهر به قرآن اعتقاد دارند و آنچه را که قرآن گفته عمل مي کنند و قرآن را در زندگي و پيوند مشترک خود حاکم و داور قرار مي دهند و خداوند را حاضر و ناظر به اعمال ، رفتار و گفتارشان مي دانند . حال چنانچه اين وضعيت تغيير کند و اين اعتقادات و باورها سست شود و از بين برود ، سلامت و تعادل خانواده به خطر مي افتد. زماني که ارزش ها، نگرش ها و باورهاي حاکم بر روابط زن و شوهر براساس لذت طلبي ، مصلحت گرايي، ماده گرايي و سودطلبي استوار باشد، بي شک روابط انساني از معنويت تهي مي شوند. اين نوع روابط بسيار سست و شکننده خواهند بود و به محض بروز موقعيتي خاص مانند بي پولي ، تنگدستي ، بيماري ، کهولت و افزايش سن و نظاير آن از درون متلاشي مي گردد و با هر بهانه اي از هم مي گسلد .
3: عدم صداقت و فريبکاري
جوهر روابط سالم ميان زن و شوهر صداقت است . صداقت اعتماد را بنياد مي نهد. زن يا شوهري که با همسر خود صادق نيست و با دادن وعده و وعيدها مي خواهد زندگي کند ، با رفتار خود کانون گرم و صميمي خانواده را دچار تزلزل مي کند. زن و شوهري که از واقعيت ها دور هستند و در عالم اوهام و تخيلات زندگي مي کنند ، آيا مي توان گفت که زندگي زناشويي موفقي خواهند داشت ؟ گاهي اوقات پنهان کردن حقايق ( مخفي کاري ) و فريب دادن ( فريب کاري ) موجب مي شود ارکان خانواده متزلزل شود و روابط زن و شوهر آسيب ببيند.
براي مثال شوهر يا زن ، آمد و شد، معاشرت ها، درآمد و هزينه خود و نظاير آن را از يکديگر پنهان مي کنند. غافل از آن که روزي اين حقايق آشکار و منجر به تيرگي روابط بين آنان خواهد شد . اين گونه رفتارها به صورت عوامل نهفته در زندگي مشترک باقي مي مانند و چنانچه زوجين بدان توجه نکنند ، زمينه هاي از هم گسيخته شدن بنياد خانواده را فراهم مي کنند.
4: عدم توجه به نيازهاي همسر
زوج هاي موفق کساني هستند که در صدد ارضاي نيازهاي همسر خود مي باشند. بنابراين هر زن يا شوهرش وظيفه دارد نيازهاي جسمي و روحي همسرش را بشناسد و در مقام ارضاي آنها برآيد.ارضاي نيازها به طريق درست و مطلوب به رشد همه جانبه و ايجاد امنيت رواني زوجين منجر مي شود و در نتيجه سلامت خانواده تأمين مي گردد. براي مثال هر انساني نياز به « امنيت »، «محبت» ، «توجه و احترام » دارد. لذا هرگاه اين گونه نيازها از طرف همسر تأمين نشود ، فرد احساس ناامني رواني مي کند و بهداشت رواني خانواده مختل مي شود.
بديهي است توجه به نيازهاي همسر، فقط به نيازهاي زناشويي ختم نمي شود. احترام و پذيرش ، نگاه مهربان به يکديگر، در کنار هم حضور داشتن ، در فعاليت هاي مشترک شرکت کردن ، و نظاير آن نشانه توجه به نيازهاي همسر است .
5- ابهام و افراط در انتظارها
به طورمعمول مشخص کردن انتظارها در روابط ، باعث معين شدن وظايف و حدود روابط افراد مي شود. در خانواده هايي که انتظارهاي متقابل زن و شوهر مشخص نشده است، روابط آسيب پذيراست و زوجين دقيقاً نمي دانند نسبت به يکديگرچه و ظايفي به عهده دارند. براي مثال وقتي وارد خانه مي شويد ، انتظار داريد با شما چگونه برخورد شود؟ آيا تا به حال به همسرتان گفته ايد که چه انتظارهايي از او داريد ؟ آيا از همسرتان انتظار داريد به شما احترام بگذارد؟ در صورتي که پاسخ شما مثبت است ، آيا شما هم وظيفه خودتان مي دانيد که به همسرتان احترام بگذاريد؟ به همين ترتيب آيا انتظار داريد همسرتان شما را دوست داشته باشد؟ در صورتي که پاسخ شما مثبت است ،آيا شما هم همسرتان را به قدر خودتان دوست داريد؟
در هر صورت تفاوت و تعارض در انتظارات موجب مي شود فضايي نامساعد و کينه توزانه به وجود آيد. گاهي اوقات داشتن توقعات بيش از حد از همسر، مثل اين که انتظار داشته باشيم او همچون فرشته باشد ، يا معلومات بسياري داشته باشد ، يا در نظم و ترتيب سرآمد ديگران به حساب آيد، سلامت خانواده را در معرض تهديد قرار مي دهد.


:: موضوعات مرتبط: دوستی-عشق و ازدواج

چه زمانی ازدواج کنیم؟

اگر بخواهیم بدون توجه به عوامل و موانع اجتماعی و بدون توجه به آداب و رسوم و تشریفات و سلیقه های گوناگون، مساله را بررسی کنیم، باید بگوییم: جواب این سوال که «چه زمانی ازدواج کنیم؟» در درون و فطرت و سرشت انسان نهفته است و نیازی به جواب و استدلال علمی و فلسفی ندارد. باید به درون خودمان مراجعه کنیم و از فطرت و میل ها و غرائز خود که صادقانه و بدون توجه به موانع و تشریفات و عادات و رسوم و سلیقه ها جواب می دهند پاسخ صحیح را دریافت نماییم. مانند گرسنگی و تشنگی، که قانون بردار نیست و نمی شود به انسان گفت چه زمان غذا بخور و چه زمان نخور، آب بنوش یا ننوش؛ بلکه انسان بطور طبیعی درک می کند که چه زمانی گرسنه و تشنه است و چه زمانی نیست و چه زمانی باید بخورد و چه زمانی نه. بله، می شود در اموری برایش قانون وضع کرد.مثلاً: غذای فاسد و حرام نخور، آب کثیف ننوش، بلکه غذای حلال و مفید و سالم بخور، در هنگام روزه غذا نخور و...، اما در باره اصل گرسنگی و تشنگی و خوردن و نوشیدن، نمی شود زمان و قانون تشریعی وضع کرد.


نیاز به همسر و تشکیل خانواده، یک نیاز فطری و غریزی است که خداوند از روی حکمت، این نیاز مقدس و شدید را در وجود انسان قرار داده است و در فصل مخصوص خود، سر بر می آورد و «طلب» می کند.

اگر به موقع و به طور صحیح، به این نیاز پاسخ داده شود و خواهشش برآورده گردد، مسیر طبیعی خود را طی می کند و به کمال می رسد و انسان را به کمال می رساند؛ و اگر به تاخیر انداخته شود، و یا به طور غیر صحیح و غیر طبیعی به آن جواب داده شود، از مسیر طبیعی خود منحرف شده و طغیان می کند؛ هم خود فاسد می گردد و هم آدمی را فاسد می گرداند. همان گونه که اگر به نیاز غریزی و طبیعی گرسنگی و تشنگی پاسخ متناسب داده نشود، به انحراف کشیده می شود و انسان را به بیماری و فاسد خوری و حرام خوری و احیاناً به دزدی و مرگ می کشاند.

پس هر چه قانون در این باره وضع می کنیم، باید درباره اعتدال این نیاز و سر و سامان دادن به آن و کمک به حل مشکلات و بر داشتن موانع و خارهای راه آن باشد؛ اما درباره اینکه زمان اشباع این نیازکی است؟ و چه زمانی باید دختر و پسر ازدواج کنند؟ قانون بردار نیست؛ یعنی قانون «تشریعی» ندارد، قانونش «تکوینی» است و آفریدگار در درون انسان به ودیعت نهاده است.

پس، باید و نباید در این زمینه، صحیح نیست، بلکه می توان برای «آمادگی» و به عنوان به دست آوردن «پیش آگاهی» نسبت به آن، برای فراهم کردن «زمینه مساعد» برای پذیرایی از آن، مطالعه و تحقیق کرد.

 قانون  اسلام در این باره این است که: ازدواج «مستحبّ موکّد» است  امّا هر گاه این نیاز، سر بر آورد و خواست طغیان کند و انسان را به حرام بیندازد، ازدواج «واجب» می شود و عقب انداختن آن «حرام». که این قانون «تشریعی» نیز، باز -گشتش به قانون «تکوینی» است؛ یعنی هر گاه بلوغ حاصل شد ، ازدواج مستحبّ می شود و هر گاه خواست زمینه طغیان و فساد و گناه پیش آید، واجب می شود. هنگامی که انسان بالغ شد (بلوغ به معنایی که بیان کردیم) زمان ازدواج او فرا رسیده و تأخیر در آن به هیچ وجه صلاح نیست؛ همان گونه که جلو انداختن آن هم صلاح نیست؛ مانند میوه «کال» و «نارس» است.

هنگامی که انسان بالغ شد (بلوغ به معنایی که بیان کردیم) زمان ازدواج او فرا رسیده و تأخیر در آن به هیچ وجه صلاح نیست؛ همان گونه که جلو انداختن آن هم صلاح نیست؛ مانند میوه «کال» و «نارس» است.

هنگامی که از درون انسان، این نیروی فطری و غریزی، «ندای طلب» سر داد، هنگامه ازدواج است. هر کس می تواند بخوبی این ندا را از درون خود بشنود. البته به شرطی که این نیرو، در اثر عواملی، نترسیده باشد و یا بیمار نشده باشد؛ زیرا معلوم است که اگر ترسیده یا بیمار شده باشد، نمی تواند به موقع و بخوبی ندا سر دهد. همان گونه که انسان ترسیده و یا بیمار، اشتهایش بند می آید و طبیعتش از حالت عادی خارج می شود. اگر زمانی که این نیاز و نیروی درونی خواست سر بر آورد و بگوید: «من رسیده ام، من همسر می خواهم»، عواملی که در ضمیر انسان پنهان شده اند، در مقابل او سر بر آورند و بگویند: «خانه ندارم، پول ندارم، جهیزیه ندارم، مدرک تحصیلی ام را نگرفته ام، خرج جشن ندارم، جامعه ازدواج را در این سنّ نمی پسندد، آداب و رسوم خانوادگی ما فعلاً ازدواج را نمی پسندد، خواستگار پولدار و خانه دار و اتومبیل دار هنوز نیامده است، دختر پولدار هنوز پیدا نکرده ام، همسر خرج دارد، فردا بچه ها یکی پس از دیگری از راه می رسند و خرج و درد سر دارند مهمانی های آن چنانی را چه کنیم؟، تشریفات و مراسم چه می شود؟ مهریه و شیربها  و طلا و لباس و خرید را چه کنم؟! و ...» معلوم است که آن بیچاره (نیاز و نیرو و ندای درونی) عقب نشینی می کند!

یا اگر نوجوان و جوان (چه پسر و چه دختر)، بوسیله استمناء و فساد و هرزگی، طبیعت خود را منحرف کرده باشد، آن ندای فطری و غریزی درونی، لجن مال شده است و دیگر نمی توان از او انتظار «ندای صحیح» داشت.

 این را می گویند طبیعت و فطرت بیمار! این دیگر نمی تواند ندای طبیعی درونش را بشنود اصلاً دیگر ندایی و نوایی باقی نمانده است.


ازدواج، وسیله رسیدن به خدا


 یکی از عوامل مهمّ در رشد معنوی انسان، «همسر شایسته» است.

برادر و خواهر نوجوانم! می خواهی در این دوران نوجوانی، که دلت پاک است و هنوز غبار گناه و رذالت، جانت را آلوده نکرده، سیر و سفر معنوی کنی و به جایی برسی که خداوند بر پاکی ات مهر تایید بزند؟ بسم الله! اما تنها نرو، این راه پر مخاطره است، همراه می خواهی، یاور می خواهی، مونس می خواهی. دست نوجوان دیگری را به عنوان همسرت بگیر و با هم بروید، تا در بین راه یاور همدیگر باشید، دلسوز و مونس همدیگر باشید، به یکدیگر دلگرمی  بدهید، و همدیگر را تشویق کنید. ببین پیامبر مهربان چه می فرمایند:

هر کس دوست دارد که پاک و پاکیزه با خداوند ملاقات کند، باید همراه با همسر سفر نماید.

پس اکنون که عشق و شور و نشاط نوجوانی داری، حرکت کن و همسفر خود را برگزین. الان هنگامه سفر است؛ نگذار این عشق و شور و نشاط، به افسردگی و پژمردگی تبدیل شود. ازدواجی که براساس عشق تازه و با نشاط صورت گیرد، سال های سال زندگی را معطّر و خوشبو و خوشرنگ می کند.


زمان بلوغ جنسی و عقلی


 «مناطق، محیط ها، جامعه ها، نسل ها، نژادها، قبیله ها، خانواده ها و افراد، در این زمینه یکسان نیستند، بلکه تفاوت هایی با هم دارند. مثلاً: در سرزمین های «گرمسیر» بلوغ جنسی زودتر می رسد تا مناطق «سرد سیر» و در محیط های «باز و شلوغ» که برخورد زن و مرد و دختر و پسر بیشتر است، و در محیط های غیر مذهبی و بی بند و بار که مسائل محرم و نامحرم و حجاب و عفّت کمتر رعایت می شود، بلوغ جنسی زودتر فرا می رسد تا در محیط های مذهبی و پاک و با عفّت و پایبند به قوانین شرعی؛ در خانواده های غیر مودّب و بی فرهنگ که رعایت حفظ مسائل جنسی را نمی کنند و احیاناً بچه ها شاهد مسائل جنسی پدر و مادر خود هستند، بلوغ جنسی زودتر فرا می رسد تا خانواده هایی که این مسائل را رعایت می کنند (حتی مشاهده مسائل جنسی پدر و مادر، عامل مهمی برای انحراف بچه هاست). کمیت و کیفیت خوراک و غذا نیز در این موضوع تاثیر دارد؛ آنهایی که غذای بیشتر و قوی تر می خورند، بلوغ جنسی شان سریعتر است.

به هر حال، در مملکت و محیط های گوناگون ما، می توان گفت: بلوغ جنسی در پسران بطور متوسط، تقریبا در سن 17 سالگی، و در دختران، 14 سالگی است اما این سن برای  ازدواج زود است، زیرا برای ازدواج، علاوه بر «بلوغ جنسی»، «بلوغ عقلی» نیز لازم است. اما سن 19 سال در پسران و 16 سال در دختران، برای ازدواج مناسب است. البته این سن متوسط است، ممکن است پسر و یا دختری زودتر از این نیاز به همسر داشته باشد، که باید اقدام شود.

باز تاکید می کنیم که: علائم این نیاز، در درون انسان نهفته است و هر کس- با شرایطی که بیان شد- خودش می تواند این نیاز را درک کند.

پدر و مادرها نیز اگر هوشیار باشند و دقت کنند، بخوبی می توانند بفمند چه زمانی فرزندشان نیاز به همسر دارد.



:: موضوعات مرتبط: دوستی-عشق و ازدواج
حکایتی جالب و خواندنی در ازدواج

حکایتی جالب و خواندنی در ازدواج

دو تا برادر بودند يکى تاجر، يکى مسگر. تاجر يک دختر داشت. مسگر يک پسر. دختر و پسر همديگر را دوست داشتند امّا مرد تاجر مخالف ازدواج آنها بود. مى‌گفت:”من تاجرم. دخترم را به پسر يک مسگر نمى‌دم.“
پسر وزير پادشاه آمد خواستگارى دختر. پسر عمو وقتى اين موضوع را شنيد آمد پيش دختر و گريه‌کنان گفت:”تو را دارند به پسر وزير مى‌دهند و سر من بى‌کلاه مى‌ماند.“ دختر گفت:”گريه نکن. من از پسر وزير نوشته‌اى مى‌گيرم که بتوانم شب عروسى بيايم پيش تو، شايد هم با هم فرار کرديم.“
بساط عقد را براى پسر وزير و دختر چيدند. وقتى مى‌خواستند از دختر بله بگيرند. دختر به پسر وزير گفت:”يک نوشته به من بده که شب اول عروسى خواسته مرا انجام دهي. وگرنه بله نمى‌گويم.“ پسر وزير نوشته‌اى به دختر داد. دختر هم بله را گفت.
شب عروسى که شد، وقتى که عروس و داماد را دست به دست دادند و آنها تنها شدند دختر نوشتهٔ پسر را به او نشان داد و گفت:”من و پسر عمويم همديگر را دوست داشتيم. چون پدرش مسگر است پدرم راضى نشد مرا به او بدهد. اما من قول داده‌ام که شب عروسى اول پيش او بروم.“ حالا خواهشم اين است که اجازه بدهى يک ساعت پيش او بروم.“داماد هم قبول کرد.
وقتى که عروس از در خانه بيرون آمد. دزدى جلويش را گرفت و گفت:”حالا هر چى جواهر همرات دارى بده بياد.“ دختر قصهٔ خودش را براى او تعريف کرد و گفت:”همان جور که پسر وزير به من دست نزد و اجازه داد بروم، تو هم مردانگى کن و دست به جواهرات من نزن تا بروم و برگردم. وقتى برگشتم، جوهراتم مال تو.“ دزد قبول کرد.
دختر همين جور که مى‌رفت يک شير جلويش درآمد، دختر دستى به يال شير کشيد، قصه‌اش را براى او تعريف کرد و به او هم قول داد وقتى برگردد مى‌تواند او را بخورد.
دختر وقتى به خانهٔ پسر عمويش رسيد، ديد او سرش را روى زانو گذاشته و گريه مى‌کند. دختر را که ديد گفت:”چطور توانستى سر داماد را کلاه بگذارى و به اينجا بيائي؟“ دختر گفت:”نوشته‌اى از او گرفته بودم و امشب از او خواستم که اجازه دهد من پيش تو بيايم. او هم قبول کرد. در بين راه هم يک دزد و يک شير ديدم آنها وقتى ماجراى مرا شنيدند از مال و جان من گذشتند.“ پس فکرى کرد و گفت:”نه! آن داماد بيچاره مردانگى کرده و به تو اجازه داده، درست نيست که کاسه سالم او را من بشکنم.“ دختر را به خانه روانه کرد.

تا اين را اينجا داشته باشيد،
برويم سر پادشاه شهر: پادشاه شهر گوهرى ميان تاجش بود که نمى‌شد رويش قيمت گذاشت. اين گوهر را چهار تا دزد همدستى کردند و دزديدند. پادشاه دخترى هم داشت که عاشق پسرى بود. پسر به دختر پادشاه سپرده بود که خودش را بزند به لال بودن و لام تا کام حرف نزند. پادشاه هم اعلان کرده بود هر کس بتواند زبان دخترش را باز کند، دختر را به عقد او در مى‌آورد.
پسر عموى دخترى که زن پسر وزير شده بود، اعلان پادشاه را شنيد. آمد تو مجلس. دختر پادشاه هم پشت پرده نشسته بود. پسر رو کرد به جماعتى که آنجا جمع بودند و قصهٔ خودش و دختر عمويش را براى آنها تعريف کرد. بعد پرسيد:”حالا از دختر پادشاه و جمعيت مى‌پرسم که مردانگى کدام يک بيشتر بود؟“ يکى از دزدهائى که گوهر تاج پادشاه را دزديده بود گفت:”آن دزد مردانگى کرده که از خير ده هزار تومن جواهر گذشته.“ يک نفر ديگر گفت:”نخير، مردانگى را شير کرده که از خير طعمه‌اش گذشته.“ سومى گفت:”مردانگى با داماد بوده که به زنش اجازه داده به ديدن پسر عمويش برود.“ دختر پادشاه از اين جواب‌ها به تنگ آمد و زبان باز کرد و گفت:”مردانگى را آن پسر عمو به خرج داده که از خير عروس بزک کرده که با پاى خودش پيش او آمده گذشته و او را دست‌نزده به خانه‌اش برگردانده. آى کسى که گفتى مردانگى با دزد بوده، تو سارق گوهر تاج پادشاه هستي. آن کسى که گفتى مردانگى را شير بيشتر بوده، آدمى شکمو و پرخور است که هيچ وقت نمى‌تواند از خوراکى‌ها چشم بپوشد. و توئى که گفتى مردانگى را داماد به خرج داده، تو هم آدم بى‌غيرتى هستى که اگر زنت برود و کار بدى بکند ناراحت نمى‌شوي.“
خبر به پادشاه رسيد که دخترت به‌جاى يک کلام ده کلام حرف زد و دزد گوهر تاج‌ات هم پيدا شد. پادشاه دخترش را عقد کرد و داد به پسر مسگر.
شب عروسي، پسر به دختر گفت:”حالا ما زن و شوهر هستيم، تو با کى عهد و پيمان بسته بودي؟“‌ دختر گفت:”يک پسر سبزى فروش بود که تو مکتب با هم درس مى‌خوانديم. عاشق من شده بود. و چون مى‌دانست که پدرم مرا به يک پسر سبزى فروش نمى‌دهد، به من گفت خودم را به لال شدن بزنم تا او بياد مثلاً زبان مرا باز کند تا پادشاه مرا به او بدهد من چند سالى حرف نزدم، اما از اعلان شاه بى‌خبر بودم. تا اينکه تو آمدى . با قصه‌ات کارى کردى که من به حرف زدن وادار شدم. قسمت بود که من زن رعيت بشوم. آن پسر، سبزى فروش بود تو هم مسگر.“


:: موضوعات مرتبط: خواندنی

گرچه همه ی ما کمابیش با لزومات مطالعه آشناییم، اما یادآوری آن، آن هم از دید متخصصان، خالی از لطف نیست.
فاصله ی چشم تا کتاب، قوس طبیعی کمر، دمای اتاق، سروصدا و... از مهمترین مواردی است که در کار خواندن و نوشتن تأثیر دارد. مطلب حاضر این موارد را از دید پزشکان مورد بررسی قرار داده است.

دماسنج:
دمای 20 درجه را بیشتر کارشناسان، مناسب ترین دما برای مطالعه می دانند.

ساعت:
پس از آن که در مکان مطالعه قرار گرفتید، فوراً مطالعه را شروع کنید و به هیچ عنوان وقت را به بهانه انجام کارهای دیگر تلف نکنید.

لباس:
هنگام مطالعه لباس راحت بپوشید. لباسی که نه زیادی زبر باشد و نه زیادی نرم، نه بسیار گشاد و نه بسیار تنگ.

وضعیت بدن:
بهترین حالت برای مطالعه، حالت نشسته است و بعد از آن حالت ایستاده و بدترین حالت، حالت خوابیده یا درازکش است. مطالعه در حالت هایی نظیر درازکش روی شکم، به پشت خوابیدن، در حال راه رفتن، تکیه زدن به دیوار و امثال این ها به هیچ وجه توصیه نمی شود، چرا که مطالعه کننده در چنین موقعیت هایی به سختی می تواند تمرکز حواس خود را حفظ کند.

کمر:
هنگام مطالعه باید قوس طبیعی ستون فقرات حفظ شود. مطالعه در حالت خمیده به جلو، به ویژه برای یک مدت طولانی، با خطر ایجاد تغییر شکل در ستون فقرات و کمردرد همراه است. نگذارید خم شدن کمر به شکل عادت درآید.

پا:
بهترین وضعیت پاها به هنگام مطالعه، وضعیتی است که فشار کمتری روی عضلات پا وارد شود. به همین دلیل توصیه می شود که در وضعیت ایده آل مطالعه (که همان وضعیت نشسته است)، ترجیحاً از یک صندلی راحت استفاده شود که پاهای مطالعه کننده روی آن راحت باشد و بتواند کمی هم به سمت جلو مایل شود. بهتر است در فواصل مطالعه که به چشمتان استراحت می دهید، وضع نشستن خود را تغییر دهید تا خون در پاهایتان حرکت داشته باشد.
رعایت آداب و رسوم خواندن و نوشتن، کیفیت آنها را بالا می برد.
استفاده همیشگی از چراغ مطالعه خوب نیست، زیرا نور موضعی چشم ها را خسته می کند.

صندلی:
از آن جا که فرایند یادگیری یک فرایند شرطی است، هر کسی می تواند خودش را به محیط یا زمانی خاص عادت بدهد و به اصطلاح، خودش را شرطی کند. عادت های تمرکز هر شخص هم با اشخاص دیگر متفاوت است. صندلی می تواند یکی از همین عادت های تمرکزی باشد، به نحوی که هر وقت روی صندلی مخصوصتان نشستید، تمرکزتان برای مطالعه و یادگیری افزایش پیدا کند. اما یادتان باشد که صندلی تان نباید خیلی هم راحت باشد، چرا که صندلی های بسیار راحت باعث لمیدن، چرت زدن و احساس خواب آلودگی می شوند.
خودکار، کتاب و وسایل مورد نیاز:
عادت کنید تمام آنچه را که برای مطالعه نیاز دارید، از ابتدا فراهم کنید و هر کار متفرقه ای را که دارید قبل از مطالعه انجام دهید و پس از این که نشستید، فوراً شروع کنید به مطالعه.

تنفس:
در جایی که مطالعه می کنید، حتماً باید هوا به خوبی جریان داشته باشد و تنفس در آن محیط، راحت صورت گیرد.

چشم:
نور متوسط ، برای مطالعه مناسب تر است. نور اطراف و قسمت هایی که در زاویه ی دید چشم ها هستند باید یکنواخت باشد. پس استفاده ی همیشگی از چراغ مطالعه خوب نیست، زیرا نوری که فقط روی کتاب می افتد، باعث خستگی چشم می شود. نور لامپ های مهتابی به خاطر این که نوسان دارد، برای مطالعه مناسب نیست. بهترین فاصله ی کتاب تا چشم نیز حداقل 30 سانتی متر است.

سر:
ممکن است حواس پرتی شما ناشی از گرسنگی و تشنگی شدید، بی خوابی، خستگی یا علل درونی دیگر باشد. در چنین موقعیتی هرگز مطالعه نکنید.

گوش:
محرک های محیطی از قبیل صدای رادیو، تلویزیون، تلفن و... باعث حواس پرتی می شوند. آن ها را از موقعیت مطالعه ی خود حذف کنید. ذهن نمی تواند در یک آن بر دو موضوع تمرکز داشته باشد. گوش کردن به موسیقی همزمان با مطالعه یعنی حواس پرتی.

برگه های کاغذ:
چند برگ کاغذ روی میز مطالعه ی خود داشته باشید و افکار منحرف کننده و مزاحم را یادداشت کنید و بعد از مطالعه نسبت به حل آنها در حد امکان اقدام نمایید.



:: موضوعات مرتبط: روش صحیح مطالعه

 

 

نكاتي چند درمورد روشهاي صحيح مطالعه

بارها شنيده ايم كه دانش آموز يا دانشجويي مي گويد :

(( ديگرحال و حوصله خواندن اين كتاب را ندارم ))يا ((آنقدرازاين كتاب خسته شده ام كه قابل گفتن نيست))ويا ((هرچقدرميخوانم مثل اينكه كمتر ياد مي گيريم))ويا ((ده بار خواندم و تكرار كردم ولي بازهم ياد نگرفتم))به راستي مشكل چيست ؟ آيا براي يادگيري درس واقعا" بايد 10 بار كتاب را خواند ؟ آيا بايد دروس خود را پشت سرهم مروركرد؟وآيا بايددهها بار درس راتكراركردتا يادگرفت ؟ مطمئنا" اگر چنين باشد ، مطالعه كاري سخت و طاقت فرسا است . اما واقعيت چيزي ديگر است . واقعيت آن است كه اين گروه از فراگيران ، روش صحيح مطالعه را نمي دانند و متاسفانه در مدرسه و دانشگاه هم چيزي راجع به چگونه درس خواندن نمي آموزند . يادگيري و مطالعه ، رابطه اي تنگاتنگ و مستقيم با يكديگر دارند، تا جايي كه مي توان اين دو را لازم و ملزوم يكديگر دانست. براي اينكه ميزان يادگيري افزايش يابد بايد قبل از هرچيز مطالعه اي فعال و پويا داشت .

شيوه صحيح مطالعه ،چهار مزيت عمده زير را به دنبال دارد:

1- زمان مطالعه را كاهش ميدهد.

2- ميزان يادگيري را افزايش ميدهد .

3-مدت نگهداري مطالب در حافظه را طولاني تر مي كند.

4- بخاطر سپاري اطلاعات را آسانتر مي سازد.

براي داشتن مطالعه اي فعال وپويانوشتن نكات مهم درحين خواندن ضروري است تابراي مرورمطالب،دوباره كتاب رانخوانده ودر زماني كوتاه ازروي يادداشتهاي خودمطالب رامرور كرد .

يادداشت برداري ، بخشي مهم و حساس از مطالعه است كه بايد به آن توجهي خاص داشت . چون موفقيت شما را تا حدودي زياد تضمين خواهد كرد و مدت زمان لازم براي يادگيري را كاهش خواهد داد. خواندن بدون يادداشت برداري يك علت مهم فراموشي است.

شش روش مطالعه :

خواندن بدون نوشتن ،خط كشيدن زيرنكات مهم، حاشيه نويسي  وخلاصه نويسي، كليد برداري خلاقيت و طرح شبكه اي مغز

1-خواندن بدون نوشتن: روش نادرست مطالعه است . مطالعه فرآيندي فعال و پويا است وبراي نيل به اين هدف بايد از تمام حواس خود براي درك صحيح مطالب استفاده كرد. بايد با چشمان خود مطالب را خواند، بايد در زمان مورد نياز مطالب را بلند بلند ادا كرد و نكات مهم را يادداشت كرد تا هم با مطالب مورد مطالعه درگير شده و حضوري فعال و همه جانبه در يادگيري داشت و هم در هنگام مورد نياز ، خصوصا" قبل از امتحان ، بتوان از روي نوشته ها مرور كرد و خيلي سريع مطالب مهم را مجددا" به خاطر سپرد .

2- خط كشيدن زير نكات مهم :اين روش شايد نسبت به روش قبلي بهتر است ولي روش كاملي براي مطالعه نيست چرا كه در اين روش بعضي از افراد بجاي آنكه تمركز و توجه بروي يادگيري و درك مطالب داشته باشند ذهنشان معطوف به خط كشيدن زير نكات مهم مي گردد .حداقل روش صحيح خط كشيدن زير نكات مهم به اين صورت است كه ابتدا مطالب را بخوانند و مفهوم را كاملا" درك كنند و سپس زير نكات مهم خط بكشند نه آنكه در كتاب بدنبال نكات مهم بگردند تا زير آن را خط بكشند .

3- حاشيه نويسي :اين روش نسبت بدو روش قبلي بهتر است ولي بازهم روشي كامل براي درك عميق مطالب و خواندن كتب درسي نيست ولي مي تواند براي يادگيري مطالبي كه از اهميتي چندان برخوردار نيستند مورد استفاده قرار گيرد.

4- خلاصه نويسي : در اين روش شما مطالب را ميخوانيد و آنچه را كه درك كرده ايد بصورت خلاصه بروي دفتري يادداشت مي كنيد كه اين روش براي مطالعه مناسب است و از روشهاي قبلي بهتر مي باشد چرا كه در اين روش ابتدا مطالب را درك كرده سپس آنها را يادداشت مي كنيد اما بازهم بهترين روش براي خواندن نيست .

5- كليد برداري :كليد برداري روشي بسيار مناسب براي خواندن و نوشتن نكات مهم است . در اين روش شما بعد از درك مطالب ، بصورت كليدي نكات مهم را يادداشت مي كنيد و در واقع كلمه كليدي كوتاهترين، راحتترين ،بهترين وپرمعني ترين كلمه اي است كه با ديدن آن، مفهوم جمله تداعي شده و به خاطر آورده مي شود .

6- خلاقيت و طرح شبكه اي مغز: اين روش بهترين شيوه براي يادگيري خصوصا" فراگيري مطالب درسي است .در اين روش شما مطالب را ميخوانيد بعد از درك حقيقي آنها نكات مهم را به زبان خودتان و بصورت كليدي يادداشت مي كنيد و سپس كلمات كليدي را بروي طرح شبكه اي مغز مي نويسد ( در واقع نوشته هاي خود را به بهترين شكل ممكن سازماندهي مي كنيد و نكات اصلي و فرعي را مشخص مي كنيد)تا در دفعات بعد به جاي دوباره خواني كتاب ، فقط به طرح شبكه اي مراجعه كرده وبا ديدن كلمات كليدي نوشته شده بروي طرح شبكه اي مغز ، آنها را خيلي سريع مرور كنيد . اين روش درصد موفقيت تحصيلي شما را تا حدود بسيار زيادي افزايش ميدهد و درس خواندن را بسيار آسان مي كند. و بازده مطالعه را افزايش ميدهد.

شرايط مطالعه

((بكارگيري شرايط مطالعه يعني بهره وري بيشتر از مطالعه ))

شرايط مطالعه ، مواردي هستند كه با دانستن ، بكارگيري و يا فراهم نمودن آنها ، مي توان مطالعه اي مفيدتر با بازدهي بالاتر داشت و در واقع اين شرايط به شما مي آموزند كه قبل از شروع مطالعه چه اصولي را به كار گيريد ، در حين مطالعه چه مواردي را فراهم سازيد و چگونه به اهداف مطالعاتي خود برسيد و با دانستن آنها مي توانيد با آگاهي بيشتري درس خواندن را آغاز كنيد و مطالعه اي فعالتر داشته باشيد :

1- آغاز درست :براي موفقيت در مطالعه ،بايد درست آغازكنيد.

2- برنامه ريزي : يكي از عوامل اصلي موفقيت ، داشتن برنامه منظم است .

3- نظم و ترتيب: اساس هر سازماني به نظم آن بستگي دارد .

4-حفظ آرامش: آرامش ضمير ناخود آگاه را پويا و فعال ميكند.

5- استفاده صحيح از وقت :بنيامين فرانكلين، ((آيا زندگي را دوست داريد؟ پس وقت را تلف نكنيد زيرا زندگي از وقت تشكيل شده است .))

6- سلامتي و تندرستي: عقل سالم در بدن سالم است .

7- تغذيه مناسب: تغذيه صحيح نقش مهمي در سلامتي دارد.

8- دوري از مشروبات الكلي : مصرف مشروبات الكلي موجب ضعف حافظه مي شود .

9 – ورزش : ورزش كليد عمر طولاني است .

10-خواب كافي: خواب فراگيري و حافظه را تقويت مي كند.

11 –درك مطلب:آنچه در حافظه بلند مدت باقي مي ماند ، يعني مطالب است .

چند توصيه مهم كه بايدفراگيران علم ازآن مطلع باشند.

1- حداكثر زماني كه افراد مي توانند فكر خود را بروي موضوعي متمركز كنند بيش از 30 دقيقه نيست ، يعني بايد سعي شود حدود 30 دقيقه بروي يك مطلب تمركز نمود و يا مطالعه داشت و حدود 10 الي 15 دقيقه استراحت نمود سپس مجددا" با همين روال شروع به مطالعه كرد.

2- پيش از مطالعه از صرف غذاهاي چرب و سنگين خودداري كنيد. و چند ساعت پس از صرف غذا مطالعه نمائيد چون پس از صرف غذاي سنگين بيشتر جريان خون متوجه دستگاه گوارش ميشود تا به هضم و جذب غذا كمك كند و لذا خونرساني به مغز كاهش مي يابد و از قدرت تفكر و تمركز كاسته ميشود . از مصرف الكل و دارو هم خودداري فرمائيد همچنين غذاهاي آردي مثل نان و قندي قدرت ادراك و تمركز را كم مي كند نوشابه هاي گازدارهم همينطور هستند.

3- ذهن آدمي با هوش است اگر يادداشت برداريد خود را راحت از حفظ و بياد سپاري مطالب مي كند و نيز همزمان نمي توانيد هم مطلبي را بنويسيد و هم گوش دهيد . پس در حين مطالعه لطفا" يادداشت برداري ننمائيد .

****

منبع : مقاله " روش هاي صحيح مطالعه  "-تهيه كننده : سايت  تاپ ايران -آدرس  اينترنتي :http://www.topiran.com/ravan8.html



:: موضوعات مرتبط: روش صحیح مطالعه
ترازوی کائنات      

مردی بسیار ثروتمند که از نزدیکان امپراطور بود و در سرزمین مجاور ثروت کلانی داشت، از محبت و عشقی که رعایا ونزدیکانش نسبت به شیوانا داشتند به شدت آزرده بود. به همین خاطر روزی با خشم نزد شیوانا آمد و با لحن توهین آمیزی خطاب به شیوانا گفت: آهای پیر معرفت! من با خودم یکی از رعیت هایم را آورده ام و مقابل تو به او شلاق می زنم. به من نشان بده تو چگونه آن را تلافی می کنی.


شیوانا سر بلند کرد و نیم نگاهی به رعیت انداخت و سنگی از روی زمین برداشت و آن را در یک کفه ترازوی مقابل خود گذاشت. کفه ترازو پائین رفت و کفه دیگر بالا آمد. مرد ثروتمند شلاقی محکم بر پای رعیت وارد ساخت. فریاد رعیت شلاق خورده به آسمان رفت. هیچکس جرات اعتراض به فامیل امپراطور را نداشت و در نتیجه همه ساکت ماندند. مرد ثروتمند که سکوت جمع را دید لبخندی زد و گفت: پس قبول داری که همه درس های تو بیهوده و بی ارزش است!
هنوز سخنان مرد به پایان نرسیده بود که فریادی از بین همراهان مرد ثروتمند برخاست. پسر مرد ثروتمند همان لحظه به خاطر رم کردن اسبش به زمین سقوط کرده بود و پای راستش شکسته بود. مرد ثروتمند سراسیمه به سوی پسرش رفت و او را در آغوش گرفت و از همراهان خواست تا سریعاً به سراغ طبیب بروند.
در فاصله زمانی رسیدن طبیب، مرد ثروتمند به سوی شیوانا نیم نگاهی انداخت و با کمال حیرت دید که رعیت شلاق خورده لنگ لنگان خودش را به ترازوی شیوانا رساند و سنگی از روی زمین برداشت و در کفه دیگر ترازو انداخت. اکنون کفه پائین آمده، بالا رفت و کفه دیگر به سمت زمین آمد. می گویند آن مرد ثروتمند دیگر به مدرسه شیوانا قدم نگذاشت.
کفه ترازوی شما در ترازوی عدل الهی چگونه است؟!



:: موضوعات مرتبط: خواندنی
دکتر انوشه - متن سخنرانی دکتر انوشه(روانشناس معروف) در مورد روابط دختران و پسران
از تفاوت دختران و پسران شروع می کنم :
عدد یک نشان دهنده خصوصیات دختران و عدد دو نشان دهنده خصوصیت پسران هست :
۱) اساسا به گفتگو علاقه دارند . ۲) اساسا به سکوت علاقه دارند.
۱) در روز به طور متوسط ۲۶۰۰۰ کلمه حرف می زنند.۲) در روز به طور متوسط ۴۰۰۰ کلمه حرف
می زنند.
۱) با گفتگو مشکل خود را حل می کنند. ۲) با سکوت مشکل خود را حل می کنند.
۱)اساسا شنوندگان بسیار خوبی اند 2) اساسا شنوندگان خوبی نیستند.
۱) به تشریفات توجه دارند. ۲) تشریفاتی نیستند.
۱) بسیار جزیی نگر هستند. ۲) اصولا کلی نگر هستند.
۱) رابطه گرا و مسیر گرا هستند ۲) هدف گرا و افق نگر هستند.
۱) از راه گوش عاشق می شوند ۲) از راه چشم عاشق می شوند.
دکتر تعریف می کرد و می گفت که من خودم همیشه به پسرای دانشجو میگم که اگر
خواستین مخ دختری را بزنین قبل از اینکه قیافه نحص شما را ببینه اول باهاش تلفنی صحبت
کنین و بعد قرار ملاقات بذارین !! و یک ماجرای تقریبا طولانی را در این مورد برامون تعریف کردن.
۴ برخورد و۴ نوع تربیت یک دختر با یک مزاحم تلفنی :
تربیت نوع اول و بهترین نوع تربیت :
مزاحم : الــــو ، سلام،‌خسته نباشید، حالتون خوبه، عذر میخوام میشه چند لحظه مزاحمتون بشم ؟
دختر : بدون هیچ صحبتی گوشی را قطع می کنه.
تربیت نوع ۲ :
مزاحم : الــــو ، سلام،‌خسته نباشید، حالتون خوبه، عذر میخوام میشه چند لحظه مزاحمتون بشم ؟
دختر : به مادر اشاره می کنه که بیاد گوشی را بگیره که بعدا شرش گردن دختر نیفته !!!
تربیت نوع سوم و تربیت رایج در کشور ما :
مزاحم : الــــو ، سلام،‌خسته نباشید، حالتون خوبه، عذر میخوام میشه چند لحظه مزاحمتون بشم ؟
دختر : خفه شو، بی شعور، کثافت، عوضی
تربیت نوع ۴ :
مزاحم : الــــو ، سلام،‌خسته نباشید، حالتون خوبه، عذر میخوام میشه چند لحظه مزاحمتون بشم ؟
دختر: الــــــــــــــــو بفرماییـــــن ! ( پسر هم دستش میاد از این طرز کشیدن و نازک کردن
صدای دختر ) آقا خواهش می کنم مزاحم نشـــــــــــــــــین !!
به قول دکتر این مزاحم نشــــــــــــــــــین! یعنی اینکه مزاحم بشــــــــــــــین!!! و پسرها هم
مزاحم میــــــــــــشن!
شما دخترها تصور می کنید که پسرها در تماس تلفنی به صحبتهای شما گوش می کنند؟ ابدا،
حتی به یک حرف، پسرها فقط به اون حالی که شما روی صداتون دارین توجه می کنن و می
فهمن که اهلش هستین ! ( این جا بود که ، صدای دست زدن و هورا کشیدن دانشجوهای
دختر بلند شد و متاسفانه این دست زدن و هورا کشیدن اونها به شدت این حرف دکتر را تایید
می کرد... و پسرها به شدت آروم شده بودند!!! )
صدای شما ( حالی که روی صداتون هست ) پدر صاحب پسرها را در آورده !!!
خود من نسبت به خیلی از این مسایل اعتقادی نداشتم و اصلا باور نمی کردم که پسرها تا این
حد سست باشند ..البته سست که نه !! طبیعتشون این جوری هست !!!
ولی اگر کسی به جز دکتر این حرفا را بهم میزد فحشش میدادم ! وقتی دکتر این صحبتها را
می کرد ، این قدر پذیرفتن این مسائل برای من سخت بود که نمی دونین !! تو خیلی مسائل
دست پسرها را به طور کامل رو کرد...
پذیرفتنش برام سخت بود چون دلم نمی خواست که باور کنم و بدونم که پسرها واقعا چه
موجودیتی دارند !! چون خیلی از مسائلی که من اصلا بهشون فکر نمی کردم و اصلا برای من
مهم نبودن را برای پسرها مهم می دونست ! شاید مسائل خیلی بی اهیمت !
البته من این را هم می دونم که همه پسرها در یک سطح نیستند ، اما در نهایت همشون یک
طبیعت دارند... فقط بعضی هاشون کمتر و بعضی هاشون بیشتر !
برو بینیم بابا..... برید خودتون را درست کنید، اگه این جوری باشه( که حتما هست ) دخترا چپ
برن روی شما تاثیر میذاره ، راست برن باز هم ، این وری برن ، اون وری برن !! ای بابا !
ولی گذشته از همه این حرفا خود دکتر خیلی به این موضوع تاکید کرد که حتما دخترها به
خودشون برسن اما نه در حدی که زیاده روی باشه ... مثلا می گفت یک دختری که صورت پر
مویی داره ، باید حتما خودش را مرتب کنه ! اما با اینکه موهاشون را رنگ میزنن و بیرون میذارن
مخالف بود...
رابطه دختر، پسرها را هم تا حدی صحیح می دونست... و بهتر می دید که با پسری که آشنا
شدین به هیچ وجه به سینما نرید ! خیلی روی سینما تاکید می کرد...خیلی...
البته خیلی در مورد اینکه چرا با سینما رفتن مخالف هست توضیح داد و توضیحاتشون هم واقعا
منطقی بود... رابطه یک دختر و پسر را در حد قدم زدن مشکلی نمی دونستن ، ولی برای اینکه
بخوان به پارک برن بیشتر تاکید داشتند که یکی از دوستان دختر هم با اونها باشه بهتره !
میدونین همه مثل هم نیستند ولی دکتر بیشتر این حرفها را میزد، چون دیگه به قیافه ظاهری
هیچ کس نمیشه اعتماد کرد . و جالب این جا بود که پسرها در تمام مدتی که دکتر صحبت می
کردن ساکت نشسته بودن ! فقط یه جایی بود که صدای دست زدن پسرها بلند شد که اونم
شدیدا تو ذوقشون خورد : یک مردی از خدا می پرسه که ، خدایا چرا زنها را زیبا آفریدی ؟
خدا می فرماین: برای اینکه توی مرد ، زن را دوست داشته باشی . مرد می پرسه
پس چرا زنها را این قدر احمق آفریدی ؟ ( صدای دست زدن پسرها ) خدا جواب میده :
چون زن بتونه توی مرد را دوست داشته باشه ! ( صدای خنده های بلند دختران و دست
زدنشون و ساکت شدن پسرها به طرز فجیعی ! )
اما ادامه تفاوتهای دختران و پسران :
۱) در گذشته سیر می کند ۲) در آینده سیر می کند.
۱) در جوانی مهربان و در پیری خودخواه ۲) در جوانی خودخواه و در پیری مهربان.
۱) به بود و نبود توجه خاصی دارند ۲) به بایدها و نبایدها توجه خاصی دارند.
۱) وقتی عاشق می شوند یک سوم انرژی تمرکز آن ها افت پیدا می کند ۲) وقتی عاشق
می شوند انرژی و تمرکز آنها ۹/۱ برابر افزایش می یابد.
۱) در زمان شکست عاطفی افسرده می شوند ( تاثیر منفی برای دختران جامعه ) ۲) در زمان
شکست عاطفی آرام و ساکت می شوند.
۱) به احساسات خود توجه دارند ۲) به احتیاجات خود توجه دارند.
۱) خانمها در جوانی و در پیری عشق اول است، دوم سلامتی و سوم پول ۲) آقایان در جوانی
ابتدا عشق، دوم پول و سوم سلامتی مهم است اما در پیری ابتدا سلامتی، پول ودر آخر
عشق مهم است.
۱) عشق تمام زندگی یک دختر را در بر می گیرد ( به خاطر همین هست که یک دختر از
شکست عاطفی ضربه بدی می خوره ) ۲) عشق قسمتی از زندگی آقایان را در بر می گیرد.
من خودم اکثر این تفاوتها را قبول دارم و از این صحبتها به این نتیجه رسیدم که خانمها وقتی
کسی را دوست دارن تا آخر هم دوست دارن اما آقایون دقیقا بالعکس هستند.
خیلی داستانهای بامزه ای تعریف کردن که اگه شد بعدا میام تعریف می کنم !
فقط دوست دارم که هر کی این پست را می خونه نظر واقعی خودش را در این مورد بده ...
علی الخصوص آقایون ! میخوام ببینم که تا چه حد این صحبتها را تایید می کنند... البته من خودم
تاییدشون کردم و این را هم یادآور میشم که همه مثل هم نیستند ، اما تمام دخترها یک طبیعت
و تمام پسرها هم دارای یک طبیعت هستند فقط توی کم و زیادش با هم فرق دارند .
__________________


:: موضوعات مرتبط: دوستی-عشق و ازدواج
عشق و ازدواج

شاگردی از استادش پرسید: عشق چست؟ استاد در جواب گفت:به گندم زار برو و پر خوشه ترین شاخه را بیاوراما در هنگام عبور از گندم زار، به یاد داشته باش كه نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ای بچینی شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت.استاد پرسید:چه آوردی؟ و شاگرد با حسرت جواب داد:هیچ! هر چه جلو میرفتم، خوشه های پر پشت تر میدیدم و به امید پیدا كردن پرپشت ترین، تا انتهای گندم زار رفتم استاد گفت: عشق یعنی همین شاگرد پرسید: پس ازدواج چیست؟ استاد به سخن آمد كه:به جنگل برو و بلندترین درخت را بیاور اما به یاد داشته باش كه باز هم نمی توانی به عقب برگردی شاگرد رفت و پس از مدت كوتاهی با درختی برگشت. استاد پرسید كه شاگرد را چه شد و او در جواب گفت:به جنگل رفتم و اولین درخت بلندی را كه دیدم، انتخاب كردم. ترسیدم كه اگر جلو بروم، باز هم دست خالی برگردم استاد باز گفت:ازدواج هم یعنی همین.



:: موضوعات مرتبط: دوستی-عشق و ازدواج
ابتدا مطمئن شوید به اندازه کافی وقت دارید و می توانید فکرتان را متمرکز نمائید.

برای انجام این آزمون باید تصویر موقعیتهای گفته شده را به ذهن بیاورید و خود را در آن موقعیت قرار دهید. ابتدا با جنگل شروع می ‌کنیم.

 

.جنگل

خود را دریک جنگل مجسّم کنید و به سوالات زیر پاسخ دهید:

 

آیا جنگلی که در آن هستید تاریک است یا روشن؟

   الف) من خود را در جنگلی در روشنایی روز می ‌بینم.
   ب) من خود را در جنگلی در شب می ‌بینم.
   پ) من خود را در جنگلی در هنگام غروب،یا طلوع خورشید می ‌بینم. نه کاملاً تاریک و نه کاملاً روشن.

 

آیا راهی در میان جنگل وجود دارد؟

   الف) بله
   ب) نه

 

.فنجان

حال از شما می ‌خواهیم که به میان جنگل بروید.

 

فنجانی را می ‌بینید. چه شکلی است؟

   الف) فنجان به نظر من با ارزش می ‌آید.
   ب) فنجان به نظر من ارزش چندانی ندارد.

با آن چکار می ‌کنید؟

   الف) رهایش می ‌کنم و از کنارش می ‌گذرم.
    ب) ار زمین برمی ‌دارمش و سپس دوباره به زمین می ‌اندازمش.
    پ)  از آن استفاده می ‌کنم و سپس آن را همانجا رها می ‌کنم.
    ت) بر می ‌دارمش و با خودم می ‌برم.

 

.آب

به راهپیمایی در جنگل ادامه می ‌دهید تا به آبی می ‌رسید.

 

آبی که می ‌بینید چه شکلی است؟

   الف) گودالی است که آب باران در آن جمع شده است.
    ب) برکه
    پ) رود کوچک
    ت) رودخانه
    ث) دریاچه
    ج) اقیانوس

آیا آبی که می ‌بینید جریان دارد؟

    الف) بله (تند)
    ب) بله (کند)
    پ) نه (آرام و بی‌جنب‌وجوش)
    ت) نه (کاملاً راکد)

آب چه عمقی دارد؟

    الف) خیلی کم
    ب) می ‌توانم در آن بایستم
    پ) از قد من بیشتر است.
    ت) خیلی عمیق است.

باید از آب عبور کنید. چگونه این کار را می ‌کنید؟

   الف) پیاده به آب می ‌زنم یا شنا می ‌کنم.
    ب) آن را دور می ‌زنم.
    پ) از روی پل رد می ‌شوم.
    ت) از قایق یا کشتی استفاده می ‌کنم.

 

.خرس

به راهتان در جنگل ادامه می ‌دهید که ناگهان با خرسی مواجه می ‌شوید.

 

چه نوع خرسی است؟

   الف) یک خرس کوچولوی خوشگل
    پ) یک خرس بزرگ و واقعی

آن خرس چکار می ‌کند؟ (نزدیکترین گزینه را انتخاب کنید.)

    الف) خرس متوجه من نشده است.
    ب) خرس متوجه من شده و دارد با خودش بازیهای قشنگی می ‌کند.
    پ) خرس متوجه من شده ولی با من کاری ندارد و سرگرم کار خودش است.
    ت) خرس متوجه من شده و به نحو تهدیدآمیز و ترسناکی به من نگاه می ‌کند.
    ث) هیچکدام ... صاف دارد به طرف من می ‌آید.

شما باید به راهتان ادامه دهید. با آن خرس چکار می ‌کنید؟

    الف) کار خاصی نمی ‌کنم. خیلی کوچولو وخوشگل است و به فکر این هستم که آن را بغل کنم و همراه خود ببرم.
    ب) به آن توجهی نمی ‌کنم و راهم را ادامه می ‌دهم.
    پ) قبل از آن که مرا ببیند از آنجا دور می ‌شوم.
    ت) بالای درخت می ‌روم یا پنهان می ‌شوم.
    ث) می ‌ایستم و با آن مقابله می ‌کنم. من پیروز خواهم شد.
    ج) می ‌ایستم و مقابله می ‌کنم. کمی زخمی می ‌شوم.
    چ) هیچکدام از این گزینه‌ها به انتخاب من نزدیک نیست.

 

.ساحل

به راهتان ادامه می ‌دهید تا به ساحلی می ‌رسید.

 

چند نفر آدم در آنجا می ‌بینید؟

    الف) صدها و شاید هزاران نفر.
    ب) 20 تا 100 نفر
    پ) یکیا دو نفر
    ت) هیچکس

فاصله  شما از آنها چقدر است؟

    الف) آنقدر نزدیکند که می ‌توان با آنها صحبت کرد.
    ب) آنقدر نزدیک نیستند که بتوان با آنها صحبت کرد.
    پ) یا خیلی دورند ویا هیچکس در ساحل نیست.

 

جنگل و مسیر

 

جنگل نماد «زندگی» شماست و این که شما چگونه به آن نگاه می ‌کنید. اگر شما گزینه «جنگل در روشنایی روز» را انتخاب کرده‌اید، این قویاً نشانگر این است که به طور کلی آدم شادی هستید. هر چه نور بیشتری در جنگل ببینید به معنی این است که زندگی شما از محتوای بیشتری برخوردار است. چنانچه شما گزینه «جنگل در شب» را انتخاب کرده‌اید، بدین معنی است که چیز عمده‌ای در زندگی شما وجود دارد که می ‌خواهید آن را تغییر دهید یا از آن ناراضی هستید. این انتخاب همچنین بیانگر این است که شما به دلایلی تحت فشار استرس قرار دارید. اگر گزینه «جنگل نه کاملاً تاریک و نه کاملاً روشن» را انتخاب کرده‌اید، نشانگر چیزی بین دو حالت فوق است. یعنی این که یکی دو چیز در زندگی شما وجود دارد که مایلید آن را تغییر دهید.

 

اگر راهی در جنگل دیده‌اید بدین معنی است که هنوز در زندگی خود به طور کامل جا نیافتاده‌اید. جوانترها معمولاً چنین راهی را می ‌بینند. چرا چنین است؟ راه، نماد جایی است که به سوی آن در حرکتید. کسانی که هنوز راه مشخصی را در زندگی خود پیدا نکرده‌اند به احتمال زیاد راهی را در جنگل می ‌بینند. و از طرف دیگر، کسانی که راه زندگی خود را یافته‌اند(معمولاً افراد مسن‌تر) احتمال کمتری دارد که راهی در بین جنگل ببینند.

 

 فنجان = ثروت

 

فنجان نماد «ثروت» و رهیافت شما به آن است. این سوال به شما این شانس را می ‌دهد که هر نوع فنجانی را ببینید. در واقع، این سوال به شما فرصت می ‌دهد تا به خودتان پاداش بدهید. اگر فنجان باارزشی را دیده‌اید در این صورت چیزی که برایتان باارزش است را به خودتان پاداش داده‌اید. و اگر فنجانی که دیده‌اید ارزش چندانی نداشته، یعنی هنگامی که فرصتی پیش آمده به خودتان پاداش نداده‌اید.

 

اگر فنجان را رها کرده‌اید، یعنی به شما شانس داده شده که پاداشی بگیرید ولی شما آن را پشت سر گذاشته‌اید. این بدان معنی است که یا ثروت برای شما ارزش محسوب نمی ‌شود و یا اینکه فکر می ‌کنید «ثروت»، چیزی است که باید برای به دست آوردنش کار و تلاش کنید.

 

اگر فنجان را از زمین برداشته ودوباره به زمین انداخته‌اید، بدان معنی است که شانس پاداش گرفتن به شما داده شده است، شما هم به قدر کافی کنجکاو بوده‌اید که فنجان را از زمین برداشته‌اید، ولی آن را پشتeسرگذاشته‌اید. یا ثروت برای شما ارزش eواقعی محسوب نمی ‌شود و یا فکر می ‌کنید «ثروت» چیزی است که باید برای بهe دست آوردنش کار و تلاش کرد.

 

اگر از فنجان استفاده کرده و سپس آن را همانجا رها کرده‌اید، بدین معنی است که شانس پاداش گرفتن به شما داده شده و شما یک استفاده فوری برای آن پیدا کرده‌اید و فوراً آن را به کار بسته‌اید. بسیاری از مردم یک فنجان چای یا قهوه می ‌بینند و آن را می ‌نوشند. شما هم چنین بوده‌اید؟ شما شانس پاداش گرفتن را پشت سر گذاشت‌اید و یک استفاده عملی برای فنجان یافته‌اید. رهیافت شما به سوی پاداش، «اینجا و اکنون» بوده است.

 

اگر فنجان را برداشته و با خود برده‌اید، احتمالاً فنجانی را دیده‌اید که به نوعی برایتان باارزش بوده است. یعنی شما شانس پاداش دادن سریع به خودتان را پیدا کرده‌اید و از آن استفاده نموده‌اید.

 

 آب = رابطه جنسی

 

آب، برای همه و به ویژه برای خانمها، نماد رابطه جنسی است. عمق و سرعت جریان آبی که دیده‌اید نشانگر طرز فکر و تمایل شما در این زمینه است.

 

سرعت جریان آبی که دیده‌اید بیانگر میزان میل جنسی در شماست. هر چند که این میزان لزوماً آنچه مورد نیاز شماست نیست. هر چه سرعت جریان آب کمتر باشد نشانگر میل جنسی کمتر و هر چه بیشتر باشد نشانگر میل جنسی بیشتر است. عمق آب نیز بیانگر نحوه نگرش شما به رابطه جنسی و آنچه از آن می ‌خواهید است.

 

سهولت رد شدن از آب، نشانگر طرز تفکر و رهیافت شما به مسائل جنسی است. هر چه راحتتر از آب رد شوید، یعنی رهیافت و رویکرد شما به روابط جنسی، راحتتر و آزادانه‌تر است.

 

 خرس= استرس

 

خرس، نماد مشکلات و چگونگی برخورد شما با آنهاست. اگر خرس کوچولوی خوشگلی را دیده‌ باشید نشانگر این است که زندگی شما خالی از استرس است و شما به راحتی از کنار مشکلات می ‌گذرید. همچنین نشانگر این است که شما از زندگی‌تان لذت می ‌برد.

 

امّا چنانچه خرس واقعی و بزرگی را دیده باشید، حال امکان مواجه شدن با یک مشکل واقعی برایتان فراهم شده است. کسانی که به طور دائم تحت فشارهای استرس قرار دارند، خرسهای بزرگتر و خطرناکتری را می ‌بینند.

 

چه شما خرس را نادیده بگیرید و چه خرس شما را، هر دو نشانگر این است که چگونه به استرس و مشکلات هنگامی که برایتان پیش می ‌آید، می ‌نگرید.

 

اگر خرس شما را ندیده است و یا آن که دیده ولی سرگرم بازیهای قشنگ با خودش است، بدین معنی است که شما مشکلات واقعی چندانی در زندگی ندارید. شما تحت استرس و نگرانیهای روزمره نیستید. به شما فرصت داده شد تا مشکلی را ببینید ولی این فرصت را از دست دادید! اصلاً چیز بدی نیست.

 

اگر خرس شما را دیده ولی با شما کاری نداشته و سرگرم کار خودش بوده است، این بدان معنی است که با وجودی که مشکلات متداول در زندگی شما وجود دارد، ولی شما از نظر سطح استرس یا نگرانی، در شرایط ناسالمی قرار ندارید.

 

و بالاخره اگر خرس متوجه شما شده و به نحو تهدیدآمیز و ترسناکی به شما نگاه می ‌کرده است، یعنی شما نیاز به مرخصی دارید! شما تحت eفشارهای شدید استرس و نگرانی هستید و این می ‌تواند شرایط ناسالمی را برای شماe به وجود آورد.

 

نحوه عبور از خرس و ادامه دادن راه، نشانگر این است که شما با مشکلات چگونه برخورد می ‌کنید و چگونه به حل آنها می ‌پردازید. اگر پاسخ شما این بوده که به فکر بغل کردن خرس و همراه بردن آن بوده‌اید، در این صورت رویکرد شما با سایر مردم بسیار متفاوت است. اغلب مردم تحت استرس بسیار بیشتری از شما قرار دارند.

 

 ساحل = ارتباط با مردم

 

ساحل، نماد چگونگی ارتباط شما با افرادی که پیرامونتان قرار دارند است. تعداد افرادی که در ساحل دیده‌اید، مستقیماً به تعداد افرادی که مایلند دوروبرتان باشند ارتباط دارد. افراد اجتماعی و معاشرتی در کنار عدّه زیادی از مردم احساس راحتی می ‌کنند. این گونه افراد، ساحل را مملو از جمعیت می ‌بینند. در طرف مقابل، کسانی که هیچکس را در ساحل ندیده‌اند آنهایی هستند که از تنها بودن با خودشان احساس آرامش و راحتی می ‌کنند. احساس تنهایی برای آنها مفهومی ندارد و می ‌توانند مدّت زمانی طولانی با خودشان به سر برند.

 

اگر شما صدها نفر را در ساحل دیده باشید یعنی از بودن در مکانهای شلوغ و پرجمعیت احساس ناراحتی نمی ‌کنید. در حالی که اگر یک یا دو نفر را در ساحل دیده باشید، بدان معنی است که شما فردی هستید که نمی ‌خواهد زمان زیادی را در مکانهای شلوغ بگذراند و ترجیح می ‌دهد با یک نفر یا دونفر صحبت کند.

 

البته این به معنی آن نیست که شما آدمی اجتماعی نیستید. بلکه نشانگر این است که بیشتر تمایل به محیطهای آرام و کم جمعیت دارید. اغلب مردم، ساحل را با یک یا دو نفر می ‌بینند.

 

فاصله مردمی که در ساحل هستند با شما، نماد چگونگی ارتباط شما با افرادی است که پیرامونتان قرار دارند. اگر مردم آنقدر نزدیک بوده‌اند که امکان صحبت کردن با آنها فراهم بود، یعنی شما در بیشتر مواقع مایل به ارتباط برقرار کردن با دیگران هستید.

 

اگر مردم آنقدر دور بوده‌اند که امکان صحبت با آنها نبوده، بدان معنی است که شما در اکثر اوقات نیازی به برقراری ارتباط با دیگران ندارید، اما دلتان می ‌خواهد کسانی را پیرامون خود داشته باشید.

 

و بالاخره اگر مردم خیلی دور بوده‌اند یعنی شما در اکثر مواقع نیازی به برقراری ارتباط با دیگران ندارید و از تنها بودن با خودتان راضی هستید.



:: موضوعات مرتبط: تست روانشناسی

بهار

افرادی که در بهار به دنیا آمده اند، دارای رنگ های طلایی است. بعضی از متولدین این فصل چهره ای عاجی رنگ همراه با لک و کک و مک دارند و بقیه دارای پوستی شفاف و گندمگون می باشند. حتی با وجود کک و مک نیز پوست چهره ی آنها شفاف و درخشان بوده و در برابر نور آفتاب قهوه ای رنگ و برنزه می گردد. رنگ چشمهای این افراد معمولاً روشن با رگه هایی طلایی است.



رنگ های بهاری

نارنجی های روشن، هلویی، انواع رنگ قرمز، زنگاری روشن، صورتی های مایل به هلویی، قرمزهای روشن و درخشان متمایل به نارنجی، طلایی روشن و درخشان، زرد طلایی، خاکستری سایه روشن، قهوه ای متمایل به طلایی، قهوه ای مسی، آبی روشن و درخشان، آبی فیروزه ای، آبی دریایی، و آبی لاجوردی روشن تا سبزهای روشن و درخشان متمایل به زرد رنگ های متولدین فصل بهار است. مشکی و شرابی رنگ متولدین این فصل نیست.



تابستان

پوست متولدین تابستان دارای زمینه ی رنگ های آبی متمایل به صورتی است. و معمولاً پوست صورت اینگونه افراد صاف و شفاف و مهتابی بوده و رنگ موها نیز از بور بسیار تند یا خاکستری یا قهوه ای با زمینه رنگ قهوه ای متمایل به قرمز یا خاکستری متغیر است. رنگ چشمهای متولدین این فصل روشن یا خاکستری ملایم می باشد.


رنگ های تابستانی

انواع صورتی های کمرنگ و صورتی های متمایل به شرابی، تمشکی، قرمزهای متمایل به آبی، آبی، بلوطی، زرد لیموی کمرنگ، بنفش تیره و کمرنگ، بنفش مایل به ارغونی سیر، سفید ملایم، بژ متمایل به آبی، قهوه ای گوزنی، آبی تیره متمایل به خاکستری، آبی روشن متمایل به خاکستری، سبزهای متمایل به آبی رنگ های متولدین فصل تابستان است. نارنجی، طلایی، مشکی از رنگ های این فصل نمی باشد.


پاییز


پوست افرادی که در فصل پاییز به دنیا آمده اند، دارای زمینه ی رنگ های طلایی است و رنگ موهایشان قرمز یا قهوه ای متمایل به قرمز بوده و پوست چهره ی آنها لطیف و شفاف، گلگون رنگ یا طلایی تیره می باشد. افراد متعلق به این فصل، با چشمهایی روشن و کمرنگ، در رنگ های تیره ی پاییزی بهتر به نظر خواهند رسید.


رنگ های پاییزی

انواع نارنجی، هلویی تیره، زنگاری، قرمز متمایل به قهوه ای، قرمزهای تیره و متمایل به نارنجی، طلایی، طلایی متمایل به زرد، طلایی متمایل به کرم، بژ متمایل به طلایی، انواع قهوه ای، آبی، فیروزه ای، انواع سبز رنگ های متولدین فصل پاییز است. صورتی، شرابی، ارغوانی، خاکستری و مشکی جزء رنگ های این فصل به حساب نمی آید.



زمستان

پوست زمستانی ها دارای زمینه ی رنگ های آبی متمایل به صورتی است. رنگ موهای اغلب افراد متولد در این فصل تیره بوده و رنگ چهره ی آنها بژ متمایل به خاکستری یا زرد رنگ می باشد. تضاد بین سفیدی چشم و عنبیه در چشمهای این افراد بیشتر از افراد متولد فصل تابستان است.


رنگ های زمستانی

اکثر رنگ های روشن و درخشان، صورتی های متمایل به آبی روشن و تیره، قرمزهای روشن و درخشان، قرمزهای متمایل به آبی، زردهای روشن، ارغوانی متمایل به قرمز تیره، سفید، بنفش مات، خاکستری متمایل به قهوه ای، خاکستری، مشکی، آبی تیره، آبی روشن، آبی مات، فیروزه ای روشن، سبزهای روشن از رگ ها متعلق به متولدین فصل زمستان است. نارنجی و طلایی از رنگ های زمستانی نمی باشند.



:: موضوعات مرتبط: تست روانشناسی
در تست زیر تعیین کنید در همین لحظه چه احساسی دارید؟!

الف)1 امتیاز       ب) 2 امتیاز        ج) 3 امتیاز       د) 4 امتیاز     ه) 5 امتیاز

 

سوال:

1) به خود مطمئن هستم؟

الف) بسیار زیاد ب) زیاد ج) تا حد متوسط د) کمی ه) هرگز

 

2) می توانم بر افکار خود تمرکز کنم؟

الف) بسیار زیاد ب) زیاد ج) تا حد متوسط د) کمی ه) هرگز

 

3) آرام هستم؟

الف) بسیار آرام ب)  تا حدود زیادی آرام ج) تا حد متوسط د) کمی آرام ه) هرگز

 

4) عصبی هستم

الف) هرگز ب) بسیار کم ج) تا حد متوسط د) خیلی ه) همیشه

 

5) ناراحت هستم

الف) هرگز ب) بسیار کم ج) تا حد متوسط د) خیلی ه) همیشه

 

6) بدنم همواره مرطوب است

الف) هرگز ب) بسیار کم ج) تا حد متوسط د) خیلی ه) همیشه

 

7) نفسم منظم است

الف) هرگز ب) بسیار کم ج) تا حد متوسط د) خیلی ه) همیشه

 

8) احساس تنش در معده دارم

الف) هرگز ب) بسیار کم ج) تا حد متوسط د) خیلی ه) همیشه

 

حالا امتیاز ها را با هم جمع کرده وببینید:

کمتر از ٢۴

افراد طبیعی را می رساند که اختلال اضطرابی و مشکل عمده ای ندارند

 

٢۴ تا ٣٢

اضطراب شما کمی بیش از حد طبیعی است که با توجه به شدت کم اختلال, می توانید با

 استفاده از کتابهای اضطراب آن را هم برطرف کنید.

٣٢ تا ۵٠

شما به اضطراب شدید مبتلا هستید, به طور حتم باید به روان شناس مراجعه کنید



:: موضوعات مرتبط: تست روانشناسی

١- پایان دنیا نزدیک است. اگر فقط بتوانید یک نوع از حیوانات را نجات دهید، کدام را انتخاب می‌کنید؟

الف : خرگوش
ب : گوسفند
پ : گوزن
ت : اسب

2- به آفریقا رفته‌اید. به هنگام بازدید از یکی از قبیله‌ها، آنها اصرار می‌کنند که یکی از حیوانات زیر را به عنوان یادگاری با خود ببرید. کدام را انتخاب می‌کنید؟
الف : میمون

ب : شیر
پ : مار
ت : زرافه

3- فرض کنید خطای بزرگی انجام داده‌اید و خداوند برای مجازات شما تصمیم گرفته است که به جای انسان، شما را به صورت یکی از حیوانات زیر در آورد. کدام را انتخاب می‌کنید؟
الف : سگ

ب : گربه
پ : اسب
ت : مار

4- اگر قدرت داشتید که یک نوع از حیوانات را برای همیشه از روی کره زمین نابود کنید، کدام را انتخاب می‌کردید؟
الف : شیر
ب : مار
پ : تمساح
ت : کوسه


5- یک روز، با حیوانی برخورد می‌کنید که می‌تواند با شما به زبان خودتان صحبت کند. دلتان می‌خواهد که کدامیک از حیوانات زیر باشد؟
الف : گوسفند

ب : اسب
پ : خرگوش
ت : پرنده

6- در یک جزیره دور افتاده، تنها یک موجود زنده به عنوان همدم و همراه شما وجود دارد. کدامیک را انتخاب می‌کنید؟
الف : انسان

ب : خوک
پ : گاو
ت : پرنده

7- اگر قدرت داشتید که هر نوع حیوانی را اهلی و دست‌آموز کنید. کدامیک از حیوانات زیر را به عنوان حیوان خانگی خودتان انتخاب می‌کردید؟
الف : دایناسور

ب : ببر
پ : خرس قطبی
ت : پلنگ

8- اگر قرار بود برای 5 دقیقه به صورت یکی از حیوانات زیر در می‌آمدید، کدامیک را انتخاب می‌کردید؟
الف : شیر

ب : گربه
پ : اسب
ت : کبوتر


تحلیل:
1- در زندگی واقعی، برای چه نوع آدمهایی جذابیت و کشش دارید.
الف: خرگوش– کسانی که دارای شخصیت دوگانه هستند، به سردی یخ در ظاهر اما به گرمی آتش در باطن
ب: گوسفند– مطیع و گرم
پ: گوزن– زیبا و آداب دان
ت: اسب- کسانی که غیرقابل جلوگیری، بی‌بند و بار و آزاد هستند.

2- در فرایند ابراز عشق و درخواست ازدواج، کدام رویکرد برای شما خوشایندتر و موثرتر است.
الف: میمون – مبتکر و باذوق که هیچگاه احساس خستگی نکنید.
ب: شیر- سرراست، صاف و پوست کنده به شما بگوید که دوستتان دارد.
پ: مار- دمدمی مزاج، پر نوسان، نفس گرم و عشق سرد
ت: زرّافه- صبور، هرگز شما را رها نکند.

3- دلتان می‌خواهد معشوقتان چه عقیده‌ای در باره شما داشته باشد.
الف: سگ- باوفا، صادق، ثابت قدم
ب: گربه- شیک و زیبا
پ: اسب- خوش بین
ت: مار- انعطاف‌پذیر
4- چه اتفاقی باعث می‌شود که شما رابطه‌تان را قطع کنید/ از چه خصوصیتی بیش از همه نفرت دارید.
الف: شیر- متکبر و خودخواه، امر و نهی کن
ب: مار- هیجانی و دمدمی مزاج، نمی‌دانید چگونه او را خوشحال کنید.
پ: تمساح- خونسرد، بیرحم، سنگدل
ت: کوسه- ناامن
5- دوست دارید چه نوع رابطه‌ای با او برقرار سازید.
الف: گوسفند- سنتی، بدون آن که چیزی بگوئید او بفهمد چه می‌خواهید، ارتباط برقرار کردن از طریق قلب‌ها.
ب: اسب- هر دو بتوانید درباره همه چیز با هم صحبت کنید، هیچ چیز مخفی در میان نباشد.
پ: خرگوش- رابطه‌ای که همیشه خود را گرم و عاشق او حس کنید.
ت: پرنده- رابطه‌ای پایدار و طولانی و بالنده
6- آیا به او خیانت می کنید.
الف: انسان- شما به جامعه و اخلاقیات احترام می‌گذارید، پس از ازدواج هیچ کار خلافی نمی‌کنید.
ب: خوک- نمی‌توانید در مقابل تمایلاتتان مقاومت کنید، به احتمال زیاد خیانت می‌کنید.
پ: گاو- خیلی سعی می‌کنید که چنین کاری نکنید.
ت: پرنده- شما هرگز نمی‌توانید استوار و ثابت قدم باشید، شما واقعاً برای ازدواج مناسب نیستید و نمی‌خواهید تعهدی بپذیرید.
7- درباره ازدواج چه فکر می‌کنید.
الف: دایناسور- شما خیلی بدبین هستید و فکر می‌کنید این روزها دیگر ازدواج سعادتمندانه وجود ندارد.
ب: ببر- شما به ازدواج به صورت یک چیز گرانبها فکر می‌کنید. پس از آن که ازدواج کردید، پیوند زناشویی و همسرتان را بسیار باارزش و گرامی می‌دارید.
پ: خرس قطبی- شما از ازدواج می‌ترسید، فکر می‌کنید آزادیتان را از شما خواهد گرفت.
ت: پلنگ- شما همیشه طالب ازدواج بوده‌اید ولی در واقع، شناخت دقیقی از آن ندارید

8- در این لحظه، به عشق چگونه فکر می‌کنید.
الف: شیر- شما همیشه تشنه عشقید و می‌توانید هر کاری برای آن بکنید اما به راحتی در دام عشق نمی‌افتید.
ب: گربه- شما خیلی خودمحور و خودخواهید. شما فکر می‌کنید عشق چیزی است که می‌توانید به دست آورید و هرگاه که خواستید آن را دور بیاندازید.
پ: اسب- شما نمی‌خواهید در قید و بند یک رابطه پایدار قرار بگیرید. به هر چمن که رسیدی گلی بچین و برو
ت: کبوتر- شما به عشق به صورت یک تعهد دو طرفه فکر می‌کنید


:: موضوعات مرتبط: تست روانشناسی

اگر مایلید اطلاعات بیشتری در مورد شخصیت خودتان و خصوصیاتی که باعث می‌شوند دیگران، شما را بیشتر دوست داشته باشند، پیدا کنید، به تست زیر با کمال صداقت پاسخ دهید.

۱- فرض کنید شما مشخصه‌ی صورت کسی می‌باشید، کدام قسمت از صورت او هستید؟

الف - چین وچروک  ب - لکه  ج - خال زیبایی  د - کک‌ومک  ت - لبخند

۲- دوست دارید چه نوع پرنده‌ای باشید؟

الف - شباهنگ  ب - جغد  ج - عقاب  د - فلامینگو   ت - پنگوئن

۳- کدام‌یک از آلات موسیقی را دوست دارید؟

الف - پیانو ب - ویلون   ج - سازدهنی  د - گیتار  ت - دف

۴- کدام‌یک از برنامه‌های تلویزیونی برای شما جالب‌تراست؟

الف – اخبار و برنامه‌های مستند  ب - فیلم‌های درام و زندگی‌نامه  ج - هیجانی و پلیسی  د – عشقی و ماجرایی  ت – کمدی و کارتون

۵- کدام‌یک از بازی‌های شهربازی را بیشتر دوست دارید؟

الف - هیچ‌کدام ب - قطار یا قایق  ج - نمایش و اجرای کمدی  د – چرخ‌وفلک و وسایلی که سریع می‌چرخند  ت - ترن‌های هوایی سریع‌السیر

۶- آیا شما به اشتباهات خوتان می‌خندید؟

الف - هرگز  ب - به‌ندرت  ج - برخی مواقع  د - به‌طور معمول  ت – همیشه

۷- اگر دوست شما سربه‌سرتان گذاشت، چه عکس‌العملی نشان می‌دهید؟

الف - عصبانی می‌شوید   ب - ناراحت می‌شوید  ج – برای‌تان جالب است   د – تلافی می‌کنید  ت - چندین برابر تلافی می‌کنید

۸- اولین چیزی که صبح موقع بیدارشدن به فکرتان خطور می‌کند، چیست؟

الف – کار و یا تحصیل ب – مشکلات زندگی  ج - صبحانه  د - روزی که در پیش دارید  ت – کاری که تا شب انجام خواهید داد

۹- در زندگی‌تان چه شعاری دارید؟


الف - وقت طلاست ب - سحرخیز باش تا کامروا باشی ج – آن‌چه برای خود می‌پسندی، برای دیگران هم بپسند د – زندگی‌کن و به دیگران هم اجازه‌ی زندگی‌کردن بده ت - بی‌خیال باش ” هرچه بادا باد “

۱۰- آیا به همه‌ی حیوانات علاقه‌مندید؟

الف - هرگز ب – تعداد کمی از حیوانات   ج - برخی از حیوانات  د - بیشتر حیوانات  ت - تمام حیوانات

۱۱- شما لبخند می‌زنید؟

الف - هرگز   ب - به‌ندرت   ج - گاهی‌وقت‌ها   د - اغلب  ت – آن‌قدر زیاد که برخی فکر می‌کنند دیوانه هستم

۱۲- نظر دیگران راجع‌به شما اغلب کدام مورد است؟

الف - بی‌رحم  ب - سرد و بی‌احساس ج – زیبا  د - دوست‌داشتنی   ت -  خوش‌گذران

۱۳- شما احساس عشق و قدردانی خود را نشان می‌دهید؟

الف - هرگز ب - به‌ندرت ج - گاهی د - اغلب  ت - حداکثر تا جایی که امکان دارد

۱۴- شما اعتقاد دارید که برای شاداب‌بودن، باید ساعت‌هایی از روز را فقط صرف خودتان کنید؟

الف - هرگز  ب - به احتمال زیاد نه  ج - گاهی  د - بله  ت - البته، تا جایی که امکان دارد

۱۵- آیا زندگی شما با برنامه‌ریزی پیش می‌رود؟

الف - حتی در تعطیلات هم برنامه‌ریزی می‌کنم  ب - همیشه برنامه‌ریزی می‌کنم  ج - بستگی به روز هفته دارد  د - در‌صورت امکان اجازه می‌دهم که خودش پیش‌آید  ت – همیشه بدون برنامه‌ریزی روزها را طی‌می‌کنم

نتیجه‌گیری آزمون:

http://www.emamali-charity.com/pic/ar5466-001.jpg

 

حال امتیازات خود را جمع کنید.
گزینه‌ی «الف»۱ امتیار
گزینه‌ی «ب» ۲ امتیاز
گزینه‌ی «ج» ۳ امتیاز
گزینه‌ی «د» ۴ امتیاز
گزینه‌ی «ت» ۵ امتیاز

اگر امتیاز شما بین ۱ تا ۲۰ باشد:

بدین‌معنی است که شما «سوسن سفید» هستید. مردم شما را به‌خاطر پشت‌کارتان، از جان‌ودل مایه گذاشتن‌تان و موفقیت‌های‌تان، تقدیرمی‌کنند. اهداف مشخصی دارید و فکرتان بر کارتان متمرکز است. احساس‌تان را به‌سختی ابراز می‌کنید. یکی از مهم‌ترین نگرانی‌های شما این است که چگونه در برابر افراد مختلف ظاهرشوید. اندیشه‌های‌تان کمی متمایل به بدبینی است. اعتماد‌به‌نفس دارید ولی در باطن، گاهی به خود اعتماد ندارید. قادرهستید که هدفی تعیین کنید و به آن برسید. گاهی‌وقت‌ها دنیا را با دیدی باریک‌بین می‌نگرید. احساس می‌کنید که وقت کمی برای رسیدن به آرزوهای‌تان دارید.

مواظب باشید جدی بودن‌تان، شما را از دنیای اطراف دورنکند. خونسرد باشید و از زندگی‌تان لذت ببرید. کارهایی انجام دهید که از آن‌ها لذت می‌برید. با انجام این دستورات، قوه‌ی خلاقیت‌تان شکوفا می‌شود. سعی‌کنید بیشتر بخندید و با دیگران در تماس باشید.

اگر امتیاز شما بین ۲۱ تا ۵۴ باشد:

بدین‌معنی است که شما یک گل «رز» هستید. کمی تیغ دارید اما زیبایی‌های بسیاری دارید. حس شوخ‌طبعی دارید ‌از شنیدن لطیفه لذت‌می‌برید. مردم دوست دارند دوروبر شما باشند. خونگرم هستید. دوستان صمیمی بسیاری دارید. زندگی را با دید واقع‌بینانه می‌نگرید. آگاه هستید که زندگی از خوبی‌ها و بدی‌ها تشکیل شده است. قادرید شانس خودتان را با توجه به سرمایه‌هایی که دارید، امتحان کنید. سخت‌کوش هستید و به اهداف‌تان پای‌بندید. دوست دارید خودتان باشید و این مسأله به شما اعتمادبه‌نفس می‌دهد. مشکل‌ترین مسأله در زندگی‌تان یکنواخت بودن مسائل است. یکنواختی در هر مسأله‌ای شما را آزار می‌دهد و باعث کسل شدن روحیه‌‌تان می‌شود.

به شما پیشنهاد می‌گردد که افق دیدتان را وسیع‌تر کنید. مسائل جدیدی را تجربه و کشف کنید. آن‌گاه متعجب خواهید شد که چه نتایج زیبایی به‌دست آورده‌اید و مهم‌تر از همه این‌که فراموش نکنید که در همه‌چیز دنبال زیبایی بگردید به‌خصوص در خودتان.

اگر امتیاز شما بین ۵۵ تا ۷۵ باشد:

بدین‌معنی است که شما یک گل «آفتابگردان» هستید در بستری از گل‌های رز. یک ویژگی بارز در شما وجود دارد که باعث گرمادهی به دیگران و جلوه‌گری شما می‌شود. در وقت لازم، جدی هستید اما دوستان‌تان شما را به‌عنوان یک شخص شوخ‌طبع می‌شناسند. از گفتن لطیفه لذت می‌برید. مایل‌اید که با افراد جدید و جالبی در زندگی‌تان آشنا شوید. با افرادی که هیچ‌وقت نمی‌خندند، راحت نیستید. دید مثبتی به زندگی دارید. در همه‌چیز به‌دنبال خوبی‌ها هستید. بیدی نیستید که با هر بادی بلرزید. گرم، دوست‌داشتنی و اجتماعی هستید و هرکدام از این صفات، می‌تواند دلیلی برای خوب‌بودن شما باشد. انرژی نامحدودی دارید ولی انگیزه‌تان کم است. برای شما مشکل است که فقط بر روی یک کار متمرکز شوید.
به شما پیشنهاد می‌گردد که اجازه دهید مردم روی جدی شما را هم ببینند همان‌طور که چهره‌ی شاد شما را می‌بینند. در این‌صورت می‌خواهند که همیشه با شما باشند. به احساسات دیگران احترام بگذارید. از این‌شاخه به آن‌شاخه نپرید و کاری را که دوست دارید، انتخاب کنید و تا پایان، آن را انجام ده



:: موضوعات مرتبط: تست روانشناسی
آلن هریس محقق و استاد دانشگاه ، درباره اهمیت رایحه و حس بویایی می گوید:"حس بویایی شما، در مغز و دقیقا در منطقه احساسات اولیه واقع شده است.

به همین علت است که ارتباطات بویایی تشکیل شده در دوران کودکی ، می تواند شخصیت رفتاری شما و سازه های ثبت آن را در دوران نوجوانی و جوانی شکل دهد.



بنابراین آن بوی خوشی را که حس می کنید لحظات بسیار شادی را برای شما به وجود می آورد ، انتخاب کرده و ببینید که " رایحه " شخصیت شما چه رنگ و بویی دارد !؟



تذکر :برای شناخت صحیح پاسخ تست و مبهم نبودن . از گزینه های زیر ، فقط یک گزینه را انتخاب نمایید





گزینه یک - بوی کلر در استخرهای بزرگ



گزینه دو - بوی کباب ، همبرگر و ...



گزینه سه - بوی سبزه و گل



گزینه چهار - بوی کرمهای ضدآفتاب



گزینه پنج - بوی بچه کوچک


پاسخ تست :



گزینه یک - بوی کلر در استخرهای بزرگ


مطالعات نشان می دهد کسانی که بشدت به بوی تند و تیز کلر در آب استخر علاقه مندند افرادی مخاطره جو و اهل ریسک هستند که مدام به دنبال کسب تجربیات جدید هستند.شما عاشق تجربه کردن و در نتیجه شوکهای غیر آشنایی هستید که یکباره بر شما فرود می آید.



گزینه دو - بوی کباب ، همبرگر و ...


تحقیقات نشان می دهد که بودن با خانواده برای شما از اهمیت فراوانی برخوردار است و بدین ترتیب همیشه از استرس کمتری نسبت به دیگران بر خوردارید.شما تلاش می کنید تا تمام اوقات فراغت خود را با آنها بگذارنید.



گزینه سه - بوی سبزه و گل


آیا به خاطر می آورید که همیشه پدرتان را در کارهای مربوط به گل و گیاه و یا مادرتان را برای آماده کردن میز غذا و جمع کردن آن ، کمک می کردید؟کسانی که عاشق بوی چمنهای تازه کوتاه شده و یا گل و سبزه هستند ، افرادی مسولیت پذیر و دلسوزند و هرگز کاری را در نیمه راه رها نمی کنند.شما با بوی طبیعت زنده اید و این یعنی شادکامی و سرزندگی ، یعنی حیات و شما این حیات بدست آمده از طبیعت را با هیچ چیز عوض نمی کنید !


گزینه چهار - بوی کرمهای ضدآفتاب


شما فردی فعال ، برون گرا و با نشاط هستید که شادترین لحظات زندگیتان مربوط به زمانی است که در حال انجام فعالیتی هستید!یک سحرخیز واقعی که با اعتماد به نفس بسیار می تواند روز را به خوبی آغاز کند.


گزینه پنج - بوی بچه های کوچک

بوی شیرخشک بچه همیشه شما را سست می کند و بوی نوزادان معمولا حسی غریب را در شما زنده می کند!حسی که به واسطه آن ، خانواده بیش از همه چیز برایتان اهمیت می یابد.شما همانند مادران خانه دار و یا مردانی که عاشق زن و بچه خود هستند ، دوست دارید تمام وقت خود را در خانه بگذرانید و از بودن با نوزاد خود لذت می برید!بوی خوش شیری که همیشه از او می آید ، بی اختیار شما را به سمت خانه می کشاند تا بهترین لحظات را با او سپری کنید.شما در خانه بودن ، آن هم به دور از هرگونه هیاهو و جنجال را به همه چیز ترجیح می دهید


:: موضوعات مرتبط: تست روانشناسی
دراین تست میخواهیم بدانیم وسوس دارید یانه ؟ابتدا سئوال هارا بخوانید و بدون درنگ اولین جوابی که به ذهن تان آمدبا  بله و یا خیر معین کنید . درپایان تعداد پاسخ ها مثبت و منفیتان را شمرده پی ببرید که دارای وسواس هستید یاخیر.
۱-آیامدت زیادی راصرف تنظیم کاغذهاو یادداشت هایتان میکنید تا اگر روزی به آنها احتیاج داشتید دقیقا بدانید که کجاست؟

۲-اگر پیشامد غیرمنتظره ای مو جب هم خوردن برنامه ها و عادات روزانه بشود . ازاین بابت دلخورمیشوید؟

۳-ایا نظم ونظافت همه چیز برایتان اهمیت دارد؟

۴-آیا قبل ارخواب کارهای شخصی خاصی انجام میدهید که درصورت تغیر برنامه خوابتان مختل شود؟

۵-ایامعمولا پیش ازآنکه در را به روی کسی بازکنید موهاو لباستان را مرتب میکنید؟

۶-ایا همیشه تمام قرارهای ملاقات و کارهایی راکه باید انجام بدهید دردفتری مینویسید؟

۷-اگر احتیاج به چیزی داشته باشید آنرا ازکسی قرض نمیکنید تا منت دیگران رانکشید؟

۸-درصورتیکه خانه ای که درآن زندگی میکنید بهم ریخته و کثیف بشود ناراحت میشوید؟

۹-آیا چیزهای بدردنخور را برای روزمبادانگه میدارید؟

۱۰-آیا بیشتر اوقات کارها را خودتان انجام میدهید وآنرابه کسی واگذارنمیکنید چون میخواهید به نحو احسن انجام دهید؟

۱۱-آیا همیشه مراقب هستید تاجزیی ترین بدهی هارا جبران کنید؟

۱۲-آیا ازاینکه دراماکن عمومی به میکروب های سایرین الوده بشوید احساس ناراحتی زیادی مکنید؟

۱۳-آیا تمام پولهایی را که خرج میکنید به دقت حساب میکنید؟

۱۴-اگر درخانه کس دیگری اقامت داشته باشید آیا تمامی راههای امنیتی رابررسی میکنید تا درصورت بروزحوادث  غیرمترقبه به آن متوسل شوید؟

۱۵-آیا نسبت به قفل کردن در.پنجره یاخاموش کردن چراغ ها یا گاز وسواس بخرج میدهید؟

۱۶-آیا بعضی عقایدخرافی راباورداریدو به آنها عمل میکنید؟

۱۷-ایا بعضی اوقات وقتی دست هایتان تمیزاست نیازبه شستن آنهامییابید؟

۱۸-آیاگاهی اوقات درذهن تان آنقدرفکروخیال هست که میخواهید آنهارامتوقف کنید؟

جواب تست :
دراین تست اگر۱۰سئوال یابیشتر جواب مثبت دادهاید یعنی از وسواس رنج میبرید.هرچه میزان جواب های بله بیشتر باشد یعنی شما فردی مراقب و باوجدان و منضبط جدی ومشکل پسند هستید و درصورت مشاهده بی نظمی و بی نظافتی  درمحیط اطرافتان ناراحت و عصبانی میشوید.
درصورتی که تعدادجوابهای مثبت شما کمتر از۱۰ باشد یعنی فردی راحت هستید و نیازبه نظم و انظباط درشماوجود ندارد.



:: موضوعات مرتبط: تست روانشناسی

مرور پرفروش ترین فیلم های تاریخ سینمای ایران

مرور پرفروش ترین فیلم های تاریخ سینمای ایران نشان می دهد از سال 63 که وضع سینمای ایران تقریبا جدی شد در دوره های ابتدایی به دلیل تسلط سینمای ملودرام و جنگی این فیلم ها به تناوب در رتبه اول قرار می گرفتند. در این میان فیلم های کودک نیز جزو مدعیان فروش بالا بودند. چند سالی است که فیلم های کمدی پیشتاز فروش شده اند.
سال 1363، میانگین بهای بلیت سینما 7 تومان:
1-سناتور- فروش 276/539/6 تومان 2-داد شاه- فروش 923/539/5 تومان
سال 1364، میانگین بهای بلیت 8 تومان:
1-عقاب ها- فروش 419/666/15 تومان 2-شهر موشها- فروش 768/022/10 تومان
سال 1365، میانگین بهای بلیت 10 تومان:
1-بایکوت- فروش 645/123/9 تومان 2-زنگ ها- فروش 124/983/6 تومان
سال 1366، میانگین بهای بلیت 12 تومان:
1-اجاره نشین ها- فروش 240/760/18 تومان 2-گذرگاه- فروش 890/075/10 تومان
سال 1367، میانگین بهای بلیت 15 تومان:
1-کانی مانگا- فروش 537/285/110 تومان 2-پرنده کوچک خوشبختی- فروش 556/353/10 تومان
سال 1368، میانگین بهای بلیت 20 تومان:
1-گلنار- فروش 16 میلیون تومان 2-افق- فروش 000/500/15 تومان
سال 1369، میانگین بهای بلیت 25 تومان:
1-دزد عروسک ها- فروش 24 میلیون تومان 2-خواستگاری- فروش 000/105/22 تومان
سال 1370، میانگین بهای بلیت 30 تومان:
1-عروس- فروش 38 میلیون تومان 2-سفر جادویی- فروش 28 میلیون تومان
سال 1371، میانگین بهای بلیت 35 تومان:
1-دیگه چه خبر- فروش 000/500/30 تومان 2-دو نیمه سیب- فروش 37 میلیون تومان
سال 1372، میانگین بهای بلیت 50 تومان:
1-هنرپیشه- فروش 000/575/50 تومان 2-افعی- فروش 320/518/49 تومان
سال 1373، میانگین بهای بلیت 60 تومان:
1-کلاه قرمزی و پسرخاله- فروش 500/041/171 تومان 2- همسر- فروش 270/336/71 تومان
سال 1374، میانگین بهای بلیت 85 تومان:
1-می خواهم زنده بمانم- 800/660/80 تومان 2-روسری آبی- فروش 100/115/633 تومان
سال 1375، میانگین بهای بلیت 125 تومان:
1-خواهران غریب- فروش 141 میلیون تومان 2-لیلی با من است- فروش 105 میلیون تومان
سال 1376، میانگین بهای بلیت 135 تومان:
1-آدم برفی- فروش 125 میلیون تومان 2-لیلا- فروش 92 میلیون تومان
سال 1377، میانگین بهای بلیت 265 تومان:
1-مرد عوضی- فروش 410 میلیون تومان 2-آژانس شیشه ای- فروش 171 میلیون تومان
سال 1378، میانگین بهای بلیت 300 تومان:
1-قرمز- فروش 375 میلیون تومان 2-دو زن- فروش 325 میلیون تومان
سال 1379، میانگین بهای بلیت 350تومان:
1-شوکران- فروش 383 میلیون تومان 2-عینک دودی- فروش 360 میلیون تومان
سال 1380، میانگین بهای بلیت 450 تومان:
1-سگ کشی- فروش 323 میلیون تومان 2-پارتی- فروش 310 میلیون تومان
سال 1381، میانگین بهای بلیت 550 تومان:
1-کلاه قرمزی و سروناز- فروش 542 میلیون تومان 2-نام، عشق، موتور هزار- فروش 395 میلیون تومان
سال 1382، میانگین بهای بلیت 650 تومان:
1-توکیو بدون توقف- فروش 433 میلیون تومان 2-عروس خوشقدم- فروش 360 میلیون تومان
سال 1383، میانگین بهای بلیت 700 تومان:
1-مارمولک- فروش 779 میلیون تومان 2-دوئل- فروش 627 میلیون تومان
سال 1384، میانگین بهای بلیت 900 تومان:
1-مکس- فروش 480 میلیون تومان 2-چهارشنبه سوری- فروش 417 میلیون تومان
سال 1385، میانگین بهای بلیت هزار تومان:
1-آتش بس- فروش یک میلیارد و 10 میلیون تومان 2-میم مثل مادر- فروش 535 میلیون تومان
سال 1386، میانگین بهای بلیت-
1-اخراجی ها- فروش یک میلیارد و 300  میلیون تومان 2-توفیق اجباری- فروش یک میلیارد تومان
سال 1387، میانگین بهای بلیت-
1-دایره زنگی- فروش یک میلیارد و 128 میلیون تومان 2-چارچنگولی- فروش یک میلیارد و 61 میلیون تومان
سال 1388، میانگین بهای بلیت-
1-اخراجی های 2- فروش هفت میلیارد تومان 2-درباره الی- فروش بالای یک میلیارد تومان

(البته باید فیلم ملک سلیمان رو هم به این فهرست اضافه کرد)

 



:: موضوعات مرتبط: پرفروش ترین فیلم های سینمای ایران
نخستین دوربین فیلم‌برداری در زمان مظفرالدین‌شاه به ایران آمد. نخستین فیلم صدادار فارسی، فیلم دختر لر بود که در سال ۱۳۱۷ خورشیدی توسط عبدالحسین سپنتا ساخته شد.

ورود نخستین دستگاه سینماتوگراف به ایران در سال ۱۲۷۹ هجری خورشیدی توسط مظفرالدین شاه سر آغازی برای سینمای ایران به حساب می‌آید، هر چند ساخت اولین سالن سینمای عمومی تا سال ۱۲۹۱ اتفاق نیفتاد. تا سال ۱۳۰۸ هیچ فیلم ایرانی ساخته نشد و اندک سینماهای تاسیس شده به نمایش فیلم‌های غربی که در مواردی زیر نویس فارسی داشتند می‌پرداختند. نخستین فیلم بلند سینمایی ایران به نام «آبی و رابی» در سال ۱۳۰۸ توسط آوانس اوگانیانس، با فیلمبرداری خان بابا معتضدی ساخته شد.

در سال ۱۳۱۱ خورشیدی اولین فیلم ناطق ایرانی به نام «دختر لر» توسط «عبدالحسین سپنتا» در بمبئی ساخته شد. استقبالی که از این فیلم شد، مقدمات ساخت چند فیلم ایرانی دیگر را فراهم کرد. تغییر جو سیاسی کشور طی سالهای ۱۳۱۵ تا ۱۳۲۷ و اعمال سانسور شدید و مواجهه با جنگ جهانی دوم فعالیت سینمای نوپای ایران را با رکود مواجه ساخت. هر چند نباید از نظر دور داشت که تا این دوره هنوز سینما در ایران جنبه عمومی نیافته بود و استفاده از معدود سینماهای موجود در تهران و شهرهای بزرگ، تقریبا مختص اشراف و اقشار خاصی از جامعه بود. از طرف دیگر در بین سازندگان فیلم نیز خط فکری خاصی وجود نداشت و به جز سپنتا که به دلیل ویژگی‌های فرهنگی وی عناصر ادبیات کهن ایران در ساخته‌های وی به چشم می‌خورد، در بقیه موارد فیلم‌های ساخته شده عمد تاً اقتباسی ناشیانه از فیلمهای خارجی بود.

در سالهای بعد از ۱۳۲۲ فعالیت‌های فیلمسازی به دلیل تاسیس چند شرکت سینمایی توسط تعدادی سرمایه‌گذار و همچنین عمومی تر شدن سینما در بین مردم، گسترش یافت. اما متاًسفانه از آنجایی که در این گسترش توجه به درآمد و سود حاصل از سرمایه گذاری از یک طرف و وضعیت سیاسی جامعه از بعد از کودتای ۲۸ مرداد و تحدید آزادیها، یعنی مهمترین عنصر توسعه فرهنگی، سینمای ایران عمدتاً با محصولاتی عوام پسند و بی محتوا مواجه شد و این عناصر جزو سنت رایج فیلم سازی در این دوره گردید. خوشبختانه در سالهای بعد با فعالیت فیلمسازانی چون ساموئل خاچیکیان، هوشنگ کاووسی، فرخ غفاری، ابراهیم گلستان، سهراب شهید ثالث، مسعود کیمیایی، داریوش مهرجویی، فریدون رهنما و علی حاتمی جریان فرهنگی تازه‌ای در فیلمسازی ایران آغاز گشت، که تا حدودی جدا از سنت رایج عوام پسندانه در ایران اقدام می‌نمود.

دهه چهل و پنجاه

تاًسیس کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان در ۱۳۴۸ فرصت مناسبی برای شکل گیری سینمای فرهنگی در ایران شد. هم‌کاری یونسکو با این کانون به عنوان توزیع کننده فیلم‌های کودکان در ایران که با اعزام نورالدین زرین‌کلک به بلژیک عملی گردید، تأثیر مهمی بر ارتقاء سطح فرهنگی کانون گذاشت. جریان فرهنگی شکل گرفته از سوی سینماگران پیش‌رو هم‌راه با ایجاد کانون پرورش فکری و همچنین کاهش استقبال عمومی از عناصر سرگرم کننده‌ای چون خشونت، سکس، جاهل مسلکی در بین اقشار جوان و بخصوص قشر تحصیل‌کرده کشور عواملی بودند دست در دست هم جریان نو و سازنده‌ای را در سینمای ایران طی سال‌های ۵۰ تا ۵۷ به وجود آوردند. سهراب شهید ثالث، بهرام بیضایی، عباس کیارستمی، خسرو سینایی، کامران شیردل، داریوش مهرجویی، ناصر تقوایی، مسعود کیمیایی علی حاتمی، امیر نادری و... از افرادی بودند که با بهانه‌های غیر مادی نقش اساسی در این جریان داشتند و مقدماتی را فراهم نمودند تا سینمای ایران گام‌های مهمی در سال‌های بعد بر دارد.

سینمای پس از انقلاب

بعد از انقلاب طی سالهای ۱۳۵۷ تا ۱۳۶۲ بدلیل نبودن ضوابط تدوین شده فیلمسازی، سینمای ایران تقریبا در وضعیتی نابسامانی بسر می‌برد. پس از سال ۱۳۶۲ با تدوین ضوابط فیلمسازی که با توجه به شرایط پس از انقلاب تنظیم شده بود، عناصری چون خشونت و سکس را اجباراً از سینمای ایران خارج ساخت و از طرف دیگر به دلیل مصادره بسیاری از سینماها و شرکت‌های تولید فیلم و اعمال نظارت دولتی بر آنها به طور غیر مستقیم نقش عامل سودآوری در سینما کمرنگ تر شد. این عوامل همراه با تکامل کیفی فیلمسازان دهه پنجاه چون عباس کیارستمی، بهرام بیضایی، مسعود کیمیایی و داریوش مهرجویی تاثیر مثبتی بر روند فیلمسازی در ایران گذاشت که با توجه به محدودیت‌ها، محصولات بدیعی را آفریدند و تحسین منتقدان جهانی را به همراه داشت. در این دوره فیلمسازان جوانی چون محسن مخملباف، ابراهیم حاتمی کیا، جعفر پناهی، مجید مجیدی و ابوالفضل جلیلی که با تمایلات مختلف پا به عرصه فیلمسازی گذاشتند و به مرور با مطالعه و پشتکار توانستند به صورتی هنرمندانه عناصر این هنر را بکار بگیرند، نقش موًثری در این تحول ایفا نمودند.

همچنین برقراری منظم سالانه دست کم یک جشنواره بین‌المللی فیلم که در بهمن ماه هر سال به نام جشنواره بین‌المللی فیلم فجر در کشور برگزار می‌گردد نیز در ایجاد علاقه به سینما در قشر جوان کشور از یکسو و توسعه این هنر نقش مهمی ایفا نموده‌است.

نقطهً اوج موفقیتهای بین‌المللی سینمای ایران در این دوره را باید نامزدی مجید مجیدی در مراسم جوایز اسکار سال ۱۹۹۸ و اهدای جایزه نخل طلایی جشنواره بین‌المللی کن فرانسه در سال ۱۹۹۷ به عباس کیارستمی برای فیلم طعم گیلاس (این جایزه بصورت مشترک به عباس کیارستمی و یک فیلمساز ژاپنی تعلق گرفت) دانست. از دیگر موفقیتهای بین‌المللی سینمای ایران طی این دوره می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

  • جایزه پلنگ طلایی جشنواره لوکارنو، سویس، ۱۹۹۷، به فیلم «آیینه» ساخته جعفر پناهی.
  • جایزه بزرگ بهترین فیلم در جشنواره فیلم سه قاره نانت، فرانسه، ۱۹۹۶ به فیلم «یک داستان واقعی» کار ابوالفضل جلیلی.
  • جایزه دوربین طلایی جشنواره کن، فرانسه، ۱۹۹۵، به فیلم «بادکنک سفید» اثر جعفر پناهی.
  • جایزه روبرتو روسیلینی در جشنواره کن، فرانسه، ۱۹۹۲، به عباس کیارستمی به خاطر مجموعه آثارش. جایزه فرانسوا تروفو در جشنواره فیلم جیفونی، ایتالیا، ۱۹۹۲، به عباس کیارستمی به خاطر مجموعه آثارش.
  • جایزه بزرگ بهترین فیلم جشنواره سه قاره نانت، فرانسه، ۱۹۸۹، به فیلم «آب، باد، خاک» ساخته امیر نادری.
  • جایزه بزرگ بهترین فیلم جشنواره سه قاره نانت، فرانسه، ۱۹۸۵، به فیلم «دونده» اثر امیر نادری.

از دیگر تحولات کمتر سابقه دار در سینمای ایران طی سالهای بعد از انقلاب حضور جدی تر فیلمسازان زن مانند رخشان بنی‌اعتماد، پوران درخشنده و تهمینه میلانی است.



:: موضوعات مرتبط: مختصری از تاریخ سینمای ایران

سینمای ایران


در سال 1900 میلادی ( مظفر الدین شاه) به فرانسه سفر كرد و با دیدن دستگاه سینما توگراف مجذوب آن شد. تعریفی كه وی از این دستگاه ارائه كرد، این بود دستگاهی است كه بر روی دیوار می اندازند و مردم در آن حركت می كنند)). به دستور شاه دستگاه سینما توگراف خریداری شد و اولین فیلمبردار همان عكاس دربار و همراه شاه یعنی ( میرزا ابراهیم خان عكاس- باشی) بود.
اولین سالن سینما در سال 1283 ه.ش در خیابان چراغ گاز توسط ابراهیم خان صحاف باشی افتتاح شد.

نخستین فیلمبردار تحصیل كرده و حرفه ای خان بابا معتضدی بود كه برای اولین بار فیلم خبری ساخت و به دستور وزیر جنگ از مجلس موسسان فیلم گرفت و از مراسم تاجگذاری رضا شاه فیلمبرداری كرد. معتضدی اولین لابراتوار ظهور فیلم را در زیر زمین خانه اش دایر كرد.

پیشگامان سینمای ایران

1 آوانس اوگانیانس: اولین كارگردان فیلمهای بلند و سینمایی در ایران بود. او در رشته سینما در مسكو تحصیل كرده بود و به ایران مهاجرت كرد و سر انجام اولین(( مدرسه آرتیستی سینما)) را در سال 1309در خیابان علاءالدوله تاسیس كرد و در همین سال نیز فیلم بلند سینمایی ایران را ساخت. دل مشغولی های اوگانیآنس تهیه فیلمهای كمدی و خنده دار بود.
اولین فیلم بلند سینمای ایران ، فیلمی با نآم آبی و رابی و ساخته اوگانیانس بود. این فیلم كمدی بود و توسط معتضدی فیلمبرداری شده بود. كه به طور كلی از بین رفت و از این فیلم جز خاطره هایی نوشته شده، چیزی موجود نیست.
دومین فیلم بلند داستانی سینمای ایران حاجی آقاآكتورسینما نام داشت كه این فیلم نیز توسط اوگانیانس ساخته شد. این فیلم نیز كمدی و صامت بود.

2 ابراهیم مرادی: در همان سالهایی كه اوگانیانس مشغول تدریس بود، ابراهیم مرادی در بندر انزلی به تاسیس ((استودیو جهان نما)) پرداخت. مرادی به آثار رمانتیك اروپایی و امریكایی علاقه داشت و در سال 1310 فیلمی با نام انتقام برادر یا روح و جسم ساخت و پس از آن نیز فیلمی به نام بوالهوس ساخت كه همزمان با فیلم حاجی آقا آكتور سینما روی پرده آمد.

3 عبد الحسین سپنتا: سومین فیلم ساز ایرانی بود كه علاقه او بیشتر به مضامین حماسی بود.وی به شخصی به نام (اردشیر ایرانی) معرفی شد.

اولین فیلم ناطق ایرانی دختر لر ساخته (( اردشیر ایرانی))بود كه قصه ای عاشقانه و روستایی داشت و در هندوستان ساخته شد.
در حدود سال 1324 ورود فیلمهای خارجی به ایران، صنعت سینمای ایران را دچار شكست نمود و افرادی مانند ابراهیم مرادی برای همیشه از این هنر دست كشیدند و به این ترتیب دوبله فیلمهای خارجی آغاز شد. اولین دوبله های فیلم در تركیه و توسط (( دكتر اسماعیل كوشان)) آغاز شد.
اولین آنونس فیلم(آگهی تبلیغاتی فیلم)در تاریخ سینمای ایران مربوط به فیلم دختری از شیراز به كارگردانی ((ساموئل خاچیكیان)) بود. خاچیكیان از اولین كارگردان هایی است كه ساخت فیلمهای ملودرام جنایی، حادثه ای را آغاز كرد.

در حدود سال 1338 فرخ غفاری كانون فیلم را پایه گذاری كرد.
دكتر هوشنگ كاوسی كه تحصیل كرده سینما در فرانسه بود، فیلم ( هفده روز به اعدام ) را ساخت كه اولین فیلم پلیسی سینمای ایران است.

اولین كارگردان زن ایرانی(( شهلا ریاحی)) بود كه در سال 1335، فیلم مرجان را ساخت.
در حدود سالهای 1337 واقع گرایی در فیلمها شكل گرفت. كه به اجتماع و شخصیتهای طبقه پایین مانند جاهل ها و لوطی های تهران می پرداخت. از طرف دیگر ، كافه به دلیل ساختاری در فیلمها وارد شد ، به این ترتیب به جز موسیقی متن كه به اصطلاح ، صحنه را پر می كرد كافه، فضایی از اتفاقات و رفتارهای ویژه را باز گو می كرد. رغبت دیگر فیلم سازان نیز به دلیل به عهده گرفتن مسئولیت در قبال رنج های محرومین و تا حدودی شباهت با سینمای نئو رئالیسم ایتالیا بود. بسیاری از فیلمهای كافه ای این دوره (( پایان خوش)) داشت.
نمونه معروف این فیلم (( گنج قارون)) ساخته ( سیامك یاسمی9 در سال 1344 بود كه فیلمی ملودرام محسوب می شد و فردین به عنوان قهرمان سینمای رویا پردازانه تحسین و تمجید شد و اقتصاد سینمای ایران را دچار تحول و نجات از ورشكستگی نمود


كیفیت نازل فیلمهای كافه ای ( رقص،آواز، قهرمان مطلقا خوب یا بد، رقاصه ،پایان خوش)كه دكتر هوشنگ كاوسی آن را ((فیلم فارسی)) نامیده، باعث شد كه تحصیل كردگانی كه از اروپا به ایران آمده بودند به سمت سینمای مستند تمایل پیدا كنند. افرادی مانند:فرخ غفاری، ابراهیم گلستان، پرویز كیمیایی و...
در پایان دهه 30، هژیر داریوش ، منتقد سینما ، معتقد بود :
(( اولین فیلم ساز ایرانی، هر كه باشد هنوز فیلمی نساخته است.))

در حدود سالهای 1342_1343 موج روشنفكری در سینمای ایران به وجود آمد. مانند فیلمهای خشت وآینه ساخته ابراهیم گلستان . شب قوزی ساخته فرخ غفاری اما با توجه به فیلمهای كافه ای یا فیلم فارسی این سالها استقبال خوبی از این موج به عمل نیامد و سینمای روشنفكری از نظر تجاری شكست خورد و فیلم فارسی با فروش زیاد در این رقابت پیروز شد.

موج نو در سینمای ایران

موج نو در سینمای ایران در سال 1348 با دو فیلم آغاز شد. قیصر ساخته (( مسعود كیمیایی)) و فیلم گاو ساخته ((داریوش مهر جویی)) .این فیلم گرایش به واقع گرایی اجتماعی و روانشناسی را زنده كرد.(همین فیلمی كه امروز به مسخره گرفته شد!!)
از فیلمهای اقتباسی كه مردم از ان استقبال خوبی كردند فیلم ((شوهر آهو خانم)) ساخته داوود ملاپور بود.
از جمله فیلمهای دیگر موج نو در سینمای ایران فیلم آرامش در حضور دیگران ساخته (( ناصر تقوایی)) (كارگردان امروز كاغذ بی خط) بود كه سه سال در توقیف ماند و بر عكس فیلمهایی با پایان خوش در آن دوران واقعیتی تلخ و گزنده را ارئه می كرد و تصویری از آشفتگی اخلاقی را در دهه چهل نشان میداد.

سینمای دهه پنجاه ایران شعور اجتماعی و تغییر را ، در ویران كردن فیلم فارسی می دانست مانند فیلمهای رضا موتوری ساخته مسعود كیمیایی( كارگردان امروز سربازها جمعه) ،
صادق كرده ساخته ناصر تقوایی و دایره مینا ساخته مهرجویی( كارگردان امروز میهمان مامان).
سر انجام انقلاب ارزشهای قدیمی را تغییر داد. در حدود سالهای 1356و1357 فیلمهای ایدئولوژیك و انقلابی خارجی اكران شد و در سال 1361 وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ، بنیاد سینمای فارابی را تاسیس كرد تا روند ورود فیلم را بهبود بخشد. از همین سال (( جشنواره بین المللی فیلم فجر)) نیز آغاز به كار كرد.




:: موضوعات مرتبط: مختصری از تاریخ سینمای ایران

جشن دلتنگی

شب آغاز هجرت تو
شب از خود گذشتنم بود
شب بی رحم رفتن تو
شب از پا نشستنم بود
شب بی تو ، شب بی من
شب
دل مرده های تنها بود
شب رفتن ، شب مردن
شب دل کندن من از ما بود
واسه جشن دلتنگی ما
گل گریه ، سبد سبد بود
با طلوع عشق من و تو
هم زمین ، هم ستاره بد بود
از هجرت تو شکنجه دیدم
کوچ تو اوج ریاضتم بود
چه مؤمنانه از خود گذشتم
کوچ من از من ، نهایتم بود
به دادم برس ، به دادم برس
تو ای ناجی تبار من
به دادم برس ، به دادم برس
تو ای قلب سوگوار من
سهم من جز شکستن من
تو هجوم شب زمین نیست
با پر و بال خاکی من
شوق پرواز آخرین نیست
بی تو باید دوباره برگشت
به شب بی پناهی
سنگر وحشت من از من
مرهم زخم پیر من کو ؟
واسه پیدا شدن تو آینه
جاده ی سبز گم شدن کو ؟
بی تو باید دوباره گم شد
تو غبار تباهی
با من نیاز خاک زمین بود
تو پل به فتح ستاره بستی
اگر شکستم ، از تو شکستم
اگر شکستی ، از خود شکستی
به دادم برس ، به دادم برس
تو ای ناجی تبار من
به دادم برس ، به دادم برس
تو ای قلب سوگوار من


:: موضوعات مرتبط: گزیده ای از اشعار ایرج جنتی عطایی

خونه

خونه این خونه ی ویرون
واسه من هزار تا خاطره داره
خونه این خونه ی تاریک
چه روزایی رو به یادم میاره
اون روزا یادم
نمیره
دیوار خونه پر از پنجره بود
تا افق همسایه ی ما
دریا بود ، ستاره بود ، منظره بود
خونه ، خونه جای بازی
برای آفتاب و آب بود
پر نور واسه بیداری
پر سایه واسه خواب بود
پدرم می گفت : قدیما
کینه هامون رو دور انداخته بودیم
توی
برف و باد و بارون
خونه رو با قلبامون ساخته بودیم
خونه عشق مادرم بود
که تو باغچه ش گل اطلسی می کاشت
خونه روح پدرم بود
چیزی رو همپای خونه دوست نداشت
سیل غارتگر اومد
از تو رودخونه گذشت
پلا رو شکست و برد
زد و از خونه گذشت
دست غارتگر سیل
خونه رو ویرونه کرد
پدر پیرمو کشت
مادر و دیوونه کرد
حالا من مونده م و این ویرونه ها
پر خشم و کینه ی دیوونه ها
من زخمی ، من خسته ، من پاک
می نویسم آخرین حرفو رو خاک
کی میاد دست توی دستم بذاره
تا بسازیم
خونه مون رو دوباره   


:: موضوعات مرتبط: گزیده ای از اشعار ایرج جنتی عطایی

شب آفتابی

عروسک قصه ی من
گهواره ی خوابت کجاست ؟
قصر قشنگ کاغذی
پولک آفتابت کجاست ؟
بال و پر نقره ای
کفتر عشقمو کی
بست ؟
آینه ی طوطی منو
سنگ کدوم کینه شکست ؟
عروسک قصه ی من
زخم شکسته با تنت
بمیرم ای شکسته دل
چه بی صداست شکستنت
صدای عشق من و تو
که تلخ و گریه آوره
تو این سکوت قصه ای
شاید صدای آخره
بعد از من و تو عاشقی
شاید به قصه ها بره
شاید با مرگ من و تو
عاشقی از دنیا بره
عروسک قصه ی من
سوختن من ساختنمه
تو این قمار بی غرور
بردن من ، باختنمه
عروسک قصه ی من
شکستنت فال منه
این سایه ی همیشگی
مرگه که دنبال منه
جفتای عاشقو ببین
از پل آبی می گذرن
عروسک قلبشونو
به جشن بوسه می برن
اما برای من و تو
اون لحظه ی آبی کجاست ؟
عروسک قصه ی من
پس شب آفتابی کجاست ؟


:: موضوعات مرتبط: گزیده ای از اشعار ایرج جنتی عطایی

نمی خوام مثل همه گریه کنم

زندگی با آدماش برای من یه قصه بود
توی این قصه کسی با کسی آشنا نبود
همه خنجر توی دست و خنده روی لبشون
توی شب صدایی جز گریه ی بی صدا نبود
نمی خوام مثل همه گریه کنم
دیگهگریه دل رو دوا نمی کنه
قصه های پشت این پنجره ها
غم رو از دلم جدا نمی کنه
قصه ی ماتم من
هر چی که بود
هر چی که هست
قصه ی ماتم قلب خسته ی یه آدمه
وقت خوابه
دیگه
دیره
نمی خوام قصه بگم
از غم و غصه برات هر چی بگم بازم کمه
نمی خوام مثل همه گریه کنم
دیگه گریه دل رو دوا نمی کنه
قصه های پشت این پنجره ها
غم رو از دلم جدا نمی کنه


:: موضوعات مرتبط: گزیده ای از اشعار ایرج جنتی عطایی

سرگردون

از عذاب جاده خسته
نرسیده و رسیده
آهی از سر رسیدن
نکشیده و کشیده
غم سرگردونی هامو
با تو صادقانه گفتم
اسمی که اسم شبم بود
با تو عاشقانه گفتم
با تنم دردی اگه بود
بی رمق بود اگه پاهام
تازه تازه با تو گفتم
اگه کهنه بود دردام
من سرگردون ساده
تو رو صادق می دونستم
این برام شکسته اما
تو رو عاشق می دونستم
تو تمام
طول جاده
که افق برابرم بود
شوق تو راه توشه ی من
اسم تو هم سفرم بود
من دل شیشه ای هر جا
هر شکستن که شکستم
زیر کوهبار غصه
هر نشستن که نشستم
عشق تو از خاطرم برد
که نحیفم و پیاده
تو رو فریاد زدم و باز
خون شدم تو رگ جاده
نیزه ی نم باد شرجی
وسط دشت تابستون
تازیانه های رگبار
توی چله ی زمستون
نتونستن ، نتوستن
کینه ی منو بگیرن
از من خسته ی خسته
شوق رفتنو بگیرن
حالا که رسیدم اینجا
پر قصه برا گفتن
پر نیاز تو برای
آه
کشیدن و شنفتن
تو رو با خودم غریبه
از غمم جدا می بینم
خودمو پر از ترانه
تو رو بی صدا می بینم
کی صدایتو داد به مهتاب ؟
مهتابو کی برد از اینجا ؟
اسمتو کی داد به خورشید ؟
خورشید و کی داد به ابرا ؟
با من رهیده از خود
یک ترانه هم صدا شو
با من از زنجیر این شب
هم صدا شو و رها شو 



:: موضوعات مرتبط: گزیده ای از اشعار ایرج جنتی عطایی

واسه من گریه نکن

با من اگه زخم تمام خنجرهاست
با من اگر درد تمامی دنیاست
عشق کوچک من ای ماهی خسته
قلبم اگه قلبی به
وسعت دریاست
واسه پرپر زدنم گریه نکن
واسه ویرون شدنم گریه نکن
واسه من گریه نکن
سهم عاشق
گم شدن تو شعر یه آوازه
مرگ عاشق
سفری به شکل یه پروازه
قصه ی بودن من
حدیث برگی در باد
طعم تنهایی من
به تلخی یه فریاد
اگه با من غربت
همه غمزده هاست
اگه هر شکستنم
یه شکست بی صداست
واسه پرپر زدنم گریه نکن
واسه ویرون شدنم گریه نکن
واسه من گریه نکن
اگه با من تنت رو تو قاب سنگی دیدی
بعد من شعر منو به آینه ها یاد می دی
اگه با من سکوت یه
تک درخت تنهاست
بعد من خاطره هام ترانه ی عاشق هاست
رفتنم مرثیه ی قدیمی رفتن نیست
رفتنم موندنمه ، حکایت مردن نیست
واسه من گریه نکن


:: موضوعات مرتبط: گزیده ای از اشعار ایرج جنتی عطایی

مرا به خانه ام ببر

شب آشیان زده
چکاوک شکسته پر
رسیده ام به ناکجا
مرا به خانه ام ببر
کسی به یاد عشق نیست
کسی به
فکر ما شدن
از آن تبار خود شکن
تو مانده و بغض من
از این چراغ مردگی
از این بر آب سوختن
از این پرنده کشتن و
از این قفس فروختن
چگونه گریه سر کنم
که یار غمگسار نیست
مرا به خانه ام ببر
که شهر ، شهر یار نیست
مرا
به خانه ام ببر
ستاره دلنواز نیست
سکوت نعره می زند
که شب ، ترانه ساز نیست
مرا به خانه ام ببر
که عشق در میانه نیست
مرا به خانه ام ببر
اگر چه خانه ، خانه نیست


:: موضوعات مرتبط: گزیده ای از اشعار ایرج جنتی عطایی

فریاد زیر آب

ضیافت های عاشق را
خوشا بخشش ، خوشا ایثار
خوشا پیدا شدن در عشق
برای گم شدن در یار
چه دریایی میان
ماست
خوشا دیدار ما در خواب
چه امیدی به این ساحل
خوشا فریاد زیر آب
خوشا عشق و
خوشا خون جگر خوردن
خوشا مردن
خوشا از عاشقی مردن
اگر خوابم اگر بیدار
اگر مستم اگر هوشیار
مرا یارای بودن نیست
تو یاری کن مرا ای
یار
تو ای خاتون خواب من
من تن خسته را دریاب
مرا هم خانه کن ، تا صبح
نوازش کن مرا ، تا خواب
همیشه خوابتو ددین
دلیل بودن من بود
چراغ راه بیداری اگر بود
از تو روشن بود
نه از دور و نه از نزدیک
تو از خواب آمدی ای عشق
خوشا خودسوزی عاشق
مرا آتش زدی ای عشق


   



:: موضوعات مرتبط: گزیده ای از اشعار ایرج جنتی عطایی

خاتون

كدوم شاعر ، كدوم عاشق ، كدوم مرذ
تو رو دید و به یاد من نیفتاد
به یاد هق هق بی وقفه ی من
توی آغوش معصومانه ی باد
تو اسمت معنی ایثار آبه
برای خاك داغ خستگی ها
تو معنای پناه آخرینی
واسه این زخمی دلبستگی ها
نجیب و با شكوه و حیرت آور
تو خاتون تمام قصه هایی
تو بانوی ترانه هامی اما
مثل شكستن من بی صدایی
تو باور می كنی اندوه ماه رو
تو می فهمی سكوت بیشه ها رو
هجوم تند رگبار تگرگی
كه می شناسی غرور شیشه ها رو
تو معصومی مثل تنهایی من
شریك غصه های شبنم و نور
تو تنهایی مثل معصومی من
رفیق قله های پاك و مغرور
ببین ، من آخرین برگ درختم
درخت زخمی از تیغ زمستون
منو راحت كن از تنهایی من
منو پاكیزه كن با غسل بارون
تو تنها حادثه ، تنها امیدی
برای قلب من ، این قلب مسموم
ردای روشن آمرزشی تو
برای این تن محكوم محكوم
نجیب و با شكوه و حیرت آور
تو خاتون تمام قصه هایی
تو بانوی ترانه هامی ، اما
مثل شكستن من بی صدایی


  


:: موضوعات مرتبط: گزیده ای از اشعار ایرج جنتی عطایی

پرنده ی مهاجر

ای پرنده ی مهاجر
ای پر از شهوت رفتن
فاصله قد یه دنیاست
بین دنیای تو با من
تو رفیق شاپرک ها
من تو
فکر گله مونم
تو پی عطر گل سرخ
من به فکر بوی نونم
دنیای تو بی نهایت
همه جاش مهمونی نور
دنیای من یه کف دست
روی سقف سرد یک گور
من دارم تو نقب شب جون می کنم
تو داری از پریا قصه می گی
من توی پیله ی وحشت می پوسم
واسه م از
پرنده ها قصه می گی
کوچه پسکوچه ی خاکی
در و دیوار شکسته
آدمای روستایی
با پاهای پینه بسته
پیش تو ، یه عکس تازه ست
واسه آلبوم قدیمی
یا شنیدن یه قصه ست
توی یه ده صمیمی
واسه من اما عذابه
مثل حس کردن وحشت
مثل درگیری خورشید
با طلسم دیو ظلمت
من دارم تو نقب شب جون می کنم
تو داری از پریا قصه می گی





:: موضوعات مرتبط: گزیده ای از اشعار ایرج جنتی عطایی

سهراب سپهري

S.Sepehri


از مجموعه مرگ رنگ

غمي غمناك

 

شب سردي است، و من افسرده.

راه دوري است، و پايي خسته.

تيرگي هست و چراغي مرده.

***

مي كنم، تنها، از جاده عبور:

دور ماندند ز من آدم ها.

سايه اي از سر ديوار گذشت،

غمي افروز مرا بر غم ها.

***

فكر تاريكي و اين ويراني

بي خبر آمد تا با دل من

قصه ها ساز كند پنهاني.

***

نيست رنگي كه بگويد با من

اندكي صبر، سحر نزديك است.

هر دم اين بانگ بر آرم از دل:

واي، اين شب چقدر تاريك است!

***

خنده اي كو كه به دل انگيزم؟

قطره اي كو كه به دريا ريزم؟

صخره اي كو كه بدان آويزم؟

***

مثل اين است كه شب نمناك است.

ديگران را هم غم هست به دل،

غم من، ليك، غمي غمناك است.

*****



:: موضوعات مرتبط: گزیده ای از اشعارسهراب سپهری

سهراب سپهري

S.Sepehri


از مجموعه زندگي خوابها

نيلوفر

 

از مرز خوابم مي گذشتم،

سايه تاريك يك نيلوفر

روي همه اين ويرانه ها فرو افتاده بود .

كدامين باد بي پروا

دانه اين نيلوفر را به سرزمين خواب من آورد ؟

***

در پس درهاي شيشه اي رؤياها،

در مرداب بي ته آيينه ها،

هر جا كه من گوشه اي از خودم را مرده بودم

يك نيلوفر روييده بود .

گويي او لحظه لحظه در تهي من مي ريخت

و من در صداي شكفتن او

لحظه لحظه خودم را مي مردم .

***

بام ايوان فرو مي ريزد

و ساقه نيلوفر برگرد همه ستون ها مي پيچد .

كدامين باد بي پروا

دانه نيلوفر را به سرزمين خواب من آورد ؟

***

نيلوفر روييد،

ساقه اش از ته خواب شفّا هم سركشيد

من به رؤيا بودم

سيلاب بيداري رسيد

چشمانم را در ويرانه خوابم گشودم

نيلوفر به همه زندگي ام پيچيده بود

در رگهايش من بودم كه مي دويدم

هستي اش در من ريشه داشت

همه من بود

كدامين باد بي پروا

دانه اين نيلوفر را به سرزمين خواب من آورد



:: موضوعات مرتبط: گزیده ای از اشعارسهراب سپهری

 


سهراب سپهري

S.Sepehri


از مجموعه زندگي خوابها

فانوس خيس

 

روي علف ها چكيده ام.

من شبنم خواب آلود يك ستاره ام

كه روي علف هاي تاريكي چكيده ام.

جايم اينجا نبود.

نجواي نمناك علف ها را مي شنوم.

جايم اينجا نبود.

فانوس

در گهواره خروشان دريا شست و شو مي كند.

كجا مي رود اين فانوس،

اين فانوس دريا پرست پر عطش مست؟

بر سكوي كاشي افق دور

نگاهم با رقص مه آلود پريان مي چرخد.

زمزمه هاي شب در رگ هايم مي رويد.

باران پر خزه مستي

بر ديوا تشنه روحم مي چكد.

من ستاره چكيده ام .

از چشم ناپيداي خطا چكيده ام:

شب پر خواهش

و پيكر گرم افق عريان بود.

رگه سپيد مرمر سبز چمن زمزمه مي كرد.

و مهتاب از پلكان نيلي مشرق فرود آمد.

پريان مي رقصيدند

وآبي جامه هاشان بارنگ افق پيوسته بود.

زمزمه هاي شب مستم  مي كرد

پنجره رؤيا گشوده بود

و او چون نسيمي به درون وزيد.

اكنون روي علف ها هستم

و نسيمي از كنارم مي گذرد.

تپش ها خاكستر شده اند.

آبي پوشان نمي رقصند.

فانوس آهسته پايين و بالا مي رود.

هنگامي كه او از پنجره بيرون مي پريد

چشمانش خوابي را گم كرده بود.

جاه نفس نفس مي زد.

صخره ها چه هوسناكش بوييدند!

فانوس پر شتاب!

تا كي مي لغزي

در پست و بلند جاده كف بر لب پر آهنگ؟

زمزمه هاي شب پژمرد.

رقص پريان پايان يافت.

كاش اينجا نچكيده بودم!

هنگامي كه نسيم پيكر او در تيرگي شب گم شد

فانوس از كنار ساحل براه افتاد.

كاش اينجا - در بستر پر علف تاريكي - نچكيده بودم!

فانوس از من مي گريزد.

چگونه برخيزم؟

به استخوان سرد علف ها چسبيده ام.

و دور از من، فانوس

در گهواره خروشان دريا شست و شو مي كند.

 *****



:: موضوعات مرتبط: گزیده ای از اشعارسهراب سپهری

سهراب سپهري

S.Sepehri


از مجموعه حجم سبز

روشني، من، گل، آب

 

ابري نيست

بادي نيست

مي نشينم لب حوض:

گردش ماهي ها، روشني، من، گل، آب .

پاكي خوشه زيست .

***

مادرم ريحان مي چيند .

نان و ريحان و پنير، آسماني بي ابر، اطلسي هايي تر.

رستگاري نزديك : لاي گل هاي حياط .

نور در كاسه مس، چه نوازش ها مي ريزد !

نردبان از سر ديوار بلند، صبح را روي زمين مي آرد .

پشت لبخندي پنهان هر چيز.

روزني دارد ديوار زمان، كه از آن، چهره من پيداست .

چيزهايي هست، كه نمي دانم .

مي دانم، سبزه اي را بكنم خواهم مرد .

مي روم بالا تااوج، من پر از بال و پرم .

راه مي بينم در ظلمت، من پر از فانوسم .

من پر از نورم و شن

و پر از دارو درخت .

***

پرم از راه، ازپل، از رود، از موج

پرم از سايه برگي در آب :

چه درونم تنهاست .

*****



:: موضوعات مرتبط: گزیده ای از اشعارسهراب سپهری

سهراب سپهري

S.Sepehri


از مجموعه حجم سبز

روشني، من، گل، آب

 

ابري نيست

بادي نيست

مي نشينم لب حوض:

گردش ماهي ها، روشني، من، گل، آب .

پاكي خوشه زيست .

***

مادرم ريحان مي چيند .

نان و ريحان و پنير، آسماني بي ابر، اطلسي هايي تر.

رستگاري نزديك : لاي گل هاي حياط .

نور در كاسه مس، چه نوازش ها مي ريزد !

نردبان از سر ديوار بلند، صبح را روي زمين مي آرد .

پشت لبخندي پنهان هر چيز.

روزني دارد ديوار زمان، كه از آن، چهره من پيداست .

چيزهايي هست، كه نمي دانم .

مي دانم، سبزه اي را بكنم خواهم مرد .

مي روم بالا تااوج، من پر از بال و پرم .

راه مي بينم در ظلمت، من پر از فانوسم .

من پر از نورم و شن

و پر از دارو درخت .

***

پرم از راه، ازپل، از رود، از موج

پرم از سايه برگي در آب :

چه درونم تنهاست .

*****



:: موضوعات مرتبط: گزیده ای از اشعارسهراب سپهری

سهراب سپهري

S.Sepehri


از مجموعه حجم سبز

پشت درياها

 

قايقي خواهم ساخت،

خواهم انداخت به آب.

دور خواهم شد از اين خاك غريب

كه درآن هيچكسي نيست كه در بيشه عشق

قهرمانان را بيدار كند.

***

قايق از تور تهي

و دل از آرزوي مرواريد،

همچنان خواهم راند.

نه به آبي ها دل خواهم بست

نه به دريا - پرياني كه سر از آب بدر مي آرند

و در آن تابش تنهايي ماهي گيران

مي فشانند فسون از سر گيسوهاشان.

***

همچنان خواهم راند.

همچنان خواهم خواند:

(( دور بايد شد، دور.

مرد آن شهر اساطير نداشت.

زن آن شهر به سرشاري يك خوشه انگور نبود.

هيچ آيينه تالاري، سرخوشي ها را تكرار نكرد.

چاله آبي حتي، مشعلي را ننمود.

دور بايد شد، دور.

شب سرودش را خواند،

نوبت پنجره هاست.

***

همچنان خواهم خواند.

همچنان خواهم راند.

پشت درياها شهري است

كه در آن پنجره ها رو به تجلي باز است.

بام ها جاي كبوترهايي است، كه به فواره هوش بشري

مي نگرد.

دست هر كودك ده ساله شهر، شاخه معرفتي است.

مردم شهر به يك چينه چنان مي نگرند

كه به يك شعله، به يك خواب لطيف.

خاك، موسيقي احساس ترا مي شنود

و صداي پر مرغان اساطير مي آيد در باد.

***

پشت درياها شهري است

كه در آن وسعت خورشيد به اندازه چشمان

سحر خيزان است.

شاعران وارث آب و خرد و روشني اند.

***

پشت درياها شهري است!

قايقي بايد ساخت.

*****



:: موضوعات مرتبط: گزیده ای از اشعارسهراب سپهری

سهراب سپهري

S.Sepehri


كتاب ششم

مسافر

 

دم غروب، ميان حضور خسته اشيا

نگاه منتظري حجم وقت را مي ديد

و روي ميز، هياهوي چند ميوه نوبر

به سمت مبهم ادراك مرگ جاري بود.

وبوي باغچه را، باد، روي فرش فراغت

نثار حاشيه صاف زندگي ميكرد.

و مثل بادبزن، ذهن، سطح روشن گل را

گرفته بود به دست

و باد ميزد خودرا.

مسافر از اتوبوس

پياده شد:

(( چه آسمان تميزي!))

و امتداد خيابان غربت اورابرد

***

غروب بود.

صداي هوش گياهان به گوش مي آمد.

مسافر آمده بود.

و روي صندلي راحتي، كنار چمن

نشسته بود:

(( دلم گرفته،

دلم عجيب گرفته است.

تمام راه به يك چيز فكر ميكردم

و رنگ دامنه ها هوش از سرم مي برد.

خطوط جاده در اندوه دشت ها گم بود.

چه دره هاي عجيبي!

و اسب، يادت هست،

سپيد بود

و مثل واژه پاكي، سكوت سبز چمن زار را چرا مي كرد.

و بعد، غريب رنگين قريه هاي سر راه.

و بعد، تونل ها.

دلم گرفته،

دلم عجيب گرفته است.

وهيچ چيز،

نه اين دقايق خوشبو،‌كه روي شاخه نارنج مي شود

خاموش،

نه اين صداقت حرفي، كه در سكوت ميان دو برگ اين

گل شب بوست،

نه هيچ چيز مرا از هجوم خالي اطراف

نمي رهاند.

و فكر مي كنم

كه اين ترنم موزون حزن تا ابد

شنيده خواهد شد. ))

***

نگه مرد مسافر به روي ميز افتاد:

(( چه سيب هاي قشنگي!

حيات نشئه تنهايي است. ))

و ميزبان پرسيد:

قشنگ يعني چه؟

- قشنگ يعني تعبير عاشقانه اشكال

و عشق، تنها عشق

را به گرمي يك سيب مي كند مانوس.

و عشق، تنها عشق

مرا به وسعت اندوه زندگي ها برد،

مرا رساند به امكان يك پرنده شدن

- و نوشداروي اندوه؟

- صداي خالص اكسير مي دهد اين نوش.

***

و حال، شب شده بود.

چراغ روشن بود.

و چاي مي خوردند.

***

- چرا گرفته دلت، مثل آنكه تنهايي.

- چقدر هم تنها!

- خيال مي كنم

دچار آن رگ پنهان رنگ ها هستي.

- دچار يعني

عاشق

- و فكر كن كه چه تنهاست

اگر كه ماهي كوچك، دچارآبي درياي بيكران باشد.

- چه فكر نازك غمناكي!

- و غم تبسم پوشيده نگاه گياه است.

و غم اشاره محوي به رد وحدت اشياست

- خوشا به حال گياهان كه عاشق نورند

و دست منبسط نور روي شانه آنهاست.

- نه، وصل ممكن نيست،

هميشه فاصله اي هست.

اگر چه منحني آب بالش خوبي است

براي خواب دل آويز و ترد نيلوفر،

هميشه فاصله اي هست.

دچار بايد بود

و گرنه زمزمه حيرت ميان دو حرف

حرام خواهد شد.

و عشق

سفر به روشني اهتزار خلوت اشياست.

و عشق

صداي فاصله هاست.

صداي فاصله هايي كه

- غرق ابهامند.

- نه،

صداي فاصله هايي كه مثل نقره تميزند

و با شنيدن يك هيچ مي شوند كدر.

هميشه عاشق در دست ترد ثانيه هاست.

و او و ثانيه ها مي روند آن طرف روز.

و او و ثانيه ها روي نور مي خوابند.

و او و ثانيه ها بهترين كتاب جهان را

به آب مي بخشند.

و خوب مي دانند.

كه هيچ ماهي هرگز

هزار و يك گره رودخانه را نگشود.

و نيمه شبها. با زورق قديمي اشراق

در آب هاي هدايت رونه مي گردند

و تا تجلي اعجاب پيش مي رانند.

- هواي حرف تو آدم را

عبور مي دهد از كوچه باغ هاي حكايات

و در عروق چنين لحن

چه خون تاره محزوني!

حياط روشن بود

و باد مي آمد

و خون شب جريان داشت در سكوت دو مرد.

***

(( اتاق خلوت پاكي است.

براي فكر، چه ابعاد ساده اي دارد!

دلم عجيب گرفته است.

خيال خواب ندارم.

كنار پنجره رفت

و روي صندلي نرم پارچه اي

نشست: (( هنوز در سفرم.

خيال مي كنم

در آب هاي جهان قايقي است

و من - مسافر قايق - هزاران سال است

سرود زنده دريانوردي هاي كهن را

به گوش روزنه هاي فصول مي خوانم

و پيش مي رانم

مرا پيش مي رانم

مرا سفر به كجا بردي؟

كجا نشان قدم نا تمام خواهد ماند

و بند كفش به انگشت هاي نرم فراغت

گشوده خواهد شد؟

كجاست جاي رسيدن، و پهن كردن يك فرش

و بي خيال نشستن

و گوش دادن به

صداي شستن يك ظرف زير شير مجاور؟

***

و در كدام بهار

درنگ خواهي كرد

و سطح روح پر از برگ سبز خواهد شد؟

***

شراب بايد خورد

و در جواني يك سايه راه بايد رفت،

همين.

***

كجاست سمت حيات؟

حيات، غفلت رنگين يك دقيقه « حوا » ست.

نگاه مي كردي:

ميان گاو و چمن ذهن باد در جريان بود.

***

به يادگاري شاتوت روي پوست فصل

نگاه مي كردي،

حضور سبز قبايي ميان شبدرها

خراش صورت احساس را مرمت كرد.

***

ببين، هميشه خراشي است روي صورت احساس.

هميشه چيزي، انگار هوشياري خواب،

اثر گذاشته بود:

(( به يادگار نوشتم خطي ز دلتنگي. ))

***

شراب را بدهيد.

شتاب بايد كرد:

من از سياحت در يك حماسه مي آيم

و مثل آب

تمام قصه سهراب و نوشدارو را

روانم.

***

سفر مرا به در باغ چند سالگي ام برد

وايستادم تا

دلم قرار بگيرد،

صداي پرپري آمد

و در كه باز شد

من از هجوم حقيقت به خاك افتادم.

***

و بار ديگر، در زير آسمان « مزامير »،

در آن سفر كه لب رودخانه « بابل »

به هوش امدم،

نواي بربط خاموش بود

و خوب گوش كه دادم، صداي گريه مي آمد

و چند بربط بي تاب

به شاخه هاي تربيد تاب مي خوردند.

***

و در مسير سفر راهبان پاك مسيحي

به سمت پرده خاموش « ارمياي نبي »

اشاره مي كردند.

و من بلند بلند

« كتاب جامعه  » مي خواندم.

و چند زارع لبناني

كه زير سدر كهن سالي

نشسته بودند

مركبان درختان خويش را در ذهن

شماره مي كردند.

***

كنار راه سفر كودكان كور عراقي

به خط « لوح حمورابي »

نگاه مي كردند.

و در مسير سفر روزنامه هاي جهان را

مرور مي كردم.

***

سفر پر از سيلان بود

و از تلاطم صنعت تمام سطح سفر

گرفته بود و سياه

و بوي روغن مي داد.

و روي خاك سفر شيشه هاي خالي مشروب.

شيارهاي  غريزه، و سايه هاي مجال

كنار هم بودند.

ميان راه سفر، از ساري مسلولين

صداي سرفه مي آمد.

زنان فاحشه در آسمان آبي شهر

شيار روشن « جت » ها را

نگاه مي كردند

و كودكان پي پرپر چه ها روان بودند.

سپورهاي خيابان سرود مي خواندند

و شاعران بزرگ

به برگهاي مهاجر نماز مي بردند.

و راه دور سفر، از ميان آدم و آهن

به سمت جوهر پنهان زندگي مي رفت،

به غربت تر يك جوي آب مي پيوست؟،

به برق ساكت يك فلس،

به آشنايي يك لحن،

به بيكراني يك رنگ.

***

سفر مرا به زمين هاي استوايي برد.

و زير سايه آن « بانيان » سبز تنومند

عبارتي كه به ييلاق ذهن وارد شد:

وسيع باش، و تنها، و سر به زير، و سخت.

***

من از مصاحبت آفتاب مي آيم،

كجاست سايه؟

ولي هنوز قدم گيج انشعاب بهار است

و بوي چيدن از دست باد ميآيد

و حس لامسه پشت غبار حالت نارنج

به حال بيهوشي است.

در اين كشاكش رنگين، كسي چه مي داند

كه سنگ عزلت من در كدام نقطه فصل است.

هنوز جنگل، ابعاد بي شمار خودش را

نمي شناسد.

هنوز برگ

سوار حرف اول باد است.

هنوز انسان چيزي به آب مي گويد

و در ضمير چمن جوي يك مجادله جاري است

و در مدار درخت

طنين بال كبوتر، حضور مبهم رفتار آدمي زاد است.

***

صداي همهمه مي آيد.

و من مخاطب تنهاي بادهاي جهانم.

و رودهاي جهان رمز پاك محو شدن را

به من مي آموزند،

فقط به من.

و من مفسر گنجشك هاي دره گنگم

و گوشواره عرفان نشان تبت را

براي گوش بي آذين دختران بنارس

كنار جاده « سرنات » شرح داده ام.

به دوش من بگذار اي سرود صبح « ودا » ها

تمام وزن طراوت را

كه من

دچار گرمي گفتارم.

و اي تمام درختان زيت خاك فلسطين

و فور سايه خود را به من خطاب كنيد.

به اين مسافر تنها، كه از سياحت اطراف « طور» مي آيد

و از حرارت « تكليم » در تب و تاب است.

***

ولي مكالمه، يك روز، محو خواهد شد

ز شاهراه هوا را

شكوه شاه پرك هاي انتشار حواس

سپيده خواهد كرد.

براي اين غم موزون چه شعرها كه سرودند!

***

ولي هنوز كسي ايستاده زير درخت.

ولي هنوز سواري است پشت باره شهر

كه وزن خواب خوش فتح قادسيه

به دوش پلك تر اوست.

هنوز شيهه اسبان بي شكيب مغول ها

بلند مي شود از خلوت مزارع يونجه.

هنوز تاجر يزدي، كنار « جاده ادويه »

به بوي امتعه هند مي رود از هوش.

و در كرانه « هامون »، هنوز مي شنوي:

- بدي تمام زمين را فرا گرفت.

- هزار سال گذشت،

- صدي آب تني كردني به گوش نيامد

و عكس پيكر دوشيزه اي در آب نيفتاد.

***

و نيمه راه سفر، روي ساحل « جمنا »

نشسته بودم

و عكس « تاج محل » را در آب

نگاه مي كردم:

دوام مرمري لحظه هاي اكسيري

و پيشرفتگي حجم زندگي در مرگ.

ببين، دو بال بزرگ

به سمت حاشيه روح آب، در سفرند.

جرقه هاي عجيبي است در مجاورت دست.

بيا، و ظلمت ادراك را چاغان كن

كه يك اشاره بس است:

حيات ضربه آرامي است

به تخته سنگ « مگار »

***

و در مسير سفر مرغ هاي « باغ نشاط »

غبار تجربه را از نگاه من شستند،

به من سلامت يك سرو را نشان دادند.

و من عبادت احساس را،

به پاس روشني حال،

كنار « تال » نشستم، و گرم زمزمه كردم.

عبور بايد كرد

و هم نورد افق هاي دور بايد شد

و گاه در رگ يك حرف خيمه بايد زد.

عبور بايد كرد

و گاه از سر يك شاخه توت بايد خورد.

***

من از كنار تغزل عبور مي كردم

و موسم بركت بود

و زير پاي من ارقام شن لگد مي شد.

زني شنيد،

كنار پنجره آمد، نگاه كرد به فصل

در ابتداي خودش بود

و دست بدوي او شبنم دقايق را

به نرمي از تن احساس مرگ بر مي چيد.

من ايستادم .

و آفتاب تعزل بلند بود

و من مواظب تبخير خوابها بودم

و ضربه هاي گياهي عجيب را به تن ذهن

شماره مي كردم:

خيال مي كرديم

بدون حاشيه هستيم.

خيال مي كرديم

ميان متن اساطيري تشنج ريباس

شناوريم

و چند ثانيه غفلت، حضور هستي ماست.

***

در ابتداي خطير گياه ها بوديم

كه چشم زن به من افتاد:

صداي پاي تو آمد، خيال كردم باد

عبور مي كند از روي پرده هاي قديمي.

صداي پاي ترا در حوالي اشيا

شنيده بودم.

- كجاست جشن خطوط؟

- نگاه كن به تموج، به انتشار تن من،

- من از كدام طرف مي رسم به سطح بزرگ؟

- و امتداد مرا تا مساحت تر ليوان

پر از سطوح عطش كن.

- كجا حيات به اندازه شكستن يك ظرف

دقيق خواهد شد

و راز رشد پنيرك را

حرارت دهن اسب ذوب خواهد كرد؟

و در تراكم زيباي دست ها، يك روز،

صداي چيدن يك خوشه را به گوش شنيديم.

- و در كدام زمين بود

كه روي هيچ نشستيم

و در حرارت يك سيب دست و رو شستيم؟

- جرقه هاي محال از وجود برمي خاست.

- كجا هراس تماشا لطيف خواهد شد

و ناپديدتر از راه يك پرونده به مرگ؟

- و در مكالمه جسم ها مسير سپيدار

چقدر روشن بود!

- كدام راه مرا مي برد به باغ فواصل؟

***

عبور بايد كرد.

صداي باد مي آيد،عبور بايد كرد.

و من مسافرم، اي بادهاي همواره!

مرا به وسعت تشكيل برگ ها ببريد.

مرا به كودكي شور آب ها برسانيد.

و كفش هاي مرا تا تكامل تن انگور

پر از تحرك زيبايي خضوع كنيد.

دقيقه هاي مرا تا كبوتران مكرر

در آسمان سپيد غريزه اوج دهيد.

و اتفاق وجود مرا كنار درخت

بدل كنيد به يك ارتباط گمشده پاك.

و در تنفس تنهايي

دريچه هاي شعور مرا بهم بزنيد.

روان كنيدم دنبال بادبادك آن روز

مرا به خلوت ابعاد زندگي ببريد.

حضور « هيچ » ملايم را

به من نشان بدهيد. ))

                                                                          « بابل، بهار 1345 »

*****



:: موضوعات مرتبط: گزیده ای از اشعارسهراب سپهری

 

اهل كاشانم

روزگارم بد نيست

تكه ناني دارم ، خرده هوشي ، سر سوزن ذوقي .

مادري دارم ، بهتر از برگ درخت .

دوستاني ، بهتر از آب روان .

*****

و خدايي كه در اين نزديكي است :

لاي اين شب بوها ، پاي آن كاج بلند.

روي آگاهي آب ، روي قانون گياه .

*****

من مسلمانم .

قبله ام يك گل سرخ .

جانمازم چشمه ، مهرم نور .

دشت سجاده من .

من وضو با تپش پنجره ها مي گيرم

در نمازم جريان دارد ماه ، جريان دارد طيف .

سنگ از پشت نمازم پيداست :

همه ذرات نمازم متبلور شده است .

من نمازم را وقتي مي خوانم

كه اذانش را باد ، گفته باشد سر گلدسته سرو

من نمازم را ، پي (( تكبيرة الاحرام )) علف مي خوانم

پي (( قد قامت )) موج .

*****

كعبه ام بر لب آب

كعبه ام زير اقاقي هاست .

كعبه ام مثل نسيم ، مي رود باغ به باغ ، مي رود شهربه شهر

(( حجر الاسود )) من روشني باغچه است .

*****

اهل كاشانم

پيشه ام نقاشي است

گاه گاهي قفسي مي سازم با رنگ ، مي فروشم به شما

تا به آواز شقايق كه در آن زنداني است

دل تنهايي تان تازه شود .

چه خيالي ، چه خيالي ، ... مي دانم

پرده ام بي جان است .

خوب مي دانم ، حوض نقاشي من بي ماهي است .

*****

اهل كاشانم .

نسبم شايد برسد .

به گياهي در هند ، به سفالينه اي از خاك (( سيلك )).

نسبم شايد ، به زني فاحشه در شهر بخارا برسد .

*****

پدرم پشت دوبار آمدن چلچله ها ، پشت دو برف ،

پدرم پشت دو خوابيدن در مهتابي ،

پدرم پشت زمان ها مرده است .

پدرم وقتي مرد ، آسمان آبي بود ،

مادرم بي خبر از خواب پريد ، خواهرم زيبا شد .

پدرم وقتي مرد ، پاسبان ها همه شاعر بودند .

مرد بقال ازمن پرسيد: چند من خربزه مي خواهي ؟

من ازاو پرسيدم : دل خوش سيري چند ؟

*****

پدرم نقاشي مي كرد .

تار هم مي ساخت ، تار هم مي زد .

خط خوبي هم داشت .

*****

باغ ما در طرف سايه دانايي بود .

باغ ما جاي گره خوردن احساس و گياه ،

باغ ما نقطه برخورد نگاه و قفس آينه بود .

باغ ما شايد ، قوسي از دايره سبز سعادت بود .

ميوه كال خدا را آن روز ، مي جويم در خواب .

آب بي فلسفه مي خوردم .

توت بي دانش مي چيدم .

تا اناري تركي بر مي داشت . دست فواره خواهش مي شد .

تا چلويي مي خواند ، سينه از ذوق شنيدن مي سوخت .

گاه تنهايي ، صورتش را به پس پنجره مي چسبانيد .

*****

شوق مي آمد ، دست در گردن حس مي انداخت .

فكر ، بازي مي كرد

زندگي چيزي بود . مثل يك بارش عيد ، يك چنار پر سار .

زندگي در آن وقت ، صفي از نور و عروسك بود .

يك بغل آزادي بود .

زندگي در آن وقت ، حوض موسيقي بود .

*****

طفل پاورچين پاورچين ،  دور شد كم كم در كوچه سنجاقكها

بار خود را بستم ، رفتم از شهر خيالات سبك بيرون

دلم از غربت سنجاقك پر

*****

من به مهماني دنيا رفتم

من به دشت اندوه

من به باغ عرفان

من به ايوان چراغاني دانش رفتم

رفتم از پله مذهب بالا .

تا ته كوچه شك ،

تا هواي خنك استغنا ،

تا شب خيس محبت رفتم .

من به ديدار كسي رفتم در آن سر عشق .

رفتم . رفتم تا زن ،

تا چراغ لذت ،

تا سكوت خواهش ،

تا صداي پر تنهايي .

*****

چيزها ديدم در روي زمين :

كودكي ديدم . ماه را بو مي كرد .

قفسي بي در ديدم كه در آن ، روشني پرپر مي زد .

نردباني كه از آن ، عشق مي رفت به بام ملكوت .

من زني را ديدم ، نور در هاون مي كوبيد .

ظهر در سفره آنان نان بود ، سبزي دور شبنم بود ،

كاسه داغ محبت بود .

من گدايي ديدم ، در به درمي رفت آواز چكاوك مي خواست

و سپوري كه به يك پوسته خربزه مي برد نماز

*****

بره اي را ديدم ، بادبادك مي خورد

من الاغي ديدم ، يونجه را مي فهميد

در چرا گاه (( نصيحت )) گاوي ديدم سبز

شاعري ديدم هنگام خطاب ، به گل سوسن مي گفت : (( شما ))

*****

من كتابي ديدم ، واژه هايش همه از جنس بلور

كاغذي ديدم ، از جنس بهار .

موزه اي ديدم ، دور از سبزه

مسجدي دور از آب

سر بالين فقيهي نوميد ، كوزه اي ديدم لبريز سئوال

*****

قاطري ديدم بارش (( انشاء ))

اشتري ديدم بارش سبد خالي (( پند و امثال )) .

عارفي ديدم بارش ((  تنناها ياهو ))

*****

من قطاري ديدم ، روشنايي مي برد .

من قطاري ديدم ، فقه مي برد و چه سنگين مي رفت .

من قطاري ديدم .كه سياست مي برد ( و چه خالي مي رفت . )

من قطاري ديدم ، تخم نيلوفر و آواز قناري مي برد .

و هواپيمايي ، كه در آن اوج هزاران پايي

خاك از شيشه آن پيدا بود :

كاكل پوپك ،

خالهاي پر پروانه ،

عكس غوكي در حوض

و عبور مگس از كوچه تنهايي .

خواهش روشن يك گنجشك ،وقتي از روي چناري به

زمين مي آيد .

و بلوغ خورشيد .

و هم آغوشي زيباي عروسك با صبح .

*****

پله هايي كه به گلخانه شهوت مي رفت .

پله هايي كه به سردابه الكل مي رفت .

پله هايي كه به بام اشراق

پله هايي به سكوي تجلي مي رفت

*****

مادرم آن پائين

استكانها را در خاطره شط مي شست

*****

شهر پيدا بود

رويش هندسي سيمان ، آهن ، سنگ

سقف بي كفتر صدها اتوبوس

گل فروشي گلهايش را مي كرد حراج

در ميان دو درخت گل ياس ، شاعري تابي بست

كودكي هسته زرد الويي روي سجاده بيرنگ پدر تف مي كرد

و بزي از (( خزر )) نقشه جغرافي آب مي خورد

*****

بند رختي پيدا بود : سينه بندي بي تاب

چرخ يك گاريچي در حسرت واماندن اسب

اسب در حسرت خوابيدن گاريچي

مرد گاريچي در حسرت مرگ

*****

جشن پيدا بود ، موج پيدا بود

برف پيدا بود دوستي پيدابود

كلمه پيدا بود

آب پيدا بود ، عكس اشيا در آب

سايه گاه خنك ياخته ها در تف خون

سمت مرطوب حياط

شرق اندوه نهاد بشري

فصل ول گردي در كوچه زن

بوي تنهايي در كوچه فصل .

دست تابستان يك بادبزن پيدا بود .

*****

سفر دانه به گل .

سفر پيچك اين خانه به آن خانه .

سفر ماه به حوض .

فوران گل حسرت از خاك .

ريزش تاك جوان از ديوار .

بارش شبنم روي پل خواب .

پرش شادي از خندق مرگ .

گذر حادثــه از پشت كلام  .

*****

جنگ يك روزنه با خواهش نور .

جنگ يك پله با پاي بلند خورشيد .

جنگ تنهايي با يك آواز .

جنگ زيباي گلابي ها با خالي يك زنبيل .

جنگ خونين انار و دندان .

جنگ (( نازي )) ها با ساقه ناز .

جنگ طوطي و فصاحت با هم .

جنگ پيشاني با سردي مهر .

*****

حمله كاشي مسجد به سجود .

حمله باد به معراج حباب صابون .

حمله لشگر پروانه به بنامه (( دفع آفات )) .

حمله دسته سنجاقك ، به صف كارگر (( لوله كشي )) .

حمله هنگ سياه قلم ني به حروف سربي .

حمله واژه به فك شاعر .

*****

فتح يك قرن به دست يك شعر .

 فتح يك باغ به دست يك سار .

فتح يك كوچه به دست دو سلام .

فتح يك شهر به دست سه چهار اسب سوار چوبي .

فتح يك عيد به دست دو عروسگ ، يك توپ

*****

قتل يك جغجغه روي تشك بعد از ظهر

قتل يك قصه سر كوچه خواب

قتل يك غصه به دستور سرود

قتل مهتاب به فرمان نئون

قتل يك بيد به دست (( دولت ))

قتل يك شاعر افسرده به دست گل سرخ

همه روي زمين پيدا بود

نظم در كوچه يونان مي رفت

جغد در (( باغ معلق )) مي خواند

باد در گردنه خيبر ، بافه اي از خس تاريخ به

خاور مي راند

روي درياچه آرام (( نگين )) قايقي گل مي برد

در بنارس سر هر كوچه چراغي ابدي روشن بود

*****

مردمان را ديدم

شهرها را ديدم

دشت ها را ، كوهها را ديدم

آب را ديدم ، خاك را ديدم

نورو ظلمت را ديدم

و گياهان را در نور ، و گياهان را د رظلمت ديدم

جانورها را در نور ، جانور ها را در ظلمت ديدم

و بشر را در نور ، و بشر را در ظلمت ديدم

*****

اهل كاشانم اما

شهر من كاشان نيست .

شهر من گم شده است .

من با تاب ، من با تب

خانه اي در طرف ديگر شب ساخته ام .

*****

من در اين خانه به گم نامي نمناك علف نزديكم .

من صداي نفس باغچه را مي شنوم

و صداي ظلمت را ، وقتي از برگي مي ريزد .

و صداي ، سرفه روشني از پشت درخت ،

عطسه آب از هر رخنه سنگ ،

چكچك چلچله از سقف بهار.

و صداي صاف ، باز و بسته شدن پنجره تنهايي .

و صداي پاك ، پوست انداختن مبهم عشق،

متراكم شدن ذوق پريدن در بال

و ترك خوردن خودداري روح .

من صداي قدم خواهش را مي شنوم

و صداي ، پاي قانوني خون را در رگ .

ضربان سحر چاه كبوترها ،

تپش قلب شب آدينه ،

جريان گل ميخك در فكر

شيهه پاك حقيقت از دور .

من صداي كفش ايمان را در كوچه شوق

و صداي باران را ، روي پلك تر عشق

روي موسيقي غمناك بلوغ

روي آواز انار ستان ها

و صداي متلاشي شدن شيشه شادي در شب

پاره پاره شدن كاغذ زيبايي

پرو خالي شدن كاسه غربت از باد

*****

من به آغاز زمين نزديكم

نبض گل ها را مي گيرم

آشنا هستم با ، سرنوشت تر آب ، عادت سبز درخت

*****

روح من در جهت تازه اشياء جاري است .

روح من كم سال است .

روح من گاهي از شوق ، سرفه اش ميگيرد .

روح من بيكار است :

قطره هاي باران را ، درز آجرها را ، مي شمارد .

روح من گاهي ، مثل يك سنگ سر راه حقيقت دارد

*****

من نديدم دو صنوبر را با هم دشمن .

من نديدم بيدي ، سايه اش را بفروشد به زمين .

رايگان مي بخشد ، نارون شاخه خود را به كلاغ .

هر كجا برگي هست ، شوق من مي شكفد .

بوته خشخاشي ، شست و شو داده مرا در سيلان بودن .

*****

مثل بال حشره وزن سحر را مي دانم .

مثل يك گلدان ، مي دهم گوش به موسيقي روييدن .

مثل زنبيل پر از ميوه تب تند رسيدن دارم .

مثل يك ميكده در مرز كسالت هستم .

مثل يك ساختمان لب دريا نگرانم به كشش هاي بلند ابري

تابخواهي خورشيد ، تا بخواهي پيوند ، تا بخواهي تكثير

*****

من به سيبي خشنودم

و به بوئيدن يك بوته بابونه .

من به يك آينه ، يك بستگي پاك قناعت دارم .

من نمي خندم اگر بادكنك مي تركد .

و نمي خندم اگر فلسفه اي ، ماه را نصف كند .

من صداي پر بلدرچين را ، مي شناسم ،

رنگ هاي شكم هوبره را ، اثر پاي بز كوهي را .

خوب مي دانم ريواس كجا مي رويد .

سار كي مي آيد ، كبك كي مي خواند ، باز كي مي ميرد .

ماه در خواب بيابان چيست ،

مرگ در ساقه خواهش

و تمشك لذت ، زير دندان هم آغوشي.

*****

زندگي رسم خوشايندي است .

زندگي بال و پري دارد با وسعت مرگ ،

پرشي دارد اندازه عشق .

زندگي چيزي نيست ، كه لب طاقچه عادت از ياد من و تو برود.

زندگي جذبه دستي است كه مي چيند .

زندگي نوبر انجير سياه ، در دهان گس تابستان است .

زندگي ، بعد درخت است به چشم حشره .

زندگي تجربه شب پره در تاريكي است .

زندگي حس غريبي است كه يك مرغ مهاجر دارد.

زندگي سوت قطاري است كه در خواب پلي مي پيچد.

زندگي ديدن يك باغچه از شيشه مسدود هواپيماست .

خبر رفتن موشك به فضا ،

لمس تنهايي (( ماه )) ،

فكر بوييدن گل در كره اي ديگر .

*****

زندگي  شستن يك بشقاب است .

زندگي يافتن سكه دهشاهي در جوي خيابان است .

 زندگي  (( مجذور )) آينه است .

زندگي گل به (( توان )) ابديت ،

زندگي (( ضرب )) زمين د رضربان دل ها،

زندگي (( هندسه )) ساده و يكسان نفس هاست .

*****

هر كجا هستم ، باشم ،

آسمان مال من است .

پنجره ، فكر ، هوا ، عشق ، زمين مال من است .

چه اهميت دارد

گاه اگر مي رويند

قارچ هاي غربت ؟

 *****

من نمي دانم

كه چرا مي گويند : اسب حيوان نجيبي است ،

 كبوتر زيباست .

و چرا در قفس هيچكسي كركس نيست

گل شبدر چه كم از لاله قرمز دارد.

چشم ها را بايد شست ، جور ديگر بايد ديد

واژه را بايد شست .

واژه بايد خود باد ، واژه بايد خود باران باشد

چتر را بايد بست ،

زير باران بايد رفت .

فكر را ، خاطره را ، زير باران بايد برد .

با همه مردم شهر ، زير باران بايد رفت .

دوست را ، زير باران بايد جست .

زير باران بايد با زن خوابيد .

زير باران بايد بازي كرد .

زير باران بايد چيز نوشت ، حرف زد . نيلوفر كاشت ، زندگي تر شدن پي درپي،

زندگي آب تني كردن در حوضچه (( اكنون )) است .

*****

رخت ها را بكنيم :

آب در يك قدمي است

روشني را بچشيم .

شب يك دهكده را وزن كنيم . خواب يك آهو را .

گرمي لانه لك لك را ادراك كنيم .

روي قانون چمن پا نگذاريم

در موستان گره ذايقه را باز كنيم .

و دهان را بگشائيم اگر ماه در آمد .

و نگوئيم كه شب چيز بدي است .

و نگوئيم كه شب تاب ندارد خبر از بينش باغ .

و بيارايم سبد

ببريم اينهمه سرخ ، اين همه سبز .

*****

صبح ها نان و پنيرك بخوريم

و بكاريم نهالي سر هرپيچ كلام .

و بپاشيم ميان دو هجا تخم سكوت .

و نخوانيم كتابي كه در آن باد نمي آيد

و كتابي كه در آن پوست شبنم تر نيست

و كتابي كه در آن ياخته ها بي بعدند .

و نخواهيم مگس از سر انگشت طبيعت بپرد .

و نخواهيم پلنگ از در خلقت برود بيرون .

و بدانيم اگر كرم نبود ، زندگي چيزي كم داشت .

و اگر خنج نبود، لطمه مي خورد به قانون درخت .

و اگر مرك نبود ، دست ما در پي چيزي مي گشت .

و بدانيم اگر نور نبود ، منطق زنده پرواز دگرگون مي شد .

و بدانيم كه پيش از مرجان ، خلائي بود در انديشه درياها

و نپرسيم كجاييم ،

بو كنيم اطلسي تازه بيمارستان را .

و نپرسيم كه فواره اقبال كجاست .

و نپرسيم كه پدرها ي پدرها چه نسيمي . چه شبي داشته اند .

پشت سرنيست فضايي زنده .

پشت سر مرغ نمي خواند .

پشت سر باد نمي آيد .

پشت سرپنجره سبز صنوبر بسته است .

پشت سرروي همه فرفره ها خاك نشسته است .

پشت سرخستگي تاريخ است .

پشت سرخاطره موج به ساحل صدف سرد سكون مي ريزد .

*****

لب دريا برويم ،

تور در آب بيندازيم

و بگيريم طراوت از آب .

ريگي از روي زمين برداريم

وزن بودن را احساس كنيم

*****

بد نگوئيم به مهتاب اگر تب داريم

( ديده ام گاهي در تب ، ماه مي آيد پايين ،

مي رسد دست به سقف ملكوت .

ديده ام ، سهره بهتر مي خواند .

گاه زخمي كه به پا داشته ام

زير و بم هاي زمين را به من آموخته است .

گاه در بستر بيماري من ، حجم گل چند برابرشده است .

و فزون تر شده است ،  قطر نارنج ، شعاع فانوس . )

و نترسيم از مرگ

مرگ پايان كبوتر نيست .

مرگ وارونه يك زنجره نيست .

مرگ در ذهن اقاقي جاري است .

مرگ در آب و هواي خوش انديشه نشيمن دارد .

مرگ در ذات شب دهكده از صبح سخن مي گويد .

مرگ با خوشه انگور مي آيد به دهان .

مرگ در حنجره سرخ ـ گلو مي خواند .

مرگ مسئول قشنگي پر شاپرك است .

مرگ گاهي ريحان مي چيند .

مرگ گاهي ودكا مي نوشد .

گاه در سايه نشسته است به ما مي نگرد .

و همه مي دانيم

ريه هاي لذت ، پر از اكسيژن مرگ است . )

در نبنديم به روي سخن زنده تقدير كه از پشت چپرهاي صدا مي شنويم .

*****

پرده را برداريم :

بگذاريم كه احساس هوايي بخورد .

بگذاريم بلوغ ، زير هر بوته كه مي خواهد بيتوته كند .

بگذاريم غريزه پي بازي  برود .

كفش ها را بكند . و به دنبال فصول از سر گل ها بپرد .

بگذاريم كه تنهايي آواز بخواند .

چيز بنويسد و

به خيابان برود .

ساده باشيم .

ساده باشيم چه در باجه يك بانك چه در زير درخت .

*****

كار ما نيست شناسايي  (( راز )) گل سرخ .

كار ما شايد اين است

كه در (( افسون )) گل سرخ شناور باشيم .

پشت دانايي اردو بزنيم .

دست در جذبه يك برگ بشوييم و سر خوان برويم .

صبح ها وقتي خورشيد ، در مي آيد متولد بشويم .

هيجان را پرواز دهيم .

روي ادراك فضا ، رنگ ، صدا ، پنجره گل نم بزنيم .

آسمان را بنشانيم ميان دو هجاي (( هستي )) .

ريه را از ابديت پر و خالي بكنيم .

بار دانش را از دوش پرستو به زمين بگذاريم .

نام را باز ستانيم از ابر ،

ازچنار ، از پشه ، از تابستان .

روي پاي تر باران به بلندي محبت برويم .

در به روي بشر و نور و گياه و حشره باز كنيم .

*****

كار ما شايد اين است

كه ميان گل نيلوفر و قرن

پي آواز حقيقت بدويم .

                                                                                     (( كاشان ، قريه چنار ، تابستان 1343 ))

 



:: موضوعات مرتبط: گزیده ای از اشعارسهراب سپهری

پریای احمد شاملو


 

پریا

احمد شاملو

 

یكی بود یكی نبود

زیر گنبد كبود

لخت و عور تنگ غروب سه تا پری نشسه بود.

زار و زار گریه می كردن پریا

مث ابرای باهار گریه می كردن پریا.

گیس شون قد كمون رنگ شبق

از كمون بلن ترك

از شبق مشكی ترك.

روبروشون تو افق شهر غلامای اسیر

پشت شون سرد و سیا قلعه افسانه پیر.

 

از افق جیرینگ جیرینگ صدای زنجیر می اومد

از عقب از توی برج شبگیر می اومد...

 

" - پریا! گشنه تونه؟

پریا! تشنه تونه؟

پریا! خسته شدین؟

مرغ پر شسه شدین؟

چیه این های های تون

گریه تون وای وای تون؟ "

 

پریا هیچی نگفتن، زار و زار گریه میكردن پریا

مث ابرای باهار گریه می كردن پریا

***

" - پریای نازنین

چه تونه زار می زنین؟

توی این صحرای دور

توی این تنگ غروب

نمی گین برف میاد؟

نمی گین بارون میاد

نمی گین گرگه میاد می خوردتون؟

نمی گین دیبه میاد یه لقمه خام می كند تون؟

نمی ترسین پریا؟

نمیاین به شهر ما؟

 

شهر ما صداش میاد، صدای زنجیراش میاد-

 

پریا!

قد رشیدم ببینین

اسب سفیدم ببینین:

اسب سفید نقره نل

یال و دمش رنگ عسل،

مركب صرصر تك من!

آهوی آهن رگ من!

 

گردن و ساقش ببینین!

باد دماغش ببینین!

امشب تو شهر چراغونه

خونه دیبا داغونه

مردم ده مهمون مان

با دامب و دومب به شهر میان

داریه و دمبك می زنن

می رقصن و می رقصونن

غنچه خندون می ریزن

نقل بیابون می ریزن

های می كشن

هوی می كشن:

" - شهر جای ما شد!

عید مردماس، دیب گله داره

دنیا مال ماس، دیب گله داره

سفیدی پادشاس، دیب گله داره

سیاهی رو سیاس، دیب گله داره " ...

***

پریا!

دیگه تو روز شیكسه

درای قلعه بسّه

اگه تا زوده بلن شین

سوار اسب من شین

می رسیم به شهر مردم، ببینین: صداش میاد

جینگ و جینگ ریختن زنجیر برده هاش میاد.

آره ! زنجیرای گرون، حلقه به حلقه، لابه لا

می ریزد ز دست و پا.

پوسیده ن، پاره می شن

دیبا بیچاره میشن:

سر به جنگل بذارن، جنگلو خارزار می بینن

سر به صحرا بذارن، كویر و نمك زار می بینن

 

عوضش تو شهر ما... [ آخ ! نمی دونین پریا!]

در برجا وا می شن، برده دارا رسوا می شن

غلوما آزاد می شن، ویرونه ها آباد می شن

هر كی كه غصه داره

غمشو زمین میذاره.

قالی می شن حصیرا

آزاد می شن اسیرا.

اسیرا كینه دارن

داس شونو ور می میدارن

سیل می شن: گرگرگر!

تو قلب شب كه بد گله

آتیش بازی چه خوشگله!

 

آتیش! آتیش! - چه خوبه!

حالام تنگ غروبه

چیزی به شب نمونده

به سوز تب نمونده،

به جستن و واجستن

تو حوض نقره جستن

 

الان غلاما وایسادن كه مشعلا رو وردارن

بزنن به جون شب، ظلمتو داغونش كنن

عمو زنجیر بافو پالون بزنن وارد میدونش كنن

به جائی كه شنگولش كنن

سكه یه پولش كنن:

دست همو بچسبن

دور یاور برقصن

" حمومك مورچه داره، بشین و پاشو " در بیارن

" قفل و صندوقچه داره، بشین و پاشو " در بیارن

 

پریا! بسه دیگه های های تون

گریه تاون، وای وای تون! " ...

 

پریا هیچی نگفتن، زار و زار گریه می كردن پریا

مث ابرای باهار گریه می كردن پریا ...

***

" - پریای خط خطی، عریون و لخت و پاپتی!

شبای چله كوچیك كه زیر كرسی، چیك و چیك

تخمه میشكستیم و بارون می اومد صداش تو نودون می اومد

بی بی جون قصه می گف حرفای سر بسه می گف

قصه سبز پری زرد پری

قصه سنگ صبور، بز روی بون

قصه دختر شاه پریون، -

شما ئین اون پریا!

اومدین دنیای ما

حالا هی حرص می خورین، جوش می خورین، غصه خاموش می خورین

[ كه دنیامون خال خالیه، غصه و رنج خالیه؟

 

دنیای ما قصه نبود

پیغوم سر بسته نبود.

 

دنیای ما عیونه

هر كی می خواد بدونه:

 

دنیای ما خار داره

بیابوناش مار داره

هر كی باهاش كار داره

دلش خبردار داره!

 

دنیای ما بزرگه

پر از شغال و گرگه!

 

دنیای ما -  هی هی هی !

عقب آتیش - لی لی لی !

آتیش می خوای بالا ترك

تا كف پات ترك ترك ...

 

دنیای ما همینه

بخوای نخواهی اینه!

 

خوب، پریای قصه!

مرغای شیكسه!

آبتون نبود، دونتون نبود، چائی و قلیون تون نبود؟

كی بتونه گفت كه بیاین دنیای ما، دنیای واویلای ما

قلعه قصه تونو ول بكنین، كارتونو مشكل بكنین؟ "

 

پریا هیچی نگفتن، زار و زار گریه می كردن پریا

مث ابرای باهار گریه می كردن پریا.

***

دس زدم به شونه شون

كه كنم روونه شون -

پریا جیغ زدن، ویغ زدن، جادو بودن دود شدن، بالا رفتن تار شدن

[ پائین اومدن پود شدن، پیر شدن گریه شدن، جوون شدن

[ خنده شدن، خان شدن بنده شدن، خروس سر كنده شدن،

[ میوه شدن هسه شدن، انار سر بسّه شدن، امید شدن یاس

[ شدن، ستاره نحس شدن ...

 

وقتی دیدن ستاره

یه من اثر نداره:

می بینم و حاشا می كنم، بازی رو تماشا می كنم

هاج و واج و منگ نمی شم، از جادو سنگ نمی شم -

یكیش تنگ شراب شد

یكیش دریای آب شد

یكیش كوه شد و زق زد

تو آسمون تتق زد ...

 

شرابه رو سر كشیدم

پاشنه رو ور كشیدم

زدم به دریا تر شدم، از آن ورش به در شدم

دویدم و دویدم

بالای كوه رسیدم

اون ور كوه ساز می زدن، همپای آواز می زدن:

 

" - دلنگ دلنگ، شاد شدیم

از ستم آزاد شدیم

خورشید خانم آفتاب كرد

كلی برنج تو آب كرد.

خورشید خانوم! بفرمائین!

از اون بالا بیاین پائین

ما ظلمو نفله كردیم

از وقتی خلق پا شد

زندگی مال ما شد.

از شادی سیر نمی شیم

دیگه اسیر نمی شیم

ها جستیم و واجستیم

تو حوض نقره جستیم

سیب طلا رو چیدیم

به خونه مون رسیدیم ... "

***

بالا رفتیم دوغ بود

قصه بی بیم دروغ بود،

پائین اومدیم ماست بود

قصه ما راست بود:

 

قصه ما به سر رسید

غلاغه به خونه ش نرسید،

هاچین و واچین

زنجیرو ورچین!

 

 


:: موضوعات مرتبط: اشعار و جملات زیبا

 

انشایی در مورد ازدواج     

نام : کمال
کلاس : سوم آ دبستان ...
موزو انشا : عزدواج!

 

هر وقت من یک کار خوب می کنم مامانم به من می گوید بزرگ که شدی برایت یک زن خوب می گیرم.

تا به حال من پنج تا کار خوب کرده ام و مامانم قول پنج تایش را به من داده است!

حتمن ناسرادین شاه خیلی کارهای خوب می کرده که مامانش به اندازه استادیوم آزادی برایش زن گرفته بود. ولی من مؤتقدم که اصولن انسان باید زن بگیرد تا آدم بشود، چون بابایمان همیشه می گوید مشکلات انسان را آدم می کند.


در عزدواج تواهم خیلی مهم است یعنی دو طرف باید به هم بخورند. مثلن من و ساناز دختر خاله مان خیلی به هم می خوریم

از لهاز فکری هم دو طرف باید به هم بخورند، ساناز چون سه سالش است هنوز فکر ندارد که به من بخورد ولی مامانم می گوید این ساناز از تو بیشتر هالیش می شود

در عزدواج سن و سال اصلن مهم نیست چه بسیار آدم های بزرگی بوده اند که کارشان به تلاغ کشیده شده و چه بسیار آدم های کوچکی که نکشیده شده. مهم اشق است!

اگر اشق باشد دیگر کسی از شوهرش سکه نمی خواهد و دایی مختار هم از زندان در می آید.

 

من تا حالا کلی سکه جم کرده ام و می خواهم همان اول قلکم را بشکنم و همه اش را به ساناز بدهم تا بعدن به زندان نروم.

مهریه وشیر بلال هیچ کس را خوشبخت نمی کند.

همین خرج های ازافی باعث می شود که زندگی سخت بشود و سر خرج عروسی دایی مختار با پدر خانومش حرفش بشود.

دایی مختار می گفت پدر خانومش چتر باز بود. خوب شاید حقوق چتر بازی خیلی کم بوده که نتوانسته خرج عروسی را بدهد. البته من و ساناز تفافق کرده ایم که بجای شام عروسی چیپس و خلالی نمکی بدهیم. هم ارزان تر است ، هم خوشمزه تراست تازه وقتی می خوری خش خش هم می کند!

 

اگر آدم زن خانه دار بگیرد خیلی بهتر است و گرنه آدم مجبور می شود خودش خانه بگیرد. زن دایی مختار هم خانه دار نبود و دایی مختار مجبور شد یک زیر زمینی بگیرد. می گفت چون رهم و اجاره بالاست آنها رفته اند پایین! اما خانوم دایی مختار هم می خواست برود بالا! حتمن از زیر زمینی می ترسید . ساناز هم از زیر زمینی می ترسد برای همین هم برایش توی باغچه یک خانه درختی درست کردم. اما ساناز از آن بالا افتاد و دستش شکست. از آن موقه خاله با من قهر است.

قهر بهتر از دعواست. آدم وقتی قهر می کند بعد آشتی می کند ولی اگر دعوا کند بعد کتک کاری می کند بعد خانومش می رود دادگاه شکایت می کند بعد می آیند دایی مختار را می برند زندان!

البته زندان آدم را مرد می کند. عزدواج هم آدم را مرد می کند، اما آدم با عزدواج مرد بشود خیلی بهتر است!

 



:: موضوعات مرتبط: خواندنی
من از ياد دادن آنچه كه ياد گرفته ام، هرگز خسته نشده ام. اين تنها خدمت ناچيزي است كه مي توانم آن را به خود نسبت دهم.((كنفوسيوس))


كوههاي عظيم پر از چشمه اند و قلبهاي بزرگ پر از اشك.((ژوزف روو))

هرگز نمي توانيد با مشت گره كرده، دست کسي را به گرمي بفشاريد.((ايندرا گاندي))


نعمتهاي خود را بشمار نه محروميت ها را.((ديل كارنگي))


حتي بهترين چوب ممكن است گرفتار موريانه گردد.((مثل آفريقايي))


كشتن گنجشك ها، كركس ها را ادب نمي كند.((آبراهام لينكلن))


ديوانه چو ديوانه ببيند خوشش آيد.((؟))


آنهايي كه زرنگ ترند، راهي آسانتر برگزينند.((پرويز ناتل خانلري))


اگر نمي خواهي سگ ترا گاز بگيرد، با دمش بازي مكن.((مثل آفريقائي))


كشتي ها در بندرگاه امن ترند، ولي كشتي را براي ماندن در بنادر نساخته اند.((پرمودا بترا))


امكانات براي من وجود دارد، اما در كدام خراب آبادي پنهان شده اند؟((فرانتس كافكا))


هيچ چيز براي هميشه به روندي نادرست تن در نمي دهد.((رالف والدو امرسون))


اگر آفتاب را به نظاره بنشيني، سايه را نتواني ديد.((هلن كلر))


در جاده ي برتري جويي، محدوديتي براي سرعت وجود ندارد.((ديويد جانسون))


از تيز ترين چاقو هم اگر استفاده نشود، كند مي گردد.((ويليام شكسپير))


در جستجوي قهرمان نباشيد، بلكه خود قهرمان بشويد.((آنتوني رابينز))


يك سفر هزار مايلي را با برداشتن قدم اول مي پيمايند.((وجي ميترا))


براي پخش نور دو راه وجود دارد: يا بايد شمع باشي، يا آينه كه نور را بازتاب مي كند.((؟))


نا همسويي به معني بي احترامي نيست.((؟))


يك درخت هرچقدر هم بزرگ باشد، با يك دانه آغاز مي شود؛ طولاني ترين سفرها با اولين قدم آغاز مي گردد.((لائوتسه))


آسمان تيره چيزي نيست، جز ابري گذرا.((دوك الينگتون))


جدل بر سر كمبودها و محدوديت ها، حاصلي جز كمبود و محدوديت ندارد.((وين داير))




اگر ما آنچه را كه مي بايست انجام مي داديم، به آنچه بايستي داشته باشيم مي رسيديم.((مثل اسكاتلندي))


به جاي آنكه به تاريكي لعنت بفرستيد يك شمع روشن كنيد.((كنفسيوس))


كوههاي عظيم پر از چشمه اند و قلبهاي بزرگ پر از اشك.((ژزف رو))


هرگز درباره چيزي نگو [ آن را ] از دست داده ام، بلكه فقط بگو آن را پس داده ام.((اپكتوس رومي))


براي جلب علاقه بايد اظهار علاقه مندي كرد.((ديل كارنگي))


دلت را چنان تميز كن كه ظرفت را.((مثل چيني))


بدترين و خطرناك ترين كلمات اينست : همه اينگونه اند.((لئو نيكولايويچ تولستوي))


طي کردن راهي که هزار فرسنگ است با برداشتن يک قدم آغاز مي شود.((کنفوسيوس))


آهسته برو هميشه برو.((مثل آمريكايي))


هيچ شيوه يگانه اي در همه اوضاع كاربرد ندارد. ((نيكولاس))


از آنچه به آساني به دست آمده، بد نگهداري مي شود.((مثل آلماني))


شخص غايب هميشه مورد سرزنش است.((مثل لهستاني))


سگ بيدار بهتر از شير خفته است.((مثل فرانسوي))


تا به پل نرسيده اي از آن عبور نكن و براي شير ريخته شيون به راه نيانداز.((ديل كارنگي))

براي آنكه روانت را بپروري، ابتدا با خود يكي شو.((اُرد بزرگ))


من احساس مي كنم پس هستم.((آندره ژيد))


هر پله روي پله قبلي بنا مي شود و اگر پله قبلي را از زير آن بكشند، فرو مي ريزد.((جان ماكسول))


زمين بارور اگر باير بماند، علف هرز مي روياند.((پلوتارك))


آسمان را طلب كن؛ همه از آن تو است.((اشو))


اگر دو خرگوش را دنبال كنيد، هيچ كدام را نخواهيد گرفت.((ناشناس))


هر چه را كه ندهيد از دست داده ايد.((رابيند رانات تاگور))


ابيات را ابداع كردم تا كمكي براي حافظه شود.((استاندال))


ديكته نانوشته غلط ندارد.((جان ماكسول))


ما از جهتي مثل هواپيما هستيم. اگر بيني ما رو به بالا باشد رو به صعود داريم و اگر رو به پايين باشد خطر سقوط در پيش است.((جان ماكسول))


چيزهاي خوب به نتيجه خوب ختم مي شوند.((ضرب المثل))


افرادي كه دائماً دلواپس و نگران فرداي خود هستند براي چيزي نگرانند كه اصلاً وجود ندارد.((سر ويليام آسلر))


براي روبرو شدن با طوفان، گرسنگي، بلاياي طبيعي و حادثه ها بايد از روش حيوانات و درختان استفاده كرد.((والت ويتمن))


همه ما در طول زندگيمان با حوادث و وقايع ناخوشايند روبرو مي شويم و چاره اي جز پذيرفتن نداريم.((ديل كارنگي))


بهشت و دوزخ در وجود خود ما است.((مسيح))


اتفاقات ناگوار را همان گونه كه رخ داده بپذير، زيرا پذيرفتن آنچه رخ داده اولين قدم براي پيروز شدن و غلبه بر نتايج دردناك است.((ويليام جيمز))


حوادثي را كه هنوز اتفاق نيفتاده زياد بزرگ نكنيد.((ديل كارنگي))


با كمي مبارزه قادريم آن چيزهايي را كه شر ناميده مي شوند تبديل به خير كنيم.((ويليام جيمز))


هميشه نعمتهايي را كه داري بشمار، نه محروميتها و ناكاميهايت را.((ديل كارنگي))


نينديشيد كه چه پيش خواهد آمد و چه اتفاقي خواهد افتاد، بلكه هميشه هماني باشيد كه هستيد.((اديت آلرد))



از مخالفان نهراسيد، زيرا بادبادك با باد مخالف بالا مي رود.((هاميلتون مايي))


چه بسيار گردن كشاني كه به آني دچار زبوني شدند.((اُرد بزرگ))


تنها يك گرگ كافي است كه هزار بره را زخمي و پاره نمايد، پس بايد بره ها را گرگ شناس كرد.((؟))


فقير آن نيست كه كم دارد، بلكه آن است كه بيشتر خواهد.((سنكا))





:: موضوعات مرتبط: سخن بزرگان(1)
وقتي خودخواهي يك فرد به صورت قانون در آمد، فانوس برداريد و در روز روشن به دنبال عدالت و انسانيت بگرديد.((؟))


هيچ چيز مانند شادي زن باعث برانگيختن غرور مرد نمي شود؛ چون هميشه آن را مربوط به خود مي داند.((جانسون))


اگر انسان يك روز از خودخواهي [ اش ] بگذرد، همه او را نيك خواهند گفت.((كنفوسيوس))


اگر خودپسند نباشيم از خودپسندي ديگران شكايت نخواهيم كرد.((لارشفوكولد))


خودبيني، چنبره و محيط گيرايي اش درون است و افتادگي، پيرامون و بيرون ماست و اين مي تواند همگان را به سوي ما بكشاند.((اُرد بزرگ))


اگر از خودخواهي کسي به تنگ آمده اي، او را خوار مساز؛ بهترين راه آن است که چند روزي رهايش کني.((اُرد بزرگ))


اگر اشخاص خودخواهي تلاش دارند شما را بفريبند، نامشان را از ليست نامهاي همنشينان خود خط بزنيد، اما هرگز درصدد انتقام جويي برنياييد. زيرا اگر چنين كاري بكنيد، خود را بيشتر از آن اشخاص آزار داده ايد.((ديل كارنگي))


حس غرور و خودبيني در تمام مردم يكسان است؛ تفاوتش تنها در نحوه ظهور آن است.((ديل كارنگي))


خودپسندي زنها بزرگترين علت بدبختي ايشان و نابودي خانواده هاست. هيچ چيز به اندازه خودپسندي زنها بنيان خانواده ها را ويران نكرده است.((چارلي چاپلين))


آنچه مردم دوستي مي خوانند، چيزي غير از نفع شخصي نيست. دوستي خودپسندي انسان است كه مي خواهد به نام دوستي از ديگران بهره ببرد.((لارشفوكولد))


مغرور بودن به دانش خود، بدترين نوع ناداني است.((جرجي تايلر))


غرور خود را نگهدار، اما براي آن زندگي نكن.((كارن استيونس))


هيچ كس نمي تواند هم مغرور باشد و هم خواستار آموختن.((جان ماكسول))


براي خودپسندها ديگران تنها يك مشت ستايشگرند.((آنتوان دوسنت اگزوپري))


خودپسندها جز ستايش خودشان چيزي را نمي شنوند.((آنتوان دوسنت اگزوپري))


امروز من مردمي را مي بينم كه وراج، خودخواه و ناسپاسند، اما از اين موضوع ناراحت نيستم چون مي توانم دنيا را بدون وجود چنين مردمي در نظر مجسم كنم.((ماركوس اوريليوس))


كسي به اندازه يك خودخواه سرش كلاه نمي رود.((هنري وارد بيچر))


قلب مغرور و خودخواه هرگز نمي تواند از سرگيجه و بي حوصلگي بگريزد.((گوته))


گروهي از مردم اندكي از ثروت كلان خويش را مي بخشند و آرزويي جز شهرت ندارند. اين خودخواهي و اين شهرت پرستي كه به طور ناخودآگاه گرفتارش هستند بخشش آنها را تباه مي سازد.((جبران خليل جبران))


پنج چيز است كه پنج چيز از آن نزايد: دلي كه خانه ي غرور است كانون محبت نشود. ياران دوران فرومايگي، نكوخويي ندانند و تنگ نظران ره به بزرگي نبرند. حسودان بر جمال و كمال جز به چشم كين ننگرند و دروغگويان از كسي وفا و اعتماد نبينند.((گوته))





:: موضوعات مرتبط: سخن بزرگان(1)
آزادي دريايي متلاطم و طوفاني است. مردان بزدل، آرامش استبداد را بر اين طوفان ترجيح مي دهند.((توماس جفرسون))


ازدواج در حقيقت پيونديست كه از درختي به درخت ديگر بزنند؛ اگر خوب گرفت، هر دو بارور مي شوند و اگر بد شد، هر دو خشك مي شوند.((سعيد نفيسي))


ازدواج نه بهشت است و نه جهنم، [ بلكه ] تنها يك برزخ است.((آبراهام لينكلن))


زن و شوهر يك سال بعد از ازدواج به زيبايي صورت يكديگر فكر نمي كنند، بلكه هر دو متوجه اخلاق و رفتار هم مي شوند.((اسمايلز))


با مصلحت ديگران ازدواج كردن، در جهنم زيستن است.((آرتور شوپنهاور))


هرگز براي پول ازدواج نكنيد، چون براي پول در آوردن راههاي آسانتري هم وجود دارد.((جرج برنارد شاو))


ازدواج كتابي است كه فصل اول آن به نظم است و بقيه فصول به نثر.(( پورلي نيكولاسر))


ازدواج هميشه به عشق پايان داده است. ((ناپلئون بناپارت))


ازدواج مثل شهر محاصره شده است. كساني كه داخل شهرند سعي مي كنند از آن خارج و آنها كه خارج [ آن ] هستند، تلاش مي كنند تا به آن داخل شوند.((بنجامين فرانكلين))


اگر يك روانپزشك ادعا كند كه بيشتر اختلافات زناشويي بوجود آورنده ناكامي هاي جنسي نيست، خيلي نادان است. به طور كلي، اگر زن و مرد در زندگي جنسي از يكديگر خشنود شوند، ساير اختلافات و ناراحتي هاي زندگي را ناديده خواهند گرفت.((دكتر هاميلتون))


انسان به دليل نداشتن حوصله، كارش به طلاق مي كشد و بر اثر نداشتن حافظه، دوباره ازدواج مي كند.((مارس گرانشو))


با همسر خود نيز مثل يك كتاب رفتار كنيد؛ فصل هاي خسته كننده [آن] را هرگز نخوانيد.((سوني اسمارت))


براي يك زندگي آرام و بدون دردسر، شوهر بايد كر و زن بايد لال باشد.((ميگوئل سروانتس ساآودِرا))


بهترين نگهبان سعادت در يك خانواده، عشق زن و شوهر نسبت به يكديگر است.((دوموند لورليد))


زندگي شيرين است، اما براي دختري كه هنوز عروس نشده باشد و براي پسري كه زن نگرفته باشد.((؟))


زناشويي عبارت است از سه هفته آشنايي، سه ماه عاشقي، سه سال جنگ و سي سال تحمل.(( تن))


زن و شوهر اگر يكديگر را بخواهند، در كلبه خرابه هم زندگي مي كنند.((مثل آلماني))


زن مطيع فرمانرواي قلب شوهر است.(( مثل انگليسي))


زنها مانند كوههاي خوش منظره اي هستند كه بايد از دور تماشايشان كرد و از مناظرشان لذت برد.((مثل ژاپني))


بيشتر هنرمندان در ازدواج شكست مي خورند، براي اينكه اول با هنر خود ازدواج كرده اند نه با شخصيت يكديگر.((غ.ذ))




:: موضوعات مرتبط: سخن بزرگان(1)
بشري كه حق اظهار عقيده و بيان انديشه خود را نداشته باشد، موجودي زنده به شمار نمي رود.((شارل دو مونتسكيو))


وقتي همه با من هم عقيده مي شوند، تازه احساس مي کنم که اشتباه کرده ام.((اسکار وايلد))


عقيده اي كه مردم از ترس جانشان بپذيرند، پايدار نيست.((سعيد نفيسي))


آيا مي خواهيد حرفهاي شما را باور كنند؟ از خود سخن نگوييد.((بلز پاسكال))


بگذاريد هر كس بر مبناي باور، فكر، آرزو، مطالعه و دانسته هاي خود قضاوت كند، نه اينكه شخص طوطي صفت گفته ديگران را بازگو كند.((ديل كارنگي))


مردي كه ادعا مي كند، ديگر اعتقادي به عشق ندارد؛ كسي است كه ديگر عشق به او اعتمادي ندارد.((مارس كرانشه))


گاه در عشق مي آموزيم كه رعايت حال ديگري بهتر از پافشاري در اثبات عقيده است.((لئوبوسكاليا))


وقتي مردم از كسي تعريف مي كنند كمتر كسي باور مي كند، ولي وقتي كه از كسي بدگويي مي كنند همه باورشان مي شود.((؟))


مرد با اراده مردي است كه شخصيت انفرادي خود را در اجتماع گم نمي كند و شجاعت آن را دارد كه باورهاي خاص خود را آشكار نمايد.((اسكار وايلد))


بخت و اقبال اصطلاحي است كه ضعفا به كار مي برند و عذر و بهانه اي براي ارتكاب هر نوع اشتباه است. افراد توانا و خردمند به وجود سرنوشت باور ندارند.((راسفور))




:: موضوعات مرتبط: سخن بزرگان(1)
حيله و خيانت، بيشتر از اشخاص ناتوان سر مي زند.((لارشفوكولد))


هر كه خيانت ورزد، دستش در حساب بلرزد.((؟))


هر كس كه به راز ديگران آگاه گشت، اگر آن راز را بگشايد مانند آن است كه به خيانت و فساد آلوده شده است.((؟))


هرگز معتقد مشو، هرگز پيرو مشو، هرگز بخشي از سازمان مشو. راست باش و صادق با خودت. به خود خيانت مكن.((اشو))


راستي، امانت است و دروغ گفتن خيانت.((بوذرجمهر))


در وجود هر يك از ما خائني بنام خودخواهي وجود دارد كه فقط در برابر تملق و چاپلوسي نرم مي شود.((پل والري))


اگر كسي يك بار به تو خيانت كرد، اين اشتباه او است و اگر كسي دوبار به تو خيانت كرد، اين اشتباه تو است.((دالايي لاما))


نخستين خيانت، جبران ناپذير است و از طريق واكنش زنجيره اي، خيانت هاي ديگري را بر مي انگيزد كه هر كدام از آنها ما را بيش از پيش از خيانت پيشين دور مي كند.((ميلان كوندرا))


از زمان كودكي، پدر و آموزگار مدرسه براي ما تكرار مي كنند كه خيانت، نفرت انگيزترين چيزي است كه مي توان تصور كرد. اما خيانت كردن چيست؟ خيانت، از صف خارج شدن و به سوي نامعلوم رفتن است.((ميلان كوندرا))


نفرين بر او كه با بدكاري كه به اندرز خواهي آمده همدستي كند. زيرا هم رأيي با بدكار مايه ي رسوايي و گوش دادن به دروغ، خيانت است.((جبران خليل جبران))





:: موضوعات مرتبط: سخن بزرگان(1)
اخلاق، چيز ساخته شده و حاضر آماده اي نيست، بلكه ذره ذره و روز به روز، خلق و ايجاد مي گردد.((ارناليل))


زن و شوهر يك سال بعد از ازدواج به زيبايي صورت يكديگر فكر نمي كنند، بلكه هر دو متوجه اخلاق و رفتار هم مي شوند.((اسمايلز))


صاحبان اخلاق، روح جامعه ي خويش اند.((رالف والدو امرسون))


بزرگترين عمل غير اخلاقي اين است كه انسان شغلي را كه از انجام آن ناتوان است بر عهده گيرد.((ناپلئون بناپارت))

مردي كه داراي عزمي نيرومند و اخلاقي متين است، هرگز فضيلت اخلاقي خود را فداي هوس هاي زندگي نمي كند. آري مرداني در اين جهان زندگي كرده اند كه براي تكميل و حفظ فضايل اخلاقي، جسم و جان خود را فدا ساخته اند.((كنفسيوس))


وقتي از اخلاق يك فرد سر در نمي آوري به دوستانش نگاه كن.((مثل ژاپني))


اخلاق بايد بر هنر حكومت كند.((ايمانوئل كانت))


تنها قانوني كه مي تواند بر سعادت ما حاكم باشد، قانون اخلاق و اصول و موازين انسانيت است.((؟))


تمام سرمايه فكري و دانش بايد تسليم يك عظمت اخلاقي و روحي گردد، وگرنه دانش مانند رودي خواهد بود كه نتوانسته خط سير خود را بپيمايد و به دريا بريزد و با وضعي اندوه بار در صحرا و ريگزارها فرو مي رود.((موريس مترلينگ))


هميشه بايد مراقب سه چيز باشيم : وقتي تنها هستيم مراقب افكار خود، وقتي با خانواده هستيم مراقب اخلاق خود و زماني كه در جامعه هستيم مراقب زبان خود.((مادام داستال))




:: موضوعات مرتبط: سخن بزرگان(1)
کسي كه حفظ جان را مقدم بر آزادي بداند، لياقت آزادي را ندارد.((بنجامين فرانكلين))


وقتي نهال آزادي ريشه گرفت، به سرعت رشد و نمو مي كند.((جورج واشنگتن))


هرچه قفس تنگتر باشد، آزادي شيرين تر به نظر مي رسد!((مثل آلماني))


بهترين نشانه ترقي يك ملت، آزادي گفتار است.((عبدالرحمن فرامرزي))


بزرگترين ثروت يک ملت، آزادي است.((اُرد بزرگ))


انسان در همان لحظه كه تصميم مي گيرد آزاد باشد، آزاد است.((فرانسوا ولتر))


يا به من آزادي بدهيد، يا مرگ.((پاتريک هنري))


كساني كه حاضر نيستند براي آزادي بهايي بپردازند، لياقت آزادي را ندارند.((جورج واشنگتن))


آزادي بدون دانايي به دست نمي آيد.((اُرد بزرگ))


آزادي اين نيست كه هر كس هر چه دلش خواست بكند، بلكه آزادي حقيقي قدرتي است كه شخص را مجبور به انجام وظايف خود مي كند.((مكدونالد))




:: موضوعات مرتبط: سخن بزرگان(1)
آزادي هيچ وقت انتظار ما را نمي كشد، ما بايد در بدست آوردنش، از دل و جان دريغ نكنيم. چون در هيچ جايي از زواياي تاريخ سراغ نداريم كه آزادي و دموكراسي، سهل و آسان به دست آمده باشد.((رالف والدو امرسون))


از دل برود هر آنكه از ديده برفت.((؟))


اگر بر آب روي، خسي باشي، اگر بر هوا پري، پرنده اي باشي، دل به دست آر تا كسي باشي.((خواجه عبدا... انصاري))


ازدواج هميشه به عشق پايان داده است. ((ناپلئون بناپارت))


بهترين نگهبان سعادت در يك خانواده، عشق زن و شوهر نسبت به يكديگر است.((دوموند لورليد))


زناشويي عبارت است از سه هفته آشنايي، سه ماه عاشقي، سه سال جنگ و سي سال تحمل.(( تن))


چه بسا آن كه به ظاهر آراسته و مايه حسرت شماست، درمانده و محتاج دلداري و ياري شما باشد.((حجازي))


دل به دل راه دارد.((مثل ايراني))


تنها بنايي که هر چه بيشتر بلرزد محکمتر مي شود، دل آدمي است.((؟))


مردي را در نظر بگيريد كه در غربت و دور از خويشاوندان و خانواده خود زندگي مي كند. چنين مردي به طور حتم نياز به نوعي دلبستگي دارد تا جاي علاقه پدر و برادرش را بگيرد. اينجاست كه عشق مي آيد و اين گونه مزايا را به او تقديم مي كند.((ناپلئون بناپارت))




:: موضوعات مرتبط: سخن بزرگان(1)
كساني كه نمي توانند از درآمد كم خود پس انداز كنند، با درآمد زياد نيز قادر به پس انداز نخواهند بود.((دكتر ماردن))


مرد خسيس، گرانتر مي پردازد.((تااونه كينگ))


ميانه روي و حد خود نگاه داشتن، كمال سرشت آدمي است .((كنفوسيوس))


عقيده اي كه مردم از ترس جانشان بپذيرند، پايدار نيست.((سعيد نفيسي))


اگر مي خواهي هستي را بشناسي، خود را بشناس.((سقراط))


به زودي روزگار انتقاد و عيب جويي به پايان مي رسد و به وسيله پيشرفت تمدن، آزادي انديشه به تمام معني در جهان حكمفرما مي شود و همه كس مي تواند به دلخواه خود راجع به فلسفه وجود بيانديشد.((گوته))


به سختي مي توان در بين مغز هاي انديشمند جهان، كسي را يافت كه داراي يك نوع احساس مذهبي مخصوص به خود نباشد؛ اين مذهب با مذهب يك شخص عادي تفاوت دارد.((آلبرت انيشتين))


برخي صليب را روي گور خود مي گذارند و برخي آن را لنگر كشتي مي سازند.((كولستون))


بي آزاري بهترين دين است.((مثل سانسكريتي))


تمام بدبختي ها و عذابهايي كه خدايتان براي شما مي فرستد، از سوي خود شما فرستاده مي شود.((موريس مترلينگ))




:: موضوعات مرتبط: سخن بزرگان(1)

 اس ام اس فلسفی sms-jok.com

 

اگر مي خواهي خوشبخت باشي براي خوشبختي ديگران بكوش؛ زيرا آن شادي كه ما به ديگران مي دهيم به خود ما بر مي گردد.
- لودويگ وان بتهوون

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

اگر روزی عقل را بخرند و بفروشند ما همه به خیال اینکه زیادی داریم
فروشنده خواهیم بود

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


خدایا آلودگی آدمها از حد گذشته ،دنیا رو چند روز تعطیل نمی کنی؟

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


دوبـاره سـیـب بـچـیـن حـوا

مـن خـسـتـه ام

بـگذار از ایـنـجـا هـم بـیـرونـمان کـنـنـد

اس ام اس زیبا اس ام اس جدید اس ام اس فلسفی اس ام اس موفقیت اس ام اس جالب اس ام اس معنی دار اس ام اس روانشناسی

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


فاصله گرفتن از آدم هایی که دوستشان داری بی فایده است زمان به ما نشان خواهد داد که جانشینی برای آنها نیست

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


سیاهی قلبها از زیادی گناهان است و زیادی گناهان از فراموشی مرگ و فراموشی مرگ از زیادی آرزوها و زیادی آرزوها از دوست داشتن دنیا و دوست داشتن دنیا در راس همه خطاهاست

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

هیچ گاه برای آغاز دیر نیست ، همین بس که به خود بگویم این بار کار ناتمام را ، پایان می دهم . ارد بزرگ

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

امواج زندگی حتی اگه تو را به ته دریا میبرد ٬ با آغوش باز پذیرا باش !
آن ماهی که همیشه بر سطح آب میبینی ٬ مرده است

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


تو نامحدودی
پس نامحدود ببین و نامحدود بیندیش
توان تو محدود به حدودی است که خود ساخته ای
(ایلیا میم)

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

ما را ز برای خود نمیخواهد کـــــس .... ما را همه از برای خود میخواهند

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

مشکلات خود را بر ماسه ها بنویسید و موفقیت هایتان را بر سنگ مرمر. پرمودا باترا

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

زندگی زیباست زشتی‌های آن تقصیر ماست، در مسیرش هرچه نازیباست آن تدبیر ماست! زندگی آب روانی است روان می‌گذرد... آنچه تقدیر من و توست همان می‌گذرد

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


هنگام گسست و بریدن از همه چیز ، می توانی بسیاری از نداشته ها را در آغوش کشی . ارد بزرگ

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


کوههای عظیم پر از چشمه اند و قلبهای بزرگ پر از اشک . ژوزف رو

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


زندگی عبارت است از ایستادگی.ندیده ای درخت بیشتر از بوته گیاه زندگی میکند و سنگ بیشتر از درخت

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

هر گاه خبر های بد را به عنوان یک نیاز به تغییر و نه یک خبر منفی پذیرفتید شما از آن شکست نخورده اید بلکه از آن چیزهای تازه آموخته اید . بیل گیتس

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

بخاطر داشته باشید که حواس خود را به هر چه متوجه کنیم همان را به دست می آوریم . آنتونی رابینز

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

با هر که بدی کردی تا دم مرگ از او بیندیش . نیچه

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


هیچکس بدبخت تراز کسی نیست که همیشه خوشبخت است . هلندی

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


هیچ کس نمی تواند به عقب برگردد و از نو شروع کند، اما همه می توانند از حالا شروع کنند.

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

تواضع بیجا آخرین حد تکبر است . لابرویر

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


دنیا ، تئوری توهم حضوری بود که ما به صورت خیلی عملی جدی اش گرفتیم! بعد گفتند که کل ماجرا هنوز فرضیه است و شما بازنده اید

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


اگر فرصتها پشت در خانه شما نمي آيند، در ديگري بسازيد.((نيلتن بدل))

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

دوستان دو گونه اند : يكي آنان كه هميشه شما را مي خندانند و از ايشان خيري نخواهيد ديد، ديگر آنان كه عيب شما را مي گويند و شما را به انديشه وا مي دارند؛ قدر ايشان را بدانيد.((ابوالعلاءمُعري))

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

اشتباهات انسان، در ابتدا رهگذرند، سپس میهمان می شوند و بعد صاحبخانه!

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


ما سه چهارم از اصالت وجودی خود را به قیمت شبیه شدن به دیگران از دست می دهیم

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


تنها چیزهایی که سرانجام با خود می‌بریم، احساساتمان هستند. عشق‌هایمان، نفرت‌ها و مصائب‌مان. از خودم می‌پرسم، در پایان زندگی‌ام چه چیزی از من باقی خواهد ماند؟ گمان می‌کنم، می‌توانیم قدری از احساساتمان، اندکی از تنفرمان و چیزی از شور‌مان را و به‌خصوص عشق‌مان را از خود به‌جا بگذاریم.»
نیکیتا استانسکو

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


براستی که ابلهان انسانهای خوشبختی هستند ، زیرا که هرگز پی به تنهایی خود نمی برند . ژان یل توله




:: موضوعات مرتبط: سخن بزرگان(1)

رشتيه پاي كامپيوتر جو ميگيرتش زنشو (سند تو ال) ميكنه


به رشتیه میگن بگو به جون زن و بچم .

میگه: به جون رشت و حومه.


چوپان دروغگو مي ميره تو قبر ميپرسن اسمت چيه؟ميگه دهقان فداكار


بچه هه به دنیا میاد یه دستش مشت بوده مشتشو باز می کنن می بینن توش قرص ضد حاملگیه!


میدونی معنی کلمه ی love چیه؟

l : لایق دوست داشتن بودن

o:امیدوار بودن به اینده ای روشن

v : وفا دار بودن در عشق

e: انرزی هسته ای حق مسلم ماست


به رشتیه میگن نظرت در مورد انرژی هسته ای چیه؟

میگه : انرژی هسته ای مثل ناموس می مونه که استفاده صلح امیزش حق مسلم همه ی ماست.


به معتاده میگن فرق تو با ورزشکارها چیه؟

میگه اونا تکنیکی کار میکنن ما پیکنیکی.


غضنفر تو هواپيما تفنگشو ميذاره رو مخ خلبان و ميگه:از همينجا صاف ميري بندرعباس خلبانه ميگه:حالا چرا بندرعباس؟

میگه :آخه دوستم قراره از اونجا قاچاقي ببردم دوبي.


غضنفر حال نداشته بره حموم جاش یه کپسول چرک خشک کن میخوره.


به یارو میگن چرا زن نمیگیری؟ میگه ای بابا.کی میاد زنش رو بده به ما؟


 یارو کفترشو گم میکنه تو روزنامه اگهی میده بیوه بیوه.......


یارو میره بازار کدو بخره در مغازه که میرسه اسم کدو رو یادش میره میگه: ببخشید اقا گلابی خانواده دارید؟؟؟


غضنفر مي‌ميره مي‌ره اون دنيا، ازش مي‌پرسن چي شد مردي؟ ميگه داشتم شير مي‌خوردم ! ميگن: شيرش فاسد بود؟ ميگه نه بابا، گاوه يهو نشست


به بگور برره ميگن يه شعراز خودت در وكن ميگه:

ديشب در ماه روي تو را ديده بيدم انگار كه ، فضانوردها در ماه ريده بيدند. خوب بيد


رشتیه میره خونشون چراغ و روشن میکنه میبینه یکی رو زنش خوابیده، ....دوباره چراغ و خاموش می کنه میگه؟جواب ابلهان خاموشیه


پسر ميگه: ببخشيد اسم شما چيه ؟

دختر با ادا ميگه :عطر گل ياس اسمم ثريا س وبعد از پسر اسمش را مي پرسد

پسر ميگه:گوز تو هوا پخشه اسمم جهان بخشه


رشتیه به دوستش میگه : خاک بر سر بی غیرتت کنن....زنم خالکوبی عکس خواهرتو رو شیکم اصغر اقا دیده!!!


رشتیه واسه اینکه به بچه محلاش ضد حال بزنه میره زن ایدزی میگیره!!!


 غضنفر یه سکه میندازه هوا شیر میاد فرار میکنه!


اصفهونیه و رشتیه و ترکه با هم یه جا کار میکردن .یک روز ساعت ناهار اصفهونیه ظرف غذاشو باز میکنه میبینه قورمه سبزیه.میگه اگه فردام قورمه سبزی باشه من خودمو از این برج پرت میکنم پایین.رشتیه غذاشو باز میکنه میبینه کله ماهیه .اونم همینو میگه.ترکه ظرف غذاشو باز میکنه میبینه کوفتست .حالش بهم میخوره میگه منم اگه فردا باز تو این ظرف کوفته بود خودمو از این برج میندازم پایین.فردا هر سه نفر میان سر کار و در غذا ها رو باز میکنن و از قضا هر سه تکراری بوده و اینام خودشونو میندازن پایین.خلاصه پلیس میاد و اخر سر زن هاشونو مقصر میدونه.زن اصفهونیه میگه: من نمیدونستم .تو خونه هر وقت قورمه سبزی درست میکردیم این میخورد.زن رشتیه میگه:اووو! تو رشت همه کله ماهی میخورن من روحمم خبر نداشت این دوست نداره.زن ترکه میگه: جناب سروان به ولله من یه هفته بود خونه مادرم بودم ، این خودش وخودش غذا درست میکرد.


اگه گفتی چرا دو × دو میشه هفت؟ خب چون علم پیشرفت کرده !

اینم اثباتش:

2×2

به دوها یک رقم اضافه میکنیم

<=(2+1)×(2+1)

9=3×3

چون 2 واحد به ضریب ها اضافه کرده ایم در اخر دو واحد از حاصلضرب کم میکنیم.

=> (9-2)=2×2 => 7=2×2


 رفیق غضنفر بابا ش مرده بوده هی بی تابی میکرده .دوستاش بهش میگن برو دلداریش بده.میره پیشش میگه: ناپلون رو که میشناسی؟ اینهمه جنگ و فتوحات کرد اخر مرد.انیشتنم که میشناسی؟اینهمه کشف و اختراع کرد اخرش مرد.بابای تو که هیچ گهی نبود تو اینقدر براش بی تابی میکنی.

 


 

 

قاضی: شکایت شما از این اقا اینه که به شما گفته: احمق ، بیشعور ، نفهم...

شاکی: بله.عین حقیقته.

قاضی:پس اگه عین حقیقته چرا شکایت کردی؟


يه چوب كبريته سرش رو مي خوارونه آتيش مي گيره


غضنفر عينكش را دور دستش می چرخونه بعد میزنه چشش، سرش گیج میره میخوره زمین!


وقتي زنت خونه نيست چه كار مي‌كني؟ استراحت. وقتي هست چي؟ استقامت


گوشه ای از نامه عاشقانه غضنفر به زنش : بدون توي دنيا يه قلب هست كه فقط براي تو ميتپه اونم قلب خودت


به غضنفر ميگن چرا ميري سربازي؟ ميگه والا فقط به خاطر مرخصي هاش


غضنفر داشت آب جوش ميريخته توي باغچه! بهش ميگن: چرا آب جوش ميريزی تو باغچه؟؟ ميگه: آخه چاي كاشتم.


غضنفر مي‌ميره، مي‌برنش بهشت. دو سه روز مي‌گذره، ‌يك روز ميان ازش مي‌پرسند كه همه چي ميزون هست يا نه، ميگه: والله همه چيز عاليه، فقط كمي هوا سرده! مي‌برنش دم مرز جهنم كه يخرده گرماي جهنم بخوره بهش، كه گرم شه. دوباره بعد از چند روز ميان مي‌پرسند: خوب اوضاع چطوره؟

ميگه: والله همه‌چي خوبه، ولي هنوز يه ذره سوز مياد! ميگن بابا تو اصلا" لياقت بهشت رو نداري، ميندازنش تو جهنم! بعد از چند روز ميان، مي‌پرسند: خوب بالاخره گرم شدي؟ ميگه: والله اينجا بهتره، ولي هنوز هم يه ذره سوز مياد! شاكي مي‌شند ميندازنش طبقه هفتم جهنم، تو مركز آتيش. چند روز مي‌گذره‌ ، ميان بهش سر بزنن ببينيند اوضاع احوالش چطوره. تا درو باز مي‌كنند، غضنفر داد ميزنه: ‌داداش اون درو ببند،‌ يخ كرديم .


غضنفر عاشق مي شه روي در خونش مي نويسه بزودي در اين محل جشن عروسي برگزار مي شود.


دو تا ماشين با هم تصادف مي‌كنند. افسر مياد و مي‌پرسه: كدومتون مقصر بوديد؟ غضنفر ميگه: والله من خواب بودم، نديدم از ايشون بپرسيد .


غضنفر داشت دنبال جاي پارك مي گشته اما پيدا نمي كرد! در همون حال گشتن به خدا ميگه: خدايا اگه يه جاي پارك برام پيدا كنيا من نماز مي خونم، روزه مي گيرم كه يه دفعه يه جاي پارك مي بينه و به خدا مي گه! خدا جون نمي خوادخودم پيدا كردم .


قزويني ها به توالت ميگن زورخونه


از يه بسيجيه مي پرسن : دو خط موازي چيه ؟ ميگه : دو خط موازي دو خطي هستند که هيچ گاه بهم نميرسن ، مگر به دستور مقام معظم رهبري!


يه روز يه ياروكفتر بازه ميشنوه تو قزوين كفتري هستش كه با يه بال پرواز ميكنه ميره و اونو ميخره ميبره شهر ، خودشون ولي ميبينه كفتره بادو بال پرواز ميكنه شاكي ميشه برميگرده قزوين پيش فروشندش ميگه عوضي ، اين كه درست پرواز ميكنه !!! يارو ميگه بالام جان اينجا گزوينه و اين كفترم از ترس كونش يه بالشو ، ميگيره در كونش و پرواز ميكنه .


به یارو ميگن يك جمله بگو توش 6 تا بيل داشته باشه ميگه: والا نميدانم هابيل با بيل قابيلو كشت يا قابيل با بيل هابيلو كشت


يه روز يه غضنفر تو جوي اب تف ميكنه... ميدو دنبالش تاپاش رو روش بزاره


يه روز غضنفر به زنش ميگه بيا هر پنجشنبه بريم پيتزايي بعد زنش ميگه نه پنجشنبه ديره بيا هر دوشنبه بريم


غضنفر به زنش میگه سه تا حیوون رو نا ببر که با حرف خ شروع بشه میگه خودت خواهرت خدا بیامرز مادرت


يارو تو قزوين بوده پولش افتاده بوده زمين....ولي دولا نميشده برش داره ، يه پيرمرده مياد بهش ميگه بالام جان را پولتو بر نميداري...؟؟ يارو ميگه: بابا اينجا قزوينه...خطرناكه...پيرمرده ميگه: نه بابا اين حرفا ماله قديمه...اينجا عوض شده. يارو ميگه راستي؟؟؟پير مرده ميگه: آره بابا

يارو تا دولا ميشه پولشو برداره پيرمرد ..................يارو شاکي ميشه ميگه:مرتيكه عوضي مگه نگفتي اينجا عوض شده... اين كارا ماله قديمه؟؟؟؟ پير مرد ميگه: خوب بالام جان منم ماله قديمم ديگ

 



:: موضوعات مرتبط: جک خنده دار
 
موضوعات
آرشیو مطالب
امكانات جانبي